| شریعتمداری و فضیلتی بنام "حیا" |
|
|
| نوشته شده توسط Hossein | |||||||||
| دوشنبه, 05 بهمن 1388 20:41 | |||||||||
|
شریعتمداری و فضیلتی بنام "حیا"
نگارش: آنتـــی وار این آدرس ایمیل در مقابل هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن ابتدا باید جاوا اسکریپت را فعال کنید.
جنبش سبز ایران، با تمام فراز و نشیب هایش با اعتراضات خاموش و بعضاً با فریادهای اعتراضیش، حرکتی است که در جامعه ایران وجود دارد و نمی توان منکر آن شد. «جنبش های اجتماعی حرکت هایی جمعی هستند که توسط افرادی کمابیش همسو انجام می شوند. هر گونه حرکت جمعی بدون حداقل همسویی میان تعداد مناسبی ازافراد ناممکن می باشد. حاکمیت های استبدادی به طور عمدی اجازه ی شکل گیری همفکری های گسترده میان اعضای جامعه را نمی دهند و اگر هم چنین پدیده ای به صورت خودجوش روی دهد آماده ی کشف، شناسایی ومقابله ی با آن هستند. در این جوامع، نبود احزاب سیاسی و انجمن های فکری آزاد سبب می شود که امکان شکل دادن به افکار عمومی تنها در اختیار دولت باشد که می تواند از وسایل ارتباط جمعی بدون هیچ محدودیت قانونی به نفع خود بهره گیرد.»[1] «در کشورهای تحت دیکتاتوری تلاش حاکمیت این است که اعضای جامعه را، جز در موارد به نفع خویش، جدا از هم، پراکنده و فاقد ارتباط منظم و هدفمند نگه دارد. هدف رژیم استبدادی حفظ نظم موجود است و برای این منظور لازم می داند که خطرات و نیز مسیر بروز خطرات را خنثی کنند. تفرقه ی اجتماعی و ضعف همبستگی میان آحاد مختلف اجتماعی مطلوب چنین رژیم هایی است. دستگاه های امنیتی استبداد می دانند که جامعه ای متشکل از انسان های پراکنده، بی اعتماد و دور از هم نمی تواند خطر آفرین باشد.»[2] اما برای جدا کردن مردمی که هدف مشترک خود را پیدا کرده اند، چه راهی بهتر از حذف یا سرکوب مخالفان و البته از آن بدتر وادار کردن رهبران چنین جنبشی هایی به اعتراف وتائید این موضوع که آنان "فریب" خوردگان دست بیگانگانی هستند که همواره در کمین مملکت بوده اند! بطور خلاصه از پست ترین تکنیک های حکومت های سرکوبگر، متهم کردن افراد به صفاتی و یا سعی در نشان دادن عضویت آنان در گروههایی است که به زعم حاکمیت دشمن دین و ملت هستند. با این ترفند، راه برای "محارب" خواندن و "اعدام" مخالفان هموارتر شده و جوی از خفقان و وحشت کشور را فرا می گیرد، جوی که به کام دولت است. اخیرا در چند مطلب متوالی و پشت سرهم در روزنامه کیهان شاهد چنین تکنیک رذیلانه ای بوده ایم. روزنامه کیهان که یدطولائی در سرکوب و ستیز با دگراندیشان و روشنفکران دارد و اکنون در حال گذراندن سیاه ترین لحظات حیات حرفه ای خود می باشد، چندی قبل با "فرقه" خواندن، هوادارن جنبش سبز و کاندیدای معترض آن نشان داد که در جمهوری اسلامی اصولا فرقه به چه معنی است: دشنام سیاسی برای هرآنکس که چون حکومت نمی اندیشد. اما کیهان و شریعتمداری، که پرده ی حیا را از بیخ و بن برکنده اند، و شاید در واژه نامه ی مغزشان کلمه ای مترادف با آن را نیز نتوان پیدا کرد، به فرقه خواندن معترضان بسنده نکردند و آقای موسوی را بهائی خواندند!؟ البته جای تعجب است که چرا دوستان دیروز دشمنان امروز شده اند، اما اینکه چرا کیهان از صفت بهائی استفاده کرده جای تامل است. کیهان و هوادارانش که این روزها بحران مشروعیت و مقبولیت را می گذرانند، در خیال خام خود، گمان کرده اند که "بهائی" خواندن موسوی یا دیگر اندیشمندان، سبب می شود که مردم از آنان رو گردان شوند. شاید مسئولین کیهان، فکر میکنند اکثریت مردم ایران خوانندگان پروپاقرص روزنامه وزین آنان هستند که چنین خیالاتی را در سر می پرورانند. خب البته بعد از اینکه این پروژه و این نام گذاری شکست خورد، کیهان این بار با حمله به جمعی پنج نفره که خود را اتاق فکر جنبش سبز در خارج از ایران می دانند، سعی می کند با تغییر نام عطاءالله مهاجرانی به بهاءالله مهاجرانی[3]، شخصیت ایشان را تخریب کند. حسین شریعتمداری، مانند کودکان خردسال که از یافتن "اسباب بازی" در "تخم مرغ شانسی" خوشحال می شوند و ساعتها بالا و پائین می پرند، آن چنان از این نام گذاری خوشحال و مسرور شده که در چند روز متوالی این نام را در اخبار ویژه ی کیهان استفاده کرد. بیاد دارم زمانی که آن کاریکاتورهای دانمارکی علیه حضرت محمد چاپ شدند، حتی نام شیرینی دانمارکی را به شیرینی "گل محمدی" تغییر دادند و همین آقای شریعتمداری چه حجره ای که "پاره" نمی کردند! از ایشان انتظار همه جور حرفی را داشتیم الا اینکه از نام پیامبر یک دین، حالا ایشان قبول ندارند که آئین بهائی هم یک دین مستقل و جداست مشکل خودشان است، بعنوان ابزاری جهت "عقده" گشائی های سیاسی استفاده کنند. برای بنده سوال است که چرا آقای شریعتمداری ای که سالهاست حتی از موضع دشمنی، با بهائیان دمخور است و آنان را می شناسد و یقین دارم که در خلوت خودش می داند که تمام آنچه که می نویسد تنها برای پرکردن جیب و رضای از ما بهتران است، از حرکت آن کاریکاتوریست دانمارکی[4] یا آن فیلمساز هلندی[5] آنچنان برآشفته می شود آن وقت خودش چنین وقیحانه و هر روز به همشهریان خود توهین می کند؟ کورت وسترگارت و خیرت ویلدرس، در کشورهائی زندگی می کنند که جمعیت مسلمان آن بسیار کم است. همچنین برای آنان با اندک شناختی که از اسلام دارند، القاعده، طالبان و اسامه بن لادن معنای حقیقی اسلام می باشند. ناگفته پیداست با چنین پیش زمینه ای باید هم آنها دست به نقد اسلام بزنند. اما شریعمتداری که سالهاست بهائیان رااز نزدیک میشناسد و به لطف روابطی که دارد از زیر و بم کار و زندگی بسیاری از آنان نیز آگاه است و می داند که هیچ کدام از آن وصله هایی که او میخواهد با هزاران تن سریش به بهائیان بچسباند، تنها وصله های ناجور و نچسبی هستند که ممکن است تنها خودش باور کند، چرا چنین گستاخانه به اعتقادات شخصی عده ای که برای آنان محترم و مقدس است حمله ور می شود؟ اما نکته ی عجیبی در بهاءالله خواندن مهاجرانی، و بعضا بهائی خواندن این 5 نفر نهفته است. آقای مهاجرانی علیرغم ژست متفکرانه و اصلاح طلبی که دارند، و با آن پیشینه ی فرهنگی، متاسفانه در کنفرانس مطبوعاتی ای که در خرداد ماه 88 در برلین[6] برگزار شد، در پاسخ به پرسش يکی از روزنامهنگاران که از وی در مورد بهائیان و اینکه آیا امکان تغییر در قانون اساسی و به رسمیت شناختن آئین بهائی وجود دارد، جوابی داده اند که بی شباهت به سخنان آقای شریعمتداری در کیهان نیست! آقای مهاجرانی در آن کنفرانس به صراحت دین بهائی را "شبه دين" و "دين ساختگی" خوانده و اعلام کردند که بنظر ایشان "بهاييت يک اقليت دينی نيست" و تأکيد کردند که "ممکن نيست يک روز در قانون اساسی ايران تغييری صورت گيرد و بهاييت به عنوان يک اقليت رسمی دينی پذيرفته شود". با همه این تفاسیر آیا میتوان مهاجرانی را حامی بهائیان نامید؟ ماجرا وقتی جالب تر می شود که آقای مهاجرانی، در جوانی عضو انجمن ضدبهائی "حجتیه" نیز بوده اند.[7] همینطور است وضعیت جناب دکتر سروش که به گفته خودشان ایشان نیز در جوانی مدتی را در این انجمن عضویت داشته اند.[8] از این میان آقای کدیور نیز که یک روحانی شیعه هستند و بعید است که حتی با وجود نگاه متفاوت کدیور به مسائل سیاسی و حقوق بشری، ایشان بهائی شده باشند. این به معنی بد بودن یا نفی بهائیان نیست، بلکه نشان دهنده عمق اختلاف فکری دو عضو سابق حجتیه و یک روحانی با بهائیان است. اما ظاهرا روی این سیاره ی نه چندان پهناور، تنها کیهان می تواند دشمنان دیروز بهائیان را تبدیل به دوستان امروز کند!! آقای گنجی هم آن طور که از صحبتهایش پیداست اصولا مهدویت را قبول ندارد. تنها در این میان مهندس بازرگان است که نه آخوند است نه حجتیه ای است و نه منکر امام زمان شده. احتمالاً اگر شریعتمداری باب دوستی را با آقای شهبازی بگشاید، شاید شهبازی که یدطولائی نیز در رسوا کردن فراماسون های مخفی و یهودیان خاموش و بهائیان فرماسون یهودی نژاد!! دارد بتواند یک پرونده ای هم برای آقای بازرگان جور کرده و ایشان را بنوعی با فراماسونری و بهائیت و صهیونیزم ویا هرسه با هم پیوند دهد. امیدوارم که آقای شریعتمداری بنابه خوی و صفت زیبای "حیا" که در هر ایرانی آزاده ای وجود دارد، ونه بخاطر ترس از خدا و فردائی که ایشان به آن معتقدند، زیرا که شک دارم ایشان واقعا معتقد به چیزی باشند، دست ازاین فحاشی ها و بدزبانی ها بردارند، زیرا همه میدانند و البته همانطور که خودشان در مناظره ی اخیرشان نیز اشاراه کردند، بلند کردن صدا در هنگام بحث دلیل صحت ادعا نیست، ایضاً فحاشی و هوچی گری نیز به هیچ عنوان نمیتواند کمکی به درک حقیقت کند. به امید آن روز و طلب شفای عاجل برای آقای شریعتمداری.
[1] http://www.korosherfani.com/neveshteha/Jonbeshejtemaee.htm [2] همان [3] http://www.kayhannews.ir/881026/2.htm#other210 [4] کورت وسترگارت [5] منظور خیرت ویلدرس رهبر حزب برای آزادی در پارلمان هلند و کارگردان فیلم فتنه می باشد. [6] http://zamaaneh.com/analysis/2009/06/post_1008.html [7] http://negahearak.blogfa.com/post-27.aspx [8] http://forums.iransportspress.com/showthread.php?t=46906
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
Powered by !JoomlaComment 3.26
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|


