| سخنی کوتاه به هنر امروز |
|
|
| نوشته شده توسط dabeer | ||||||||||||||||
| جمعه, 19 بهمن 1386 19:39 | ||||||||||||||||
|
سخنی کوتاه به هنر امروز شهریار سیروس
هنر امروزِِ جهان درست از همان جنبه هایی که واجد ستایش است ضربه می خورد و این مورد عجیب در بین عجایب باور کردنی عصر حاضر، عجیب ترین نیست. مهم ترین وجهی که در هنر معاصر وجود دارد" آزادی" است. آزادی بی حد و حصری که حقیقتا ستودنی است؛ اما آزادی همانقدر که ره گشا به جنبه های نهان خلاقیت ها و استعداد های درونی انسان هاست، می تواند گمراه کننده و خطر ناک هم باشد. آزادی برکتی کشنده است که انسان مدرن را به اوج می رساند و از همان اوج او را به پایین می اندازد. آیا بهای آزادی ارزشش را دارد؟ جواب به این سوال موضوع صحبت ما نیست چون از نظر انسان معاصر آزادی از جان هم با ارزش تر است و نمی توان و نباید به هیچ بهایی آن را به چالش گرفت. همین آزادی است که در آثار هنری معاصر این اجازه را به انسان می دهد که بگردد و راه های نرفته را برود و نادیدنی را ببیند و نا شنیدنی بشنود و بگوید ضررش را باید در جای دیگری جستجو کرد..... همین آزادی است که منظره های جدیدی در هنر را در برابر مخاطب قرار می دهد. وقتی که شما بی هدف ( زیرا هدف خود به تعبیری محدود کننده و مخالف آزادی است) در وادی هنر می گردید و عوامل محدود کننده ای که قرن ها ملازم هنر بوده اند ( مثل زیبایی و اخلاق و معنویت و ..)را به کناری می نهید، باید انتظار گمگشتگی و سرگشتگی را داشته باشید. هر لحظه و در هر کاری این سرگشتگی نمایشی دارد. گاه بصورت آثار زشت جلوه می کند و گاه شنیع و گاهی هم فاقد معنا . اما روی دیگر سکه را فراموش نباید کرد آیا بهانه زیبایی حق دارد مانع حقیقت گویی شود؟ آیا اخلاق می تواند سدی در برابر خلاقیت و نوآوری باشد؟ آیا مضامین فاقد پیچیدگی معنایی الزاما بی معنایند؟ آیا نمی شود اثری راست گوید و زشتی های ، مثلا جنگ را نشان دهد؟ آیا نمی شود اثری برهنگی را نمایش دهد و مثلا عشق را به ما یاد دهد؟ و آیا هر مفهوم پر ارزشی لزوما باید مفسر لازم داشته باشد و نمی شود ساده و رک باشد؟ البته بازکردن این باب یا بهتر بگویم برداشتن این سد، ورود هر بی هنر نابلدی را به ساحت معبد هنر آسان می کند. اما در گذشتهء ایام هم مگربی هنران خود – به هر محمل که شده – راه به میان هنر مندان صادق نمی جستند؟ از همان اوان و روزگار همه می گفتند که بهترین قاضی تاریخ است. آنکه از قضاوت تاریخ جان سالم در ببرد رستگار است. امروز هم معیار مان همین است. این رستگاری هم از نظر هر کسی تعریفی دارد زیرا که قضاوت – حتی از بعدی اخلاقی – نسبی است و تابع شرایط. آنچه ما امروز و در فرهنگمان مدار اخلاق می دانیم را، به زمان ها و مکان های دیگر تعمیم دادن، شرطی است ناروا. شرط خلاقیت هنری چیست ؟ شعار های صفای دل و امثالهم را بارها شنیده ایم اما آیا ظالم ترین ظالم ها بکلی از عشق بی بهره است؟ آیا قاتلی مسلح قابلیت عشق ورزیدن – مثلا به همسر خود یا کودک خود را – ندارد ؟ یک سوال اینجا طرح می شود و آن این است که آیا با طرح این مسایل و اقدام بر اساس این اصول رابطه هنر و مخاطب ( مردم ) چه می شود؟ آیا دور شدن مردم از هنر که نتیجه قهری اغتشاش ناشی از آزادی مفرط است، منجر به جامعه ای بی هنر نمی شود – که می شود - و برای برقراری این نزدیکی چه کسی باید حرکت کند؟ مردم یا هنر مند یا عنصر دیگرتری که ما به حسابش نمی آوریم؟ شاید هم همه مان ایستاده ایم تا دیگری حرکت کند. انسان ها، بی محک؛ و هنرمندان، بی هدف ؛ منتقدان، بی جرات و سواد و مدیران، مبهوت این اوضاع مانده اند. همین اوضاع باعث سردرگمی است. احساس نا امیدی و بی مصرفی، ناشی از نبودن راه صحیح نیست بلکه ناشی از تعدد راه هایی است که معلوم نیست کدام به کدام است. انسانها ، هنر مندان ، منتقدان ، و مدیران هنری دنیا مانده اند بی سنگ محک چه کنند و کجا روند و ببرند. آنچه این سنگ محک را به دست می دهد فرهنگ است. فرهنگی که با آنچه امروز می شناسیم فرق دارد زیرا فرهنگ امروز، ضروریات جهان تحول یافتهء معاصر را هنوز به تمامه در نیافته و هضم نکرده. هر چند در آثار هنری امروز در پهنه گیتی – و همین طور در کل تاریخ بشر – می توان جنبه های بدیعی را یافت اما منتظریم و با کمال اشتیاق منتظریم که " خلق تفکری جدید" و بنیان" مدنیتی جهانی و متوازن" مورث رشد و بالندگی آنچه بوده در کنار زایش هنری بسیار متعالی و زیبا شود.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
Powered by !JoomlaComment 3.26
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|


