|
اینجا با هم داستان کوتاه می خوانیم. داستان های کوتاه از بزرگان و داستان های تازه از نوقلمان و هر سه ماه از میان داستان های نو برگزیده یی را بررسی میکنیم. می خواهیم جایی باشیم برای تازه شدن، تجربه کردن و الهام گرفتن. به این امید که بتوانیم.
|
|
منیژه |
|
|
|
نوشته شده توسط jamal
|
|
يكشنبه, 27 دی 1388 18:32 |
|
به دوست هنرمند و عزیزم، خانم پروانهی فرید
منیژه
نوشتهای کوتاه از فرشته تیفوری
منیژه تمام جنگل را دویده بود و حالا روی تختهی موجپیما (Surf) محکم ایستاده بود و با موجها مبارزه میکرد. نگاهش به تناوب مسیر موجهای تازه را تا تخته و پاهایش طی میکرد. پاهایش با قدرت تخته را هدایت میکردند و تعادلش را روی زانوانِ خم شده و پشت و با کمک بازو و دست حفظ میکرد و از نیروی باد کمک میگرفت که او را به وسط اقیانوس، به سوی افق میراند.
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
سفر نامه شیراز-2 |
|
|
|
نوشته شده توسط dabeer
|
|
چهارشنبه, 13 خرداد 1388 22:58 |
|
سفر نامه شیراز-2 شهریار سیروس سه سال پیش در سفری همراه چند یار غار سفری به خطه فارس داشتم و به دیدار امکنه دیدنی و تاریخی شیراز رفتم. حاصل آن سفر مقاله ای گشت که همان زمان در سایت گفتمان ایران درج شد. در آن مقاله به توضیح آنچه در پاسارگاد و تخت جمشید و سایر اماکن دیدنی در فارس دیده می شود پرداختم و عقده دل گشودم: http://www.goftman-iran.info/content/view/424/9 هفته پیش پس از سه سال دوباره این مسیر را رفتم – همراه یار غار دیگری- به نیت عکاسی و تصویر برداری از پاسارگاد و پارسه . لذا دیگر به شیراز نرفتم. اما آنچه در پی می آید در تداوم مقاله قبلی است و لاجرم اشاراتی به آن خواهد داشت. در مقاله قبل مذکور آمده بود که به مرحمت سازمان میراث فرهنگی هیولائی فلزی به شکل داربست، مقبره کورش بزرگ را احاطه کرده و معلوم میست تا کی این هیولا چنبره خود را بر مرحوم کوروش حفظ خواهد کرد. این بار که رفتیم با شگفتی تمام دیدیم که هیولا رفته. باور کردنی نبود. اما قدمی که نزدیک تر رفتیم مشهود آمد که هیولای فلزی- ایرانیتی داغ خود را گذاشته و رد پایش بر مقبره کوروش نمایان است.
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
|
ادامه مطلب ...
|
|
درس عبرت |
|
|
|
نوشته شده توسط dabeer
|
|
چهارشنبه, 02 ارديبهشت 1388 08:38 |
|
درس عبرت روزی روزگاری پیرزن فقیری توی زبالهها دنبال چیزی برای خوردن میگشت كه چشمش به یك چراغ قدیمی افتاد. آن را برداشت و رویش دست كشید. میخواست ببیند اگر ارزش داشته باشد، آن را ببرد و بفروشد. در همین موقع، دود سفیدی از چراغ بیرون آمد.
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
|
ادامه مطلب ...
|
|
درس عبرت |
|
|
|
نوشته شده توسط Administrator
|
|
پنجشنبه, 05 دی 1387 12:30 |
درس عبرت
روزي روزگاري پيرزن فقيري توي زبالهها دنبال چيزي
براي خوردن ميگشت كه چشمش به يك چراغ قديمي افتاد. آن را برداشت و رويش دست كشيد.
ميخواست ببيند اگر ارزش داشته باشد، آن را ببرد و بفروشد.
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
|
ادامه مطلب ...
|
|
اثر انگشت يا امضاء بر طومار خواستار انحلال تشکيلات بهائيت |
|
|
|
نوشته شده توسط dabeer
|
|
دوشنبه, 08 مهر 1387 03:35 |
|
اثر انگشت يا امضاء بر طومار خواستار انحلال تشکيلات بهائيت از نگران کنار حوض نشسته بود. آب آنقدر کدر و تاريک بود که صورتش را به خوبی منعکس نمیکرد، ولی آب ناپاک و بوی متعفن آن، آجرهای شکستهی حياط و خاکروبهای که روزها در کنار ديوار مانده بود و مگس و حشرههای مختلف و کرمها را به سوی خود جلب میکرد، برای او بیتفاوت بود. او فقط به انگشت شصتاش خيره شده بود. انگشتی که طومار را با آن امضاء کرده بود.
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
|
|
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدي > پايان >>
|
|
صفحه 1 از 11 |