برلیوز: استاد ارکستراسیون چاپ پست الكترونيكي
نوشته شده توسط dabeer   
دوشنبه, 20 اسفند 1386 10:48

برلیوز: استاد ارکستراسیون

(به بهانه ی سال گرد در گذشت برلیوز)

ویلیام نیری

8مارس (برابر با 18 اسفند) سال گرد در گذشت هکتور برلیوز آهنگ ساز بزرگ فرانسوی(1803-1869) است.اگر می خواستم به این بهانه مطلبی در مورد برلیوز بنویسم احتمالاً باید می نوشتم:

برلیوز از نخستین آهنگ سازان رمانتیک فرانسه است...گرچه در نواختن هیچ سازی متبحر نبود اما او نوازنده ی  بزرگ ترین ارکستر سمفونیک ها  تا زمان خودش بود و عظیم ترین آثار را برای بزرگ ترین ارکستر ها نوشت و رهبری کرد...برلیوز یکی از بزرگ ترین استادان ارکستراسیون بود...به عقیده ی گوتیه، "هوگو" ، "دولاکروا" و "برلیوز" تثلیث رمانتیک را تشکیل می دهند...سمفونی فانتاستیک او مانیفست نهضت رمانتیک به حساب می آیدو...

اما هیچ کدام از این مطالب چیز زیادی را به ما نمی آموزد.ترجیح دادم این مقاله را اختصاص دهم به درسی که شخصاً از برلیوز گرفتم.او استاد ارکستراسیون بود اما نه فقط برای ارکستر های غول آسا ی عصر خودش بلکه برای ارکستری جهانی به نام "انسانیت". به خوبی می دانست که ارکستر خانواده ی انسانی چه گونه باید آرانژمان شود.چه گونه انسان ها باید مانند سازها به توازن برسندتا سمفونی انسانیت با تمام جلال و شکوهش به صدا در آید .برای رسیدن به این هدف هرسازی (یاانسانی) باید وظیفه ی خود را بداند و درست در جایی که باید وارد عمل شود وهر هنگام که لازم است خاموش بماند و از خودگذشتگی کند.چنین است که این سمفونی در نهایت کمال و زیبایی به گوش می رسد.

  این درس مربوط می شود به زمانی که به دلیل فقر و مهم دانستن دیگر وظایفی که بر دوش خود احساس می کرد نتوانست سمفونی مورد نظرش را تصنیف کند.بگذارید داستان را از زبان رومن رولان بشنویم.او این داستان را بر اساس کتاب خاطرات(که خود برلیوز راجع به زندگی خویش نوشته است)نقل می کند:

   هنگامی که بیماری همسرش باعث اضطراب های شدیدی در او شده بود ،در یکی از شب ها فکر یک سمفونی به او الهام شد.قسمت اول این سمفونی (یک آلگرو ی دو-چهار در لا مینور)در مغزش می نواخت.بر خاست و شروع کرد به نوشتن اما اندیشید:

 "اگر این قسمت را شروع کنم ،مجبورم همه ی سمفونی را بنویسم .چیز بزرگی  می شود و من  باید سه  چهار ماه  برای آن وقت بگذارم . یعنی دیگر نباید مقاله   بنویسم تا پولی در آورم .وقتی سمفونی کامل می شود ،نمی توانم جلوی خود را بگیرم و تکثیرش نکنم(حدود هزار یا هزارودویست فرانک خرج دارد ).بعد هم   دلم می خواهد اجرایش کنم.کنسرتی می دهم که دخلش از خرجش کم تر می شود.چیز  هایی را هم که به دست نیاورده ام از دست می دهم.علیل بی نوای من حتی ضروریات اولیه را هم نخواهد داشت .نه مخارج خود را می توانم بدهم و نه شهریه ی پسرم را موقع رفتن به شبانه روزی ...این فکر ها مو بر اندامم راست کرد،قلم را انداختم و گفتم:به! فردا سمفونی از یادم می رود.شب بعد،همان آلگرو به وضوح در گوشم طنین انداخت.انگار نوشته شده اش را می دیدم.هیجانی تب آلود وجودم را فرا گرفت:آن تم را با صدای بلند خواندم.خواستم بر خیزم ...اما افکار شب قبل مانعم شد.در برابر وسوسه محکم ایستادم و فقط به فراموشی کردم. سرانجام خوا بم برد. صبح که بیدار شدم،تمام آثارش برای ابد از میان رفته بود."

با خواندن این مطالب،لرزه بر اندامم می افتد.خود کشی کم درد تر از این بود.نه بتهوون چنین شکنجه هایی کشید نه واگنر.خیال می کنید واگنردر چنین موقعیتی چه می کرد؟بدون کم ترین تردیدی سمفونی را می نوشت –والبته کار درستی می کرد.اما برلیوز شوربخت که آن قدر ضعیف بود که وظیفه را قربانی عشق می کرد،دریغا که آن قدر مهربان بود که نبوغ را قربانی وظیفه کند.

برلیوز خودش پیشاپیش پاسخ هر گونه سرزنشی را با عبارات گیرای زیر داده بود:"شاید جوان مشتاقی بگوید که ای بزدل،می بایست سمفونی را بنویسی،می بایست جسارت نشان دهی.اما من می گویم که آه،ای جوان،تو که مرا بزدل می خوانی مجبور نبودی ببینی من چه می کنم.تو هم اگر جای من بودی چنین می کردی.همسرم نیمه جان در کنارم بود،وفقط می توانست ناله کند.می بایست سه پرستار داشته باشد و هر روز می بایست پزشک معاینه اش کند.من از عواقب فاجعه بار هر گونه  ماجراجویی موسیقایی با خبر بودم .دوست دارم این طور فکر کنم که اثبات کرده ام هنر آن قدر به من عقل م خرد داده است تا بین شهامت و بی رحمی فرق بگذارم،ومن از این طریق افتخار هنری کسب کرده ام.

این چیزی بود که من از برلیوز یاد گرفتم و شاید مهم ترین درسی است که هر هنرمندی باید فرا بگیرد.

 

منابع:

-موسیقی دانان امروز-نوشته ی رومن رولان-ترجمه ی زضا رضایی-موسسه ی انتشاراتی مشعل.چاپ اول پاییز 1369

فرهنگ بزرگ موسیقی-رولان دوکانده-ترجمه ی شهره شعشعانی- ناشر مولف-چاپ دوم مردادماه   1372

درک و دریافت موسیقی-راجر کیمی ین-ترجمه ی حسین یاسینی –نشر چشمه-چاپ دوم تابستان 1380

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نظر ها
reader 2008-03-15 00:24:34

Faghat be in miandisham ke shayad estedadhaye digary faghat be dalile moshabeh
hichvaght be zohoor naresid.
arze adab
hadi 2008-03-22 06:24:22

bande hamishe az shoma amookhtam.an bar ham rooye baghie.darse zibaei bood
sepasgozaram.sale no mobarak
raziam!!
sara 2008-03-24 16:18:06

ostad joon merc ke az ostadaye bozorg vase shagerdaye koochiketoon matlab yad
migirid va bekhoobi yad midid!
roshanak reshadat 2008-04-15 10:00:27

afarin bar roohe bozorge berlious,ke ensaniat ra fadaye honar kard ,honar bayad
dar khedmat ensaniat bashad har chandlarze bar andame man ham oftad vali be
ghole bozorgi adam shodan az har chiz moshkeltar ast.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 

نقل قول بخشی از مقاله های سایت گفتمان ایران www.goftman-iran.org و یا درج کامل مقاله پس ازاخذ اجازه کتبی از سردبیر سایت goftman@goftman-iran.org با ذکر نام سایت و دادن لینک و شماره هفته نامه بعنوان مرجع بدون مانع است. هر گونه سوء استفاده غیر مجاز مخالف موازین اخلاقی و قانونی است.