| دستگیری خسرو قشقایی |
|
|
| نوشته شده توسط Arman | ||||||||
| جمعه, 30 بهمن 1388 09:47 | ||||||||
|
دستگیری خسرو قشقایی شهریار سیروس
خبر برایم تکان دهنده، اما نه عجیب بود. می شد حدس زد که در این هنگامه دستگیری ها، بالاخره او هم دستگیر شود اما باز هم شنیدن دستگیری آشنایان شوک است.
خسرو قشقایی را سالهاست می شناسم؛ از زمانی که من پسرکی شیطان بودم و در ماه های قبل از پیروزی انقلاب همسایه شدیم. از همان موقع و در عوالم کودکی و نوجوانی می فهمیدم که آقای قشقایی و خانواده اش فعال سیاسی است و در فرایند انقلاب، حضوری موثر، بیش از یک انقلابی ساده دارد. رفته رفته فهمیدم که با مهندس مهدی بازرگان – نخست وزیر دولت موقت انقلاب – معاشرتی نزدیک دارند. در همان عوالم تصور من از فردی که با مرکز قدرت انقدر نزدیک است، خیلی رویایی و شاه پریانی بود. بعد ها فهمیدم که آقای قشقایی و همسرش از فعالان نهضت آزادی هستند و طبیعی است که با مغضوب واقع شدن بازرگان و نهضت آزادی، شرایط زندگی خانواده قشقایی – که من دیگر با فرزندانشان دوستان صمیمی بودیم – به هم بریزد. این به هم ریختگی آنقدر ادامه پیدا کرد که در سالهای 64 یا 65 خانواده قشقایی همگی ایران را ترک کردند و تا مدت ها از ایشان خبری نداشتم. تا اینکه با روی کار آمدن محمد خاتمی در سال 76 خانم و آقای قشقایی، که به نظرم نه طاقت غربت داشتند و نه تاب نابودی ایده ال هایی که برایش انقلاب کرده بودند، خیال کردند علی آباد شهر شده و به ایران بازگشتند تا در فرآیند اصلاح طلبی نقشی داشته باشند. البته همین فرو ریختن ایده ال های انقلاب بود که فرزندان این خانواده بسیار معتقد را به ایران بازنگرداند و هرچند اسمشان هنوز ایرانی است اما دیگر آمال خود را در ایران جستجو نمی کنند. نمی دانم کی و چطور خانواده قشقایی دانستند که ما بهایی هستیم. راستش برای ما کمی نگران کننده هم بود که "اگر بفهمند ما بهایی هستیم چه؟" در هر حال همه جا می گفتند که مهندس بازرگان با بهایی ها ضدیت دارد. روح حاکم بر انقلاب هم این ضدیت ها را دامن می زد. این فرض برای ما بدیهی بود که یاران نزدیک بازرگان هم تفکری مثل او داشته باشند. بعدا فهمیدم که خوشبختانه اشتباه می کردم. بازرگان( فکر می کنم )همچنان به عنوان یک مسلمان منتظر ظهور، با تفکر بهایی مشکل داشت اما هیچگاه این مشکل را نه تنها در سیاست های عملی خود بروز نداد، بلکه می دانستم از این که نمی تواند به عنوان یک مسئول و یک انقلابی معتقد حقوق شهروندی بهاییان و خیل عظیم دیگرانی که در پس انقلاب حقوقشان تضییع می شد را تامین نماید، دلشکسته بود. اما حکایت خسرو قشقایی و خانواده اش جور دیگری بود. در سالهای دهه شصت بر اثر تبلیغات گسترده مسئولان جمهوری اسلامی نوعی بد بینی افراطی نسبت به جامعه بهایی ایجاد شده بود.حتی آنهایی هم که این حرف را افتراء و تهمت می دانستند، یا خیلی ساده یک " به من چه مربوط است" تحویل می دادند و یا در بهترین شرایط هم جرات حمایت و مساعدت نداشتند. اما با حضور خانواده قشقایی در جوار ما، در سخت ترین روز ها هم – تا آن زمان که بودند – بالاخره احساس حضور یک حامی را داشتیم. جالب این جاست که اینهمه محبت و مساعدت این خانواده به ما نه تنها نشانه گرایش آنها به دیانت بهایی نبود بلکه برعکس هنوز هم می دانم که خانم و آقای قشقایی مسلمانانی مقید و مومن هستند و اتفاقا محبتشان ریشه در همان اعتقاد صمیمی ایشان به برداشت پاکشان از دیانت اسلام و جایگاه انسان – صرف نظر از معتقداتش – داشت. نمی خواهم و نمی توانم در این مقاله شرح مفصل حمایت ها و محبت های سالیان سخت را تعریف کنم پس تا هیمن جا کافی است. خسرو قشقایی و خانواده اش و بسیاری دیگر همچون او و ما با این که راه زندگی بسیار متفاوتی داشتیم و داریم و به نوعی متفاوت – و نه مخالف – خدا را می پرستیم و به دنیا و جامعه نگاه می کنیم، اما همه می دانیم و می فهمیم که اولا با عناد و تضاد و عداوت و دوری و دشمنی تا به حال هیچ چیز در دنیا ساخته نشده و نخواهد شد و ثانیا اگر ما همه با هم تفاوت داشته باشیم در عشق به ایران یکسانیم و همه این سختی ها و زندان ها و محرومیت ها و فداکاری ها برای اینده بهتری است که برای فرزندانمان در ایران، آرزو داریم . امیدوارم زود و سر بلند، خسرو قشقایی ها آزاد شوند. کاش جز دعا کردن کار دیگری هم می توانستم برایش بکنم. 25 بهمن 1388
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
Powered by !JoomlaComment 3.26
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|


