|
در آغاز کلمه بود پروانه فر http://www.latelierpapillon.co.uk . است "کلمات مکنونه"جملات داخل گیومه از برای رجوع به این مجموعه لطفا ً روی این لینک کلیک کنیدـ http://pfarid.blogspot.com/2007/11/blog-post.html تشنه ام...ـ تشنۀ یک کلام تو...ـ کلامی همصدا با بنگ بنگ ضربه های قلبت...ـ کلامی از عمق احساس وجودت...ـ کلامی که درِ خانۀ دل میگشاید...ـ که به در بستۀ سینه میزند ضربه هایی که میگویند با هجایی پی در پی که در بگشا...ـ
در باز کن،ـ کلامت را آغاز کن...ـ که در آغاز کلمه بود...ـ و تو آغاز بودی و کلمه نزد تو بود...ـ و تو خدا بودی، و آن کلمه تو بودی ای پرواز، ای آغاز راز، ای تمنای نیاز...ـ
پس باز گو به آوایی رسا و بلند آوازه،ـ به تازگی ِ یک بهار تازه...ـ به خوش باوری ِ طعم شیر روی زبان کودکی تازه خاسته...ـ
پس باز بخوان نغمه هایت را تا با تو هم آواز گردم...ـ پس فریاد کن اسرار نهانت را تا با تو همراز شوم...ـ پس بگو...ـ
پس باز بگو:"ای پسر روح"...ـ پس همزبان شو با غنچه هایی که یکایک باز میشوند، با بلبلانی که با هم همآواز میشوند... و با هم سهیم پرواز میشوند...ـ
هم نفس شو با تک تک لحظه های دیدار...ـ پیش ازآنیکه زمان از نفس ایستد باز...ـ پیش ازآنیکه بلبل معنی افتد در قفس...ـ پیش از آنیکه بهار به پاییز رسد...ـ پیش از آنیکه موج فریاد درپهنۀ انکارغرقه به خون سکوت گردد...ـ "آید که بلبل قدس معنوی از بیان اسرار معانی ممنوع گردد" که "وقتی"پیش از آن
باز کن لب، پس بگو...ـ پیش از آنکه جمیع بی خبر مانند از نغمه های روح آفرینت...ـ باز کن لب، پس بگو کلام اوّلینت را که نزد خدا بود...ـ تا به خاطر سپارم کلامت را که خدا بود...ـ پیش از آنیکه کلامت به خدا باز گردد،ـ پیش از آنیکه کلامت با خدا درآمیزد...ـ "وجمیع از نغمۀ رحمانی و ندای سبحانی ممنوع گردید" پیش از آنیکه بگویی
پس بگوعشق... بگو آغاز...ـ بگو از راز...
که تشنه ام...ـ تشنۀ یک کلام تو...ـ پروانۀ شمع سلام تو...ـ
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|