| ماهيت هنرهاي ايراني |
|
|
| جمعه, 12 اسفند 1384 22:19 | ||||||||
|
ماهيت هنرهاي ايراني شهریار سیروس هر تمدن و حوزه فرهنگي مربوط به آن داراي دستاوردهاي هنري مخصوص به خود مي باشد كه بر اساس شرايط مختلف فرهنگي، اجتماعي، سياسي و حتي آب و هوائي واجد ويژگي هاي اختصاصي و بعضاً منحصر به فردي مي شود كه در درازمدت جزو حافظه تاريخي آن تمدن شده و به عنوان ماهيت آن فرهنگ شناخته مي شود. شناخت اين ماهيت فوايد گوناگوني در پي دارد كه از مهمترين آنها ايجاد قابليت نقد، تحليل و بررسي آثار هنري آن حوزه فرهنگي مي باشد خواه آثار مورد بحث كه در تاريخ مورد بررسي قرار گيرد خواه آثار خلق شده معاصر باشند. شايد بتوان گفت براي كساني كه دغدغه خلق آثاري بار هويتي ملي را دارند درك مفهوم ماهيت ملي از ضروريات محسوب مي شود.
ماهيت هنر هر حوزه فرهنگي منطقاً بايد داراي ريشه هاي كهن و پيشينه اي قديم باشد جريانات و نمادينه هايي كه در دراز مدت در فرهنگ تثبيت شده اند و به عنوان سند هويت شناخته مي شوند. شايد در طي زمان جلوه هاي متفاوتي يافته باشند اما در اصل تحول بنيادي نيافته اند و اصالت خود را حفظ كرده اند. هنرهاي ايراني داراي دو خاستگاه و منبع الهام قوي و مستقل از يكديگر مي باشند از سوئي هنر ايران بر ستون هاي استوار هنر كهن بين النهرين قرار گرفته هنري بسيار قانونمند با قراردادها و ميثاق هايي مستحكم كه در طي قرون متمادي از حد و حدود هنر درگذشته اند در بسياري موارد جنبه هايي از تقدس يافته اند. جنبه هائي كه به خوبي با پايه دوم هنر ايراني يعني اسلام تفتيش شده اند و به حدودي از والائي دست يافته اند كه شكستن اين سنت ها تنها يك عمل فرهنگي گستاخانه محسوب نمي شود بلكه در برخي موارد هتك حرمت مقدسات ديني به شمار مي آيد. مجموعه دستاورد اين دو منبع الهام ـ كه با يكديگر در بسياري موارد همخواني شديد دارند ـ اصولي را بنا نهاده كه در فرهنگ ايراني جزء لاينفك هنر محسوب مي شوند و به عنوان ماهيت اين هنر شناخته مي شوند. از مهم ترين اين اصول طبيعت گريزي است. هنر اروپائي در طبيعت گريزترين ادوار خود هم به مراتب از هنر ايران طبيعت گراتر بوده است. گريز از ترسيم اشياء طبيعي از ادوار باستاني يكي از اصول اساسي فرهنگ ايراني به شمار مي آمده كه ريشه در پنداشت هاي اجتماعي ايران داشته آنچه در ترسيم موجودات مهم است، ماهيت دروني اشياء است نه جلوه ظاهري. آنچه به پادشاه ارزش مي دهد موقعيت و نمادهاي آنست نه شكل چهره و بيني و ابرو و چشم و ... همين بينش به نوعي ديگر اما به مراتب قوي تر و مستحكم تر توسط فرهنگ اسلامي در هنر ايراني تثبيت مي شود. بينشي كه ضمن تأكيد بر ارزش هاي دروني انسان تحريم تقليد خلقت پروردگار را مطرح مي سازد و به عالم خاكي چون كاروانسراي بي ارزشي در مسير ترقي و تعالي انسان به عوالم بعدي مي نگرد. نتيجه اين بينش خلق جهاني جديد است جهاني با ظاهري زيبا اما نامأنوس و اشيا او موجوداتي همان (تيپ) شده جهاني كه به موازات عالم خاك اما به دست هنرمند ايراني خلق شده و هر چند ارتباط لطيفي با عالم خاك پيدا مي كند اما اين بند ناف فقط براي ايجاد ارتباط مي باشد و در برخي موارد اين واسطه ارتباطي به حداقل خود مي رسد اين قاعده موجب نوعي ايستائي در هنر ايران مي شود و در قرن ها تاريخ هنر ايران تحول ظاهري بسيار اندك ديده مي شود مجموعه كاخ هاي تخت جمشيد در طي دوره زماني دويست ساله بنا شده اما كليه بناهاي بعدي تا سقوط امپراطوري همان الگوي اوليه داريوشي را ادامه داده اند و تحليل سبك شناسي در آن براي مخاطب متفنن نيز دشوار است. جنبه ديگري از ماهيت هنر ايراني كه بايد به آن اشاره داشت، برگرفتگي (ECLECTICISM) مي باشد. فلات ايران شامل دشت هاي وسيع و بدون حصاري است كه در طي قرون آماج تاخت و تاز اقوام مختلف بوده است. در شرايط غير از جنگ نيز ايران در تمام طول تاريخ خود همچون پلي در مسير ارتباطات اقتصادي، سياسي فرهنگي و تجاري شرق و غرب بوده است. گستردگي اين فلات و دامنه ارتباطات گسترده آن باعث كثرت حضوراشكال مختلف فرهنگي در فرهنگ ايراني مي شود. شايد بهترين نمونه از چنين تلفيقي در هنر هخامنشي ديده مي شود كه در يك مجموعه آلياژ مانند از فرهنگ ها و هنرهاي مختلف (اما در يك تركيب نوين) امتزاج يافته كه اجزاء آن را با نگاهي خردبين مي توان يافت اما با نگاهي كل نگر آن را به صورت يك مجموعه فرهنگي كامل و قوام يافته بايد در نظر گرفت. اين خاصيت يعني برگرفتن عناصر دلخواه از فرهنگ ها و هنرهاي مختلف و حل كردن و امتزاج آن با بنائي فرهنگ خاص ايراني در طول تاريخ ايران بارها و بارها تكرار شده و در اكثر موارد بازدهي فوق العاده اي نصيب فرهنگ ايراني نموده است. جريان برگرفتگي نه تنها در هنرهاي تجسمي مثل نقاشي و معماري بلكه در ساير شاخه هاي هنري ايراني چون موسيقي و حتي ادبيات اتفاق افتاده است.[1][1] شايد سومين جنبه يا ماهيت كلي هنر ايراني را مبهم ترين و در عين حال مهم ترين آن دانست سالها بلكه قرن هاست كه فلاسفه مغرب زمين از سقراط حكيم به اين سو با يك سؤال اساسي مواجه بوده اند و به روش هاي مختلف درصدد پاسخگوئي به آن برآمده اند:’’چيستي هنر‘‘ اساساً يكي از مهم ترين مشغله هاي ذهني فلاسفه محسوب شده و در هر دوره بنا به رشد فكري و تجربيات هنري و علمي و فرهنگي پاسخ هائي به اين سؤال داده شده. پاسخ هاي مختلفي كه بر اساس ماهيت هنر غربي شكل گرفته اند. افلاطون اساساً هنر را تقليد طبيعت مي شمارد و هنر را هر چه نزديك تر به طبيعت باشد متعالي تر مي انگارد. هر چند كه هنگام تعميم اين انگاره براي موسيقي معماري و حتي ادبيات در مي ماند اما در نقاشي و نمايش با اقتداري عمل مي كند كه بعد از 2500 سال هنوز تصور تقليد از طبيعت بالاخص در نقاشي تصوري غالب است. با اندك تأملي در مي يابيم كه بسط اين تلقي در هنر ايراني بسيار اشتباه است. هنري كه ماهيتاً طبيعت گريز است در ترازوي افلاطون فاقد ارزش شناخته مي شود. فلاسفه رومانتيك نيز در اروپا هنر را بيان احساس فردي (Expression) محسوب نمودند. چنين تلقي از هنر نيز قابليت تعميم در ايران ندارد چرا كه اساساً احساساتي كه عموماً از غرايز نفساني سرچشمه مي گيرند (همچون خشم، شهوت، عشق مادي، حسادت، اندوه، نفرت و...) در فرهنگي كه بر بناي تفكر قدسي شكل گرفته جائي ندارد لذا غالباً كساني كه با ترازوي فلسفه رومانتيك اقدام به ارزيابي هنر ايراني (مثلاً موسيقي) مي نمايند به اين نتيجه مي رسند كه عنصر غالب در هنر ايراني غم است. حال آنكه آنچه در هنر ايراني (و شايد مجموعه مشرق زمين) به آن كم توجهي شده جنبه عرفان مي باشد. هنر ايراني تقريباً در كليه شاخه هاي خود از نقاشي و خوشنويسي گرفته تا موسيقي و ادبيات و حتي معماري اول از همه بناي برقراري ارتباط بين خالق و مخلوق و بنده و پروردگار دارد. چنانچه حافظ مي فرمايد بر جمال تو چنان صورت چين حيران شد كه حديثش همه جا بر در و ديوار بماند در تمام اشكال اصيل هنر ايراني عرفان موج مي زند. و جريان آموزش هنر و فراگيري آن بيشتر به سير و سلوك عرفا شباهت دارد تا يك جريان آكادميك يادگيري روش هاي هنري مجموعه ساختمان هاي ميدان نقش جهان اصفهان يا تخت جمشيد حاكي از رابطه اي است عميق و روحاني بين خدا و بندگان به همان صورت كه اشعار شعراي نامدار پارسي به هيچوجه بناي بيان احساسات انساني ندارند خم ها همه در جوش خروشند ز مستي دان مي كه در آنجاست حقيقت نه مجاز است حتي موسيقي و نقاشي نيز در اين حوزه فرهنگي به صورت ابزارهائي براي پالايش روح انساني لحاظ شده اند تا چه رسد به خوشنويسي و تذهيب و تشعير و.. كه ذاتاً به جهت تجليل كلام الهي و ربط انسان به عوالم روح روحاني ايجاد شده اند. شايد ارزيابي هنرهاي ايراني با ترازوي غربي را به ارزيابي اشعار لافونتن بر اساس اوزان عروضي شبيه باشد. به عبارت ديگر بايد ماهيت هنر ايراني را شناخت و بر اساس آن ترازوي ارزيابي آن را ساخت و اقدام به خلق آثار جديد نمود. *برای آشنائی بیشتر با فعالیتهای هنری شهریار سیروس شما را به سایت ایشان هدایت می کنیم.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
Powered by !JoomlaComment 3.26
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|


