تحقيقات جديد سايت بازتاب! چاپ پست الكترونيكي
دوشنبه, 17 مهر 1385 02:33

تحقيقات جديد سايت بازتاب!

 

بنده شرمنده از اين حضرات مسلمين ايرانی سخت متحيّرم. خود را مسلمان می‌دانند و به کتاب آسمانی خود وقوف ندارند واگر هم دارند به موجب آن عمل نمی‌کنند. البتـّه ممکن است از اين اقدمات خود مقصودی را دنبال می‌کنند که در آینده نتیجه‌اش معلوم خواهد شد. اگر به کتاب خود واقف نيستند، به جای اينهمه تحقيقات عجیب و غریب و بافتن رطب و یابس به هم برای ثابت کردن قضیه‌ای که ابداً واقعيت ندارد، بهتر است قدری در قرآن کريم به تحقيق بپردازند و کنوز مکنونه در آن سفر عظيم و کتاب کريم را مکشوف سازند.

 

در قرآن آمده است، "يا أيّها الّذين آمنوا إذا ضربتم فی سبيل الله فتبيّنوا و لاتقولوا لمن القی اليکم السّلام لستَ مؤمناً" (سورة النّساء، آيه 94). بديهی است که مخاطب اين آيه مبارکه همين علی آقا منتظری است که قلم در دست گرفته و نتيجه تحقيقات عريض و طويلش را در سايت بازتاب درج فرموده است؛ مگر آن که اقرار کند که مؤمن نيست و در زمره مسلمانان نه و آيه قرآن خطاب به او نيست. در اين صورت ما را با او کاری نيست و سايت بازتاب هم بهتر است حسابش را از کسی که خود را مؤمن نمی‌داند جدا کند. پس هر کس که مخاطب اين آيه است با او بايد صحبت کرد. چون سايت بازتاب اين مقاله پژوهشی را درج فرموده، پس مخاطب می‌تواند مسئول سايت بازتاب باشد.

اين جناب ابومازن بارها اعلام کرده که "مسلمان سنّی است و بهائی نيست." امّا، حرف خودش که قبول نيست و بايد برخلاف نصّ قرآن، اقرار خودش را زير سؤال برد و به زور و جبر با ادلـّه مشکوکه بهائی بودنش را ثابت کرد. حال، اگر احصائیه بهائیان هم بهائی بودن او را ردّ کند، باز هم قابل قبول نیست، زیرا علی آقا تحقيقات فرموده و ثابت کرده اند که او بهائی و ایرانی است. و امّا ادلـّه‌ای که اقامه فرموده‌اند عبارت است از:

1- نویسنده چپ‌گرای فلسطینی موصوم به عبدالقادر یاسین اظهار داشته که او ایرانی و بهائی است؛ مشارٌ اليه هیچ دلیلی نیاورده، شماره تسجیلی این بابا را اعلام نکرده، این که در کدام یک از تشکیلات بهائیان بوده ذکر نفرموده، در کدام شهر تسجیل شده ابداً ذکر نشده، فقط ادّعا شده که بهائی است. بنده هم ادّعا می‌کنم علی منتظری یهودی است و این حرفها را فقط در ضدّیت با ابومازن نوشته است.

2- به روباه گفتند شاهدت کیست، گفت دمبم! حالا شاهد عبدالقادر یاسین کیست؛ سرلشکر ستاد مصر صلاح‌الدّین سلیم که دوران بازنشستگی خود را می‌گذراند و کارشناس هم هست و با دو مؤسّسه تحقیقاتی هم همکاری دارد. او هم فیلسوفانه سری به نشانه تأييد تکان داده و این نکته را به عنوان حقیقت محض مورد تأیید قرار داده و به صورت واقعیت بحت در آورده که مو لای درزش نمی‌رود. حالا اگر از اين تیمسار معظّم سؤال شود که به چه دلیل حرفهای این آقای یاسین را تأييد کرده، هیچ دلیل و مدرکی ارائه نمی‌کند؛ اگر داشت و رو کرده بود که علی آقا منتظری عکس هم از آنها گرفته و در سایت بازتاب چاپ کرده بود.

3- در مورد نام خانوادگی میرزا تحقیقاتی انجام داده‌اند که ایرانی است. امّا پاکستانی و هندی هم می‌تواند باشد. فی‌المثل اسکندر میرزا (1899-1969) الرّئیس الرّابع لدولة الباکستان اوّل من وضع دستوراً جمهورياً للبلاد و اصبح اوّل رئیس للجمهورية 1956. غلام احمد ميرزا (1839-1908) مؤسّسه مذهب الأحمديّة او "القاديانی" مرکزه فی قاديان بالبنجاب. غلام حسین میرزا (1728-1815) مورّخ هندی له "سير المتأخّرین" و هو تاريخ نهاية الحکم المغلی و قيام الامبراطوريّة الانگليزية فی الهند.(همه اطـّلاعات از المنجد در آمد.) بنابراين، نام خانوادگی میرزا نمی‌تواند به ضرس قاطع گویای ایرانی بودن باشد. همانطور که نویسنده محترم عنوان ابومازن را که اصلاً در ایران مرسوم نیست دالّ بر عربی بودن او نمی‌داند.

4- دلیل دوم و بسیار محکم علی آقا این است که عنوان میرزا بین بهائی‌های ایرانی مرسوم بوده است. چه دلیل محکمی آورد این علی آقا که من حیرت کردم. میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی هم حتماً بهائی بوده؛ عباس میرزا ولیعهد هم بهائی بوده؛ اصلاً هر میرزایی که قبل از ظهور حضرت بهاءالله در این مرز و بوم بوده لابد بهائی بوده و ردخور هم ندارد. جالب است که ولیعهدهای دوره قاجار همه در تبریز که بودند عنوان میرزا را هم یدک می‌کشیدند و هیچکدام برچسب بهائی بودن را نخوردند؛ باز جای شکرش باقی است که علی آقا روی اینها دست نگذاشته است؛ والاّ حرم چند صدنفره فتحعلی شاه قاجار هم (که الحمدلله مسلمان دوآتشه بوده و مريد روحانيونی مثل حاجی سید محمّد اصفهانی بانی جنگ با روسها) به پای بهائی‌ها نوشته می‌شد. گفتند یک نفر شعری خواند و گفت من سروده‌ام. یکی شنید و گفت این شعر از حافظ است که چند صد سال پیش سروده و تو آن وقت نبودی. گفت همان نبودم که او توانست از من بدزدد؛ اگر بودم که نمی‌گذاشتم بدزدد. حالا، علی‌آقا هم استدلال می‌فرماید که هر چه میرزا از زمان آدم تا آخرالزّمان بوده همه بهائی بوده‌اند و چون آن زمان بهائی‌ها نبوده‌اند، دیگران از غیبت اینها سوء استفاده کرده نامی را که مختصّ بهائی‌ها است به خود اختصاص داده‌اند. دیگر علی آقا نمی‌گویند چرا بقیه بهائی‌ها اسمشان عبّاس نیست و فقط این یکی عبّاس شده است.

5- البتـّه نام عبـّاس هم از همان ردیف است؛ يعنی از حضرت عبّاس مسلمانان هم باید دیگر قطع امید کرد؛ چون نمی‌شود ابومازن از نام حضرت عباس استفاده کند حتماً از اسم "عباس افندی" استفاده کرده است؛ مگر آن که علی آقا استدلال بفرمایند که هر چه عباس بوده بهائی بوده ولو در زمان رسول اکرم و قبل و بعد از آن. حتـّی بنی عبّاس هم اگر مورد تحقیق علی آقا قرار گیرند، به نحوی از انحاء به بهائی‌ها چسبانده خواهند شد. شاید آنها هم با استفاده از نام "عباس افندی" نام طایفه خود را بنی عباس گذاشته باشند! خدا را چه دیدی، شاید روزی روزگاری آقای علی منتظری با این ادلـّه محکمش بتواند این را هم ثابت کند.

6- نکته بعدی که آنهم به استحکام ادلـّه قبلی است محلّ تولـّد ابومازن بخت‌برگشته است. همه توجّه داشته باشند که هر کس در حیفا و در صفد متولـّد شد این ظنّ در مورد او روا است که شاید بهائی باشد چون زمانی بهائیان از ایران رفته و در آن حول و حوش سکونت اختیار کرده‌اند. این موضوع را به کلـّیه ساکنین آن اراضی اعلام نمایید که بدانند در مظان این اتـّهام علی آقا منتظری هستند.

7- دو تن از چهره‌های فلسطین تا آمدند استدلالهای علی آقا را نقش بر آب کنند و پته‌اش را روی آب بیندازند، از دور خارج شدند و حرفشان خریداری نداشت و نامشان هم فاش نشد. امّا اگر این دو نفر حرف علی آقا را تأييد می کردند مثل عبدالقادر یاسین و صلاح الدّین سلیم نامشان هم اعلام میشد و اظهاراتشان هم درج می‌شد و مقام و منصبشان هم مثل این دو نفر ذکر می‌شد؛ امّا چون نظرشان موافق با علی آقا نبود، نخواستند نامشان فاش شود!

8- کسی هم که از کوچکی ابومازن را می‌شناسد و تأکید می‌کند که پدرش کشاورز مسلمان بوده حرف بی پایه و اساس زده چون علی آقا اصلاً خوشش نمی‌آید روی حرفش کسی حرف بزند. البتـّه می‌دانيد که این چهره سیاسی فلسطینی هم اسمش مشخّص نیست و منصبش هم اصلاً اهمّيـّتی ندارد، چون علی آقا دوستش ندارد.

9- استدلال بعدی حاکی از دو دیدگاه دیگر هم هست (البتـّه چه کسی این دو دیدگاه را مطرح کرده معلوم نیست. فقط حدسیات علی آقا منتظری دام افاضاته است و بس)؛ یکی می‌گوید این خانواده بهائی بودند امّا تلاش کردند بهائی بودن خود را مخفی کنند. الحمدلله بهائیانی که از ایران رفتند و در حیفا و ناصره و اردن سکونت اختیار کردند هیچکدام بهائی بودن خود را انکار نکردند و عده‌ای به امر حضرت ولی امرالله به ایران برگشتند و عدّه‌ای هم که در اردن ماندند به بهائی بودن مشهورند. کسی که از اوّل بهائی بودنش را پنهان کرده، همان بهتر که مسلمان سنـّی باشد و خود را به بهائیان نچسباند که تقیه در میان بهائیان جایی ندارد. دیدگاه دوم هم که میگوید آنها بهائی بودند و مسلمان شدند. الحمدلله! امثال علی آقا تا یک نفر در اقصی نقاط دنیا مسلمان میشود چندین مرتبه از تلویزیون ایران نشانش میدهند و با او مصاحبه میکنند و غیرذلک و کلّی نقل و نبات به پایش می‌ریزند. حالا این یکی هم که از این دیدگاه مسلمان شده قبولش ندارند و میگویند خیر الاّ و بلاّ تو بهائی هستی. باید بهائی باشی تا ما به مقصود خود از این تحقیق رقیق برسیم.

 

حال که ادلـّه محکم جناب علی منتظری مورد بررسی قرار گرفت، باید دید از چه رو ایشان اینگونه سفت و سخت می‌خواهند ثابت کنند که ابومازن بهائی است. دو هدف توسّط ایشان دنبال میشود. اوّل آن که بهائی بودن ابومازن ثابت شود که بتوان به نحوی او را برکنار کرد. این موضوع کاملاً سیاسی است و به ما هم ربطی ندارد و در آن دخالتی نمی‌کنیم. امّا دومین نکته آن است که در ادامه مقاله آنچه را که نقاط ضعف و منفی ابومازن دانسته مطرح کرده است تا نهایتاً در مقالتی دیگر اثبات فرماید که بهائیان این نظرات را دارند.

آقای منتظری باید بدانند که:

اوّلاً: بهائیان در سیاست مداخله‌ای ندارند و اگر فرض بگیریم که آقای ابومازن بنا به ادلّه محکم شما زمانی بهائی بوده، به علـّت تصدّی مقام سیاسی از نظر جامعه بهائی دیگر بهائی محسوب نمی‌شود. 

ثانیاً: بهائیان تقیه نمی‌کنند؛ همانطور که در ایران می‌توانستند تقیه کنند و وارد دانشگاه شوند، زندان نروند، اعدام نشوند، از کار اخراج نشوند، اموالشان مصادره نشود و هزاران مورد دیگر. امّا همه را به جان خریدند و تقیه نکردند.

ثالثاً: بهائیان به نظر مردم احترام می‌گذارند. وقتی که خود ابومازن می‌گويد بهائی نیست، جامعه بهائی می‌پذیرد که او بهائی نیست.

رابعاً: ثبوت بهائی بودن شخص با آن ادلـّه محلـّی از اعراب ندارد. از لحاظ صوری باید نام او در سجلاّت امریه ثبت شده باشد و شماره تسجیلی داشته باشد. شما اگر توانستید شماره تسجیلی او را بیابید، یک برگ برنده در دست خواهید داشت.

خامساً: بهائیانی که سالها قبل از ایران رفتند و در حیفا سکونت اختیار کردند به دستور حضرت ولی امرالله به ایران برگشتند. کسانی که از دستور ایشان سرپیچی کردند طرد شدند و بهائی محسوب نمی‌شوند. اگر فرض بگیریم که خانواده ابومازن هم از آن جمله بوده باشند، با تخطـّی از امر مولای ما، از همان زمان بهائی نبودنشان را ثابت کرده‌اند.

 

قبلاً به سایت بازتاب توصیه شد نویسندگانش ر� با دقـّت بیشتر انتخاب کند و به هر کسی با هر میزان اطـّلاعاتی اجازه نوشتن ندهد و لااقل به فکر آبروی خودش باشد. امّا حرف به گوشش نمی‌رود.

 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نظر ها
میهمان 2006-10-09 06:51:47

جواب بسیار دندان شکن واز ضرب المثل هم
غنی.وکلی هم مارا خونداند.
باسپاس فراوان از
سایت گفتمان که بادرج چنین مقالات فرح افزا
بروشنگرایی ایرانیان ودفع و اوهام و خرافات
کمک مکنید.
Ameh
میهمان 2006-10-09 13:37:46

خیلی عالی , درست و بامزه بود . آن ضرب المثل که
اصلا حرف ندارد . fantastic
قابل این حرف ها نبود
میهمان 2006-10-09 15:04:59

خیلی زحمت کشیده و قشنگ نوشته اید،ولی
واقعاچه احتیاجی بود؟ مطلب به قدری مزخرف بود
که قابل این حرف ها نبود
shahnazi 2006-10-22 02:12:01

سلام بر شما دوستان ایا بنظرشما بایددراین
زمان و واقعا صحیح است وقت و امکانات جمعی را
مصروف این قبیل مسایل ومباحث کنیم که بر فرض
اثبات چیزی را عوض نکرده وما را از کاروان
امروزی جامعه بشری دورتر وعقبماندهتر
نگاهمیدارد لطفا بس کنید با این اراجیف و
ابطال وقت :sigh م شهنازی
هوشنگ 2006-11-16 11:04:34

باسلام
اين نوع برخوردها با مسائل، نشانگر
ضعف و احساس ناتواني و حقارت نويسندگان آن
است. بهتر است به درد امروز جهان و جهانيان
بپردازيم. و در فكر ارائة راه حل براي آن
باشيم.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 

نقل قول بخشی از مقاله های سایت گفتمان ایران www.goftman-iran.org و یا درج کامل مقاله پس ازاخذ اجازه کتبی از سردبیر سایت goftman@goftman-iran.org با ذکر نام سایت و دادن لینک و شماره هفته نامه بعنوان مرجع بدون مانع است. هر گونه سوء استفاده غیر مجاز مخالف موازین اخلاقی و قانونی است.