بخش دوم مصاحبه با آقای فهیم ممتازی چاپ پست الكترونيكي
نوشته شده توسط dabeer   
دوشنبه, 01 بهمن 1386 11:14

 

بخش دوم مصاحبه با آقای فهیم ممتازی

 

به نظر شما تحصیلات آكادمیك در كار هنری یك هنرمند چقدر موثر است؟(با توجه به این حرف كه تحصیلات آكادمیك با چارچوب خاصی كه دارد هنرمند را محدود كرده و مانع پیشرفت او می شود.)

بستگی به شخصیت هر فرد دارد.خیلی ها با آموزش دیدن یاد میگیرند و پیشرفت می كنند و خیلی ها هم خود آموخته هستند.من از افرادی هستم كه خودم یاد می گیرم اما در مورد كلاس پیانو از خانم بركشلی خیلی چیزها یاد گرفتم.

 

به نظر شما آهنگسازی ذاتی است یا اكتسابی؟

به نظر من هر دو. یعنی فرد باید مایه های اصلی(توان خلاقیت) را به صورت ذاتی داشته باشد و چیزهایی را هم كسب كند. فقط با داشتن مایه های اصلی نمی توان آهنگساز شد، فرد باید حتما ً آموزش ببیند. در حقیقت استعداد ذاتی مانند جریان آب میماند كه توسط وسایلی خاص(كه در موسیقی همان كسب علم موسیقی است.) می توانیم نیروی قابل توجهی از آن به دست آوریم ولی بدون كمك از آن وسایل نیروی كافی را نمی گیریم و آن آب هدر می رود.

 

الگوی شما در كار آهنگسازی چه كسی یا كسانی بودند؟

در وهله ی اول باخ، بتهوون و موتزارت و بعد از آنها برامس، شوپن و واگنر در كار من اثر گذار بوده اند. در ضمن هر كاری هم كه می شنوم حتی از آثار پاپ اگر نكته ی جالبی در آن ها باشد از آن استفاده می كنم.

به نظر من خیلی مهم است كه یك آهنگساز در روند آموزش از آهنگسازان دیگر الگو بردارد و حتی بعضی جاها دقیقا ً از آن ها تقلید كند، به نظرم كمترین چیزی كه عایدش می شود این است كه بر آن اثر احاطه پیدا می كند و می فهد در آن كار چه اتفاقی افتاده، و اگر در این روند ابتكاراتی از خودش هم به كار ببندد خیلی خوب و موثراست.

 

نظر شما در مورد سبك شخصی آهنگسازان، یعنی چیزی كه كارهای هر آهنگساز را از دیگران متمایز می كند چیست؟

بله مسلما ً این مسئله بارز است، اما بعضی مواقع تعدادی از كارهای آهنگسازان خیلی شبیه به همدیگر است. مثلا ً اگر کسی بتهوون را نشناسد و سونات اولش را بشنود، با اطمینان میگوید که یکی از کارهای هایدن است. كه به او هم تقدیم شده است. البته همه ی آهنگسازها دارای سبك شخصی نیستند.

 

به نظر شما آهنگسازانی كه سبك شخصی داشتند و در تاریخ نو آوری كردند همیشه ثاثیرگذار بوده اند؟چون معمولا چنین آهنگسازانی كارهای اساسی را انجام داده اند. مثلا ً پل ارتباطی بین دوره ای با دوره ی بعدی بودند.

بله، مسلما ً اینگونه بوده. ولی به نظر من راه اینكار دیگر بسته شده. یعنی هر ابتكاری به صورت منطقی بوده، انجام شده و به خاطر همین است كه الان یك سری كارهای بی ربط انجام میشود. مثلا ً آهنگسازان فضاهایی درست می كنند كه بیشتر شبیه sound effect است و دیگر موسیقی نیست.

 

پس نظر شما در مورد دوره ی مدرن و قرن بیستم و دست آوردهای آن چیست؟

اگر منظور از مدرن، سبك های مدرن مانند موسیقی آتنال(بدون تنالیته) است، چون به نظر من تونالیته بعد از عوامل اصلی تشكیل دهنده ی موسیقی یعنی: ارتفاع (زیر وبمی)،ریتم و تمبر(رنگ صدایی) ، جزء عوامل اصلی وپایه ای محسوب می شود، نباید با از بین بردن آن، موسیقی را محدود كرد.

 

كارهای مدرنی كه حرفی برای گفتن دارند مانند "مرثیه برای قربانیان هیروشیما"اثر پندرسكی از دیدگاه شما در چه جایگاهی قرار دارند؟

به نظر من آن هم اثر بی ارزشی است. چون فقط وقتی كه توضیح داده می شود شنونده لذت میبرد و اگر با گفتار و توضییح همراه نباشد در حقیقت موسیقی نیست و چیزی بیشتر از sound effect نیست. وقتی از جان کیج میپرسند: اثری که شما نوشتید فقط صدای بوق ماشین و ... است، به چه علتی چنین چیزی را نوشتید؟ میگوید که چون در قدیم بشر صدای بلبل و باد و ... را میشنیده و موسیقی اش هم همانطور بوده و امروز صدای بوق و...را میشنود پس باید موسیقی اش هم از همین صداها تشکیل شده باشد.

ظاهر قضیه خیلی منطقی است ولی شما فکر کنید، کارگر بدبختی که در کارخانه کار کرده و بعد در آن شلوغی و سر و صدای ماشین و بوق و ترافیک، آمده در خانه، به جای اینکه در خانه با موسیقی، یک تمدد اعصابی داشته باشد، باز هم باید یک همچنین سر و صدایی را بشنود. موسیقی وظیفه ی دیگری دارد، باید کار دیگری را با انسان انجام بدهد، اگر موسیقی بخواهد چیزهای تلخی  را که بشر در حا ل تجربه کردن است را ارائه بدهد، اینکه اصلا ً جالب نیست. اگر در اثر جنگ جهانی اول و دوم یک سری اتفاقات در هنر اقتاد، و آنها را اینگونه توجیه میکنیم که این اتفاقات بازتاب جنگ است.

 خب  بشر جنگ را تحمل کرده است، و اکنون باید یک جایی داشته باشد که بتواند به وسیله ی آن روح خود را آرامشی بدهد و یک کیفیت دیگری را تجربه کند، آنوقت حالا باید بیاید و باز هم مرثیه ی هیروشیما را بشنود؟ که چی، خوب این را که شنیده. اصلا ًموسیقی که نباید بیاید چنین اصواتی را تولید کند، این را که میتوانیم خیلی راحت با effect  انجام بدهیم، دیگر چرا آن همه ارکستر و رهبر با آن همه سابقه ی اساتید و نوازنده ها، فقط نشستند یک سری effect تولید کردند؟ به نظر من در حقیقت کاری انجام نداده اند، و ارزشی ندارد. از اول تا آخر آن، همه اش اصوات الکترونیک است، فقط به جای آنکه از یک کیت الکترونیکی برای تولید چنین اصواتی استفاده کند، یک ارکستر عظیمی را معتل کرده است. ظاهر تمام اینها توضیحات و توجیهات جذابی دارد، ولی به نظر من اگر ناظر بر محتوی باشیم، هیچ ارزشی ندارد.

 

حال اگر دوره ی مدرن و دست آوردهای آن را كنار بگذاریم عمر موسیقی تا اواخر دوره ی رمانتیك و اوایل قرن بیستم بیشتر قد نمی دهد. واقعا ً اكنون كار آهنگساز چیست؟

به نظر من یك راه وجود دارد كه برای توضیح كامل آن وقت زیادی احتیاج دارم، اما به طور خلاصه باید گفت: اگر عوامل موسیقی را به حروف الفبای یك زبان تشبیه كنیم، شما برای اینكه مطلب جدیدی بگویید لازم نیست كلمه ی جدیدی بسازید كه تا كنون کسی آن کلمه را نگفته است، یا ساختار جمله ای تازه و خاصی پدید آورید. شما میتوانید مطلب مهم را با همان كلماتی كه تا حال همه استفاده كرده اند بیان كنید، یعنی باید مطلب مهم باشد وامروز هم کار مهم موسیقیدان همین است. یعنی چیز هایی كه برای زبان موسیقی باید ساخته می شده، ساخته شده وحال زبان موسیقی كامل است. امروز چه چیزی گفتن مهم است، و به نظر من لزومی ندارد هارمونی خاص، آکورد خاص یا رنگ صوتی خاص، به عنوان نوآوری برای بیان به كار برده شود. آثار انبیا بدیع است، جملات و کلماتی که استفاده میکنند همان کلمات قبلی میباشد ولی آثارشان بدیع است، چون مطلب و روح جدیدی دارد و ما هم در موسیقی میتوانیم همین کار را انجام بدهیم. به نظر من موسیقی از حدود قرن سیزده، چهارده تا قرن نوزده و حدودی هم قرن بیست آنچه را که باید شکل میگرفته، شکل گرفته. یعنی تازه موسیقی زبان باز کرده، قبل از این زبان دقیقی باز نکرده بود. مثل بیان احساسات به وسیله ی یک حیوان، مانند سگ بوده، یعنی در حد دم تکان دادن و زوزه کشیدن بوده، موسیقی قبلا ً در این حد بود، یا موسیقی غیر از کلاسیک هم به نظر من از نظر بیان در همین حد است، ولی چیزی که  در موسیقی کلاسیک اتفاق می افتد این است که شما ابزارهایی دارید که میتوانید با استفاده از آنها قدرت بیانی بالایی را به دست آورید، مانند هارمونی، تبدیل یک صدا به چند صدایی، فرم، بافت ، ارکستراسیون و...

 

 با توجه به اینکه امروزه موسیقی پاپ و در بیشتر مواقع موسیقی بی ارزش، موسیقی غالب امروز ایران و کلا ً دنیا شده است، به نظر شما این موسیقی شنونده ی خودش را میتواند جلب کند ؟

کم.

 

باید چه اتفاقی بیافتد که شنونده ی خود را پیدا کند؟

دو اتفاق از دو طرف باید بیافتد: یک کار این است که فرهنگسازی بشود، یعنی اینکه مردم سطح شنوایی خود را بیاورند بالا تر، یعنی که آمادگی شنیدن پیدا کنند، یاد بگیرند که دقیق گوش کنند.

 دیگر اینکه، خود موسیقیدانها باید سعی کنند که موسیقی را به عامه نزدیک کنند، و البته این بدان معنی نیست که موسیقی تنزل پیدا کند، موسیقی باید محتوای عمیق خود را داشته باشد ولی لحن بیان آن، تا حدودی قابل درک برای عامه باشد، و ضمنا ً نباید هنرمند محدود بشود که فقط باید اینطوری  کار کرد، چرا که در آن موقع ممکن است که بر عکس نتیجه بدهد، آهنگساز باید هرطوری که دوست دارد بنویسد ولی اگرهم بتواند بعضی آثار خود را به فهم عامه نزدیک کند، خیلی خوب است، ولی کار مشکلی است. در این صورت او موفق خواهد بود و البته آن اتفاق هم میافتد و شنونده ی خود را به دست میآورد. مثالی که میتوان زد همین کار انبیا است، آنها عمیقترین مطالب را در ساده ترین بیان، میگویند. البته نه همیشه. به عنوان مثال حضرت عبدالبهاء خطابات دارند و همه ی مردم آن را متوجه میشوند با هر سوادی، چرا که با مثالهایی ساده مانند آسمان، حیوان و زمین و ... مسائل عمیقی را که قابل درک برای عموم است بیان کرده اند. و در ضمن لوح کنت کنز را نیز تفسیر نموده اند و خب آن را هر کسی نمیتواند بفهمد. کسی که آن را فهمیده باشد و اکنون میخواهد بیشتر بفهمد و خود را بالا بکشد، سعی میکند که این را هم بفهمد، بیشترآثار حضرت عبدالبهاء نیز مانند خطابات، مکاتیب، آثاری هستند ساده و قابل درک برای عموم.

یک هنرمند هم میتواند به این صورت عمل کند، یعنی اگر که به این صورت عمل کند طبعا ً شنونده های بیشتری را جلب میکند. و این برای خود او موفقیت آمیز است و برای جامعه نیز کار مفیدی انجام داده است که البته کاری سخت است. یعنی چیزی نیست که به راحتی به دست بیاید، که شما مطلب مهم و پرمحتوایی را بیان کنید ولی با لحن ساده.

مثالی که میتوان از دنیای هنر زد، چارلی چاپلین است، او مطالب مهمی میگوید ولی با لحنی ساده که هر کسی میتواند ان را بفهمد، که البته فردی فرهیخته آن را بیشتر میفهمد، ولی هم انسانی عادی از آن لذت میبرد هم یک انسان فرهیخته.

 

به نظر شما چه اتفاقی افتاده که موسیقی خوب، امروزه با مردم فاصله گرفته، در صورتی که این موسیقی (موتزارت، بتهوون و ...) زمانی موسیقی پاپ مردم بوده اند؟ و مردم به راحتی آن را درک میکردند و نیازی به ساده بیان کردن نبوده؟

در این باره باید جامعه شناس ها و تاریخ شناس ها نظر بدهند، ولی نظری که من میخواهم بگویم بر اساس تحقیق و مطالعه ی وسیع نیست، شخصا ًبه این نتیجه رسیده ام. به نظر من  در وهله ی اول، آهنگسازها خودشان را از مردم دور کردند، صرف تخصصی ساختند، و صرف برای همکاران خودشان، برای فرهیخته ترین افراد امثال خودشان نوشتند، وبرای منتقدینی نوشتند که خیلی دقیق و سخت گیر بودند، موقع نوشتن فقط به این افراد فکر کردند و بقیه افراد را کنار گذاشتند. برای همین شما میبینید با توجه به اینکه عامه ی مردم در دوره ای( دوره ی موتزارت، بتهوون و...)  آمده بودند و درموسیقی شریک شده بودند و جزء شنونده بودند، از اواخر دوره ی رمانتیک اینها از موسیقی دور میشوند.

از طرفی دیگر هم کلا ًفرهنگ عمومی در سطح جهان رو به تدنی میرود و در موسیقی هم خود را زود تر نشان میدهد، این چیزی است که ابن خلدون گفته است، او میگوید قبل از اینکه تمدن ها سقوط کنند، آثارش را در موسیقی میتوان دید. به نظر من نیز در هیچ چیز دیگری نمیتوان این مسئله را دید، چرا که هرگاه تمدنی سقوط کرد، مدتی قبل از آن، موسیقی آن به انحطاط کشیده شده بود.

 

چه چیزهایی تنزل در موسیقی را مشخص میکند؟ فرق موسیقی پر ارزش با موسیقی بی ارزش در چیست؟

برای این تشخیص چه کاراکترهایی وجود دارد؟

به عنوان مثال وقتی فردی لاتی صحبت میکند، و شما دوست ندارید که ادبیاتتان به این صورت باشد، چه عاملی باعث میشود که شما ادبیات حرف زدنتان را اینطور قرار ندهید که این برای شخصیت شما جالب نیست و نمیتوانید برای شخصیت خود این را بپذیرید، که شما اینطوری حرف بزنید مگر برای خنده و شوخی. به نظر من این نکات هستند.

کلا ًهم موسیقی حرفش واضح و مشخص است. پیام موسیقی واضح است و سوء تفاهم ایجاد نمیکند. رومن رولان میگوید که پیام موسیقی برعکس کلام، سوءتفاهم ایجاد نمیکند.

موسیقی پیامش دقیق است ولی در کلام، باید با توضیحات حواشی سعی بر آن داشت که خواننده را دچار سوءتفاهم نکرد تا او برداشت درستی داشته باشد، ولی موسیقی اینطور نیست، مگر اینکه خود موسیقی این را خواسته باشد، به عنوان مثال در دوره ی رمانتیک که مبهم گویی شروع شد، خیلی از آثار بنابه شرایطی مبهم هستند ولی باز هم، پیام خود را میرسانند.

 

به نظر شما موسیقی کلاسیک یک موسیقی ایده آل و مرجع برای کل موسیقی ها است؟

به نظر من بله، و این هم خیلی واضح است چون که ابزار این موسیقی خیلی دقیق و غنی است. البته هر موسیقی ای، با هر لحنی اگر از این ابزار استفاده کند، میتواند همینطور باشد. به عنوان مثال موسیقی چینی، ایرانی و ... هر کدام اگر که از این ابزار استفاده کنند، میتوانند غنی بشوند.

 

 آیا میتوان برای موسیقی یک سری عوامل را تعیین کرد که اگر موسیقی از این عوامل بهره بگیرد موسیقی خوبی است؟

بله، خیلی دقیق میتوان که تعیین کرد، ولی نه با کلام. چون این ها را نمیتوان با کلام گفت، ولی خیلی دقیق میتوان با موسیقی گفت. میتوان خیلی از موسیقی ها را در کنتراست هم قرار داد، موسیقی بی محتوی با موسیقی پرمحتوی، اینها را وقتی کنار هم قرار میدهیم، به خوبی روشن میشود که اختلاف چقدر است، و آن موقع به راحتی میتوان قضاوت کرد.

به عنوان مثال شما وقتی سمفونی نه بتهوون را گوش میکنید، میگویید که دارای یک عمق است. خود من در دوران نوجوانی نسبت به این موسیقی احساس احترام و وقار داشتم. این احساس یک احساس عمومی است، یعنی چیزی نیست که کسی این سمفونی را بشنود و احساس کند که این موسیقی کافه میباشد و یا موسیقی لودگی است، هیچ کس چنین برداشتی از این موسیقی نمیکند. ولی شما خیلی وقتها موسیقی دیگری میشنوید و میگویید که این موسیقی دقیقا ًموسیقی کافه است. خوب است، ولی به درد کافه میخورد. یا اینکه وقتی من گوش میکنم احساس شرمندگی میکنم، بدم میآید، خب این موسیقی است و کلام هم ندارد. این پیام موسیقی است.

 به نظر من باید موسیقی را کار کرد، شناخت و فهمید تا اینکه بتوان موسیقی خوب را از موسیقی بد تشخیص داد، نمیشود با کلمات بیان کرد که اگر این موسیقی اینها را داشته باشد خوب است و نداشته باشد بد است، ولی در مجموع اگر هر کسی با فطرت خودش به موسیقی گوش کند به راحتی میتواند فرق موسیقی با محتوی و بی محتوی را درک کند.

 

به نظر شما راهی است که دوباره بتوان، به آن دوره که مردم با موسیقی خوب فاصله نگرفته بودند باز گشت؟

بله، زمانی که عموم مردم از این فرهنگ سرخورده بشوند، این اتفاق خواهد افتاد. ولی این چیزی نیست که با گفتن به دست بیاید باید کار فرهنگی انجام شود.

 

 به نظر شما دانشجویان و طرفداران موسیقی پر محتوی به چه نحوی میتوانند در این فرهنگسازی کمک کنند؟

این کار، کار خیلی مهمی میباشد، در ضمنی که دانشجویان خودشان را بالا میکشند، سعی در بالا بردن فرهنگ جامعه نیز داشته باشند. میتوان با اجراهای خوب، برنامه هایی که در این جهت کمک حال باشند، این مهم را به دست آورد. من خودم خیلی در این زمینه کار کردم و البته نتیجه اش را هم گرفتم، در محیط اطراف خودم فضای موسیقایی به وجود آوردم. در همان دورانی که موسیقی را شروع کرده بودم، در جمع های جوانان، قسمتی موسیقی کلاسیک پخش میکردیم، ابتدا با نوارهایی که کانون پرورش فکری کودکان درست کرده بود شروع کردیم، به عنوان مثال زندگی باخ را توضیح میداد و بعد هم کارهای او را پخش میکردیم، و خیلی هم جوانان دوست داشتند، و در کل فضایی به وجود آمده بود که خیلی خوب بود و جوانها به موسیقی کلاسیک خیلی خوب علاقه مند شدند.

 

روند پیشرفت و پسرفت موسیقی در ایران به نظر شما چطور بوده؟

به نظر من بعد از انقلاب در مجموع خیلی خوب بوده و موسیقی خوب پیشرفت کرد. من یادم است وقتی که ما ساز در دست میگرفتیم و بیرون میرفتیم آنقدر تو چشم بودیم که سختمان بود، حتی در شهرهای بزرگ مانند طهران، در همان دوران دانشجویی من ویولون دست میگرفتم و درشهر که میرفتم، همه بر میگشتند و نگاه میکردند، ولی  امروز همچنین فضایی وجود ندارد. الان مردم چقدر بچه هایشان را برای یاد گیری موسیقی به آموزشگاه میبرند. قبلا ً اصلا ً همچنین چیزی نبود. یک افراد خاصی به یادگیری موسیقی میپرداختند. الان در جامعه خیلی آموزشگاه های موسیقی است و چقدر هم میروند و ساز یاد میگیرند که البته اگر خوب آموزش ببینند، خیلی از مشکلات حل میشود. شما مطمئن باشید که تا ده سال دیگر چه نوازنده هایی  در ایران پیدا میشود. با اینکه کار خیلی ناقص پیش میرود ولی خیلی فرق کرده است. در سطح جهانی در ایران فقط آموزش و نوازندگی پیانو خوب پیشرفت کرده، یعنی حداقل از بقیه ی سازها بهتر بوده است. کسانی که در زمان ناصرالدین شاه آمددند و موسیقی را شروع کردند به کار کردن، کسانی بودند که پایه های خوبی را گذاشتند. ولی در ساز های دیگر اینطور نیست. بعد از پیانو با اختلاف زیاد ویولن است ولی بقیه ی سازها در سطح بین المللی قابل توجه نیستند. یعنی به قدری سطح پایین است که اصلا ًقابل قیاس با پیانو نیستند.

کلا ًسیر موسیقی کلاسیک در ایران رو به پیشرفت است، ولی در مراحل بالا لنگ میزند و جای کار کاردن زیاد دارد و کامل نیست. بالاخره کار فرهنگی به تدریج انجام میشود. و در این مدت هم روند صعودی داشته است.

 

با توجه به اینکه ورود ساز را ممنوع کرده اند و یا ... باز هم روند صعودی ای دارد؟

خیلی از اینگونه اتفاقات افتاد، ساز ها را میگرفتند میشکستند، میسوزاندند،... و کسی هم جرات نداشت که در خانه ی خودش صفحه و یا کاست داشته باشد و همه پنهان میکردند. اینچنین فضاهایی بوده ولی تمامی اینها گذرا است. این جریانات چندین بار اتفاق افتاده، ولی یکی حجاب و بعد موسیقی و حقوق خانمها است که این سه مورد دستور حضرت بها الله است که باید وضعیتشان درست شود، و با اینکه خیلی سعی شده که خلاف این انجام بشود ولی عملا ًبد نشده که هیچ، بلکه بهتر هم شده. شما ببینید موسیقی به جای اینکه پسرفت بکند پیشرفت کرده با این همه مخالفت و ممنوعیتی که هست، و حتی هنوز هم در تلویزیون نواختن ساز را نشان نمیدهند، باز هم پیشرفت میکند. مطمئنا ً در زمینه ی موسیقی هیچ تحریمی نتیجه نمیدهد، چرا که اراده ی حق پیشرفت آن است.

 

نظر شما در ارتباط با موسیقی ایرانی چیست؟

من که اصلا ًدوستش ندارم.

 البته این بخشی که دوست ندارم فقط یک سلیقه است و مربوط به لحن آن میشود، ویک بخش هم مربوط به آهنگسازی آن میشود، که اگر چند تا نکته ی ساده ی اصول آهنگسازی را رعایت بکنند، به نظر من خیلی جذاب تر میشود.

 مثلا ًحرکت درش وجود ندارد، حتی اگر خیلی تند و یا کند باشد. یکی از چیزهای مهم در حرکت کنتراست است، و این وجود ندارد، اگر این را اضافه بکنند و بعد هم کمی از پر رویی کم کنند و{...} ببینید دنیا عوض شده، مردم زندگیشان فشرده شده، ولی هنوز قطعه ای اجرا میشود که یک ساعت و نیم، دو ساعت، طول میکشد که {....}و شما هم میبینید که مردم هم خیلی خوششان میآید، چون که بالاخره فلان استاد است. ولی اگر که شما نود درصد آن را حذف بکنید، فرد چیزی را از دست نداده است. برای همین هم شنونده ی ایرانی یاد نمیگیرد که شنونده باشد و برای همین هم دقیق گوش نمیکند.

 

به نظر شما آثار کلاسیک هم باید زمانشان کوتاهتر بشود؟

بله، این اتفاق افتاده، مگر اینکه کار آنقدر قوی و پر حرکت باشد که بتواند شنونده را جذب کند، وگر نه شما یک فضای خیلی رمانتیک کندی را کش بدهید، بدون هیچ اتفاقی. شما آداجیوی آلبینونی را با اینکه خیلی کند است ولی آنقدر وقایع پر حرکت و دراماتیگ میافتد، که از اول تا آخر مجبور هستید که متمرکز، آن را دنبال کنید، با اینکه زمان کوتاهی هم ندارد، ولی پر حرکت است. کلا ًکوتاه نوشتن آثار از مقتضیات زمان است، چرا که وقت مردم کوتاه شده و میخواهند در مدت زمان کوتاهی چیز یاد بگیرند، مثلا ً فراگیری زبان انگلیسی در نود روز! چنین چیزهایی در جامعه ی امروز باب شده است و مردم هم مجبور هستند. آهنگساز هم باید سعی کند قطعات را کوتاهتر بنویسد، مگر که آنقدر قوی باشد و یا حرکت داشته باشد که مشکلی ایجاد نکند.

     

شما در کارهای اخیر خود مانند واکسی، کلاس اولی ها و...سعی کردید که لحن خودتان را به عامه نزدیک کنید؟

بله، و فکر میکنم که موفق هم بوده ام، چون کسانی از آن خوششان آمده بود که برای من خیلی عجیب بود، اصلا ًانتظار نداشتم که همچنین آدمی در این حد از چنین قطعه ای خوشش بیاید. در ظاهر کلاس اولی ها کاری است برای کودکان ولی در حقیقت کار کاملا ًجدی است. بعضی ازکارهایم برای صدا و سیما نیز اگرچه در ظاهر لحنی نزدیک به عامه دارد ولی کاری کاملا ًجدی و البته کلاسیک است.

 

صهبا مصلحی

صهبا منصور

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نظر ها
somebody 2008-01-21 11:39:49

fek mikonam eshtebahati to site pish omade, chon in matlab ghablan sabt shode
bood va man hatta comment gozashte boodam, amma alan asari az commentam
nemibinam....!
1 2008-01-22 03:25:43

فکر میکنم که این مصاحبه مربوط به بخش موسیقی
است نه بخش هنر.
sara 2008-02-23 17:29:22

فهیم ممتازی قبل از اینکه یک آهنگساز باشد یک
فیلسوف است.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 

نقل قول بخشی از مقاله های سایت گفتمان ایران www.goftman-iran.org و یا درج کامل مقاله پس ازاخذ اجازه کتبی از سردبیر سایت goftman@goftman-iran.org با ذکر نام سایت و دادن لینک و شماره هفته نامه بعنوان مرجع بدون مانع است. هر گونه سوء استفاده غیر مجاز مخالف موازین اخلاقی و قانونی است.