| چرا اندیشۀ جمعی (ملی-همگانی) در میهن ما شکل نمی گیرد؟ |
|
|
| نوشته شده توسط dabeer | |||||||||
| پنجشنبه, 04 بهمن 1386 00:53 | |||||||||
|
گیرم که آب رفته، به جوی بازآید، با آبروی رفته چه می کنید؟ چرا اندیشۀ جمعی (ملی-همگانی) در میهن ما شکل نمی گیرد؟ حمید حمیدی (بهمن 86- ژانویه 2008) این آدرس ایمیل در مقابل هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن ابتدا باید جاوا اسکریپت را فعال کنید.
نغمهخوان خلاق (نغمهساز و ترانهسرا و خواننده) و نخستین صدای گیلكی پخش شده از رادیو تهران در سالهای 1320، به عنوان كهنسالترین خواننده ایران در سن 90 سالگی،از میان ما رفت ولی هنری که از خود جا گذاشت جاودانه است.از صدای زیبای او دهها صفحه گرامافون و نوار كاست پر شده و بین دوستداران موسیقی، دست به دست گشته است.زمانی كه عاشورپور جوان وارد صحنه موسیقی شد، با برخورداری از غریزه زبده هنری و نیروی پرشور زندگی، خیلی زود جایگاه خود را به عنوان یكی از پرچمداران جریان نوسازی تثبیت كرد و در نحوه مواجهه با ساختارهای صوتی، بومی، محلی و منطقهای، جایگاه نخست را از آن خود نمود.درست از همین روست كه موسیقی عاشورپور رنگینكمانی از مواد موسیقایی گوناگون است. عاشورپور جوان، خواه به فراست هنری و خواه به یمن شم هنری و یا آمیزه هر دو، صدای زندگی پیرامون خود را شنید و آن را در ساختاری واحد جمع كرد. از همینرو عاشور پور همیشه عاشقانه از زندگی می گفت؛ عاشق كوه و دشت و دریا، عاشق روی زیبا، عاشق دوستی و صفا، عاشق لحظهها و آرمان اقدام برای بهبود زندگی. عاشورپور در این مسیر دشوار، در جامعه هفتاد سال پیش ایران به موفقیتی تحسینبرانگیز دست یافت. اما این موفقیت به همان اندازه كه زاییده زیرساخت روحی و اندیشگی اوست، معلول یك غریزه زبده و نیز تسلط فنی او بر ابزارهای موسیقایی موردنیاز هم بود. عاشورپور نه فقط نغمات محلی را درست میشناخت و میخواند، نه فقط با نحوه ادای سنتی كلام آشنا بود، نه فقط دقیق و «كوك» میخواند، بلكه علاوه بر همه اینها شاید از اولین نمونه خوانندگانی بود كه با بهكارگیری نوعی كیفیت دراماتیك و تئاترال در خوانندگی، به قدرت تأثیرگذاری نغمات افزود. با این مقدمه کوتاه به موضوع اصلی این نوشتار می پردازم. چندی پیش که خبر بستری شدن زنده یاد عاشور پور در بیمارستان جم تهران را از همشهری گیلکم در تهران شنیدم، ضمن تاسف و تاثر از او خواستم با دسته گلی از طرف ما به عیادت ایشان برود و ضمن آرزوی سلامتی برای ایشان، سلام ما را به او برساند.دوست همشهری گفت: ما به بیمارستان رفته ایم ولی حال ایشان آن چنان مساعد برای اینگونه کارها نمی باشد.بیشتر اوقات دختر ایشان در بیمارستان حاضر است و ما نیز ضمن حضور در بیمارستان ،بیشتر با دختر ایشان صحبت کردیم. خیلی غمگین شدم، همین چند روز پیش بود که اکبر رادی دیگر نویسنده اهل گیلان هم از میان ما رفته بود. چندی پیشتر بانو ژاله از این جهان رخت بر بسته بود. همین روزها سالگشت در گذشت م.آزاد می باشد. در یکی دو سال گذشته آتشی و شاملو هم از میان ما رفته بودند. به همین چیزها فکر می کردم و می دیدم این سالها ، سالهای کم شدن بود. و ای کاش با این کم شدنها چیزی بر ما اضافه می شد. خبر بستری شدن زنده یاد عاشورپور منتشر شد ولی ظاهرأ مصادره کنندگان سیاست به دلیل مشغله فراوان در عرصه "سیاست ورزی" وقت آن را نداشتند که با صدور اعلامیه و یا نوشته ای آرزوی تندرستی و سلامتی برای او نمایند. شاید هم تمهیدات امنیتی برای جان عاشور پور مانع از آن گردید که برای او آرزوی سلامتی کنند. چون حتما باید می نوشتند که عاشور پور در حوزه سیاست از کجا آغاز کرد و به کجا انجامید و از طرفی شاید احتمال این را می دادند که اگر عاشور پور سلامتی خود را باز یابد و به این آقایان بگوید : " من را عشق به مردم به هنر کشانید و نه عشق به این یا آن گروه ویا حزب سیاسی، و چرا سعی می کنید هنر را از زیبائی تهی و به زشتی های سیاست برای آبروی خودتان وصله کنید؟" در آن هنگام این آقایان پاسخی برای این حرف نداشتند. مگر پیش از عاشور پور، اکبر رادی از میان ما نرفته بود؟ چون اکبر رادی در سیاست با شما نبود پس گرامیداشت او هم ممنوع می شود؟ اینها را نوشتم تا به اصل مطلب برسم. روزی از آقای مهدی خانبابا تهرانی که برای ایشان احترام ویژه ای قائل می باشم ، ایمیلی دریافت کردم با عنوان " عاشور پور، در صورت تمایل امضاء کنید". خیلی خوشحال شدم که اگر چه با تاخیر، ولی برای گرامیداشت یاد او اقدامی هم از سوی ما صورت می گیرد. ایمیل را باز کردم . ضمیمه ای داشت ولی با فارسی – انگلیسی چنین نوشته شده بود: " با سلام، لطفأ در صورت تمایل با یک ایمیل امضاء کنید. محسن" ضمیمه را باز کردم و متن زیر را در ضمیمه مشاهده نمودم. به یاد عاشورپور احمد عاشورپور - پیشکسوت موسیقی فولکلوریک، آهنگساز، ترانهسراى گیلانى و هنرمند ملی ایران در بیمارستان جم تهران، در ۹۰ سالگی روی به نقاب خاک کشید. بسیاری از ترانه های عاشورپور همچون "جوما بازار"، "آی جنگی جنگی جان"،"آی لیلی" و "آفتاب خیزان" که برگرفته از زندگى ، عشق ، اندوه و آرزوهاى مردم گیلان است، به دلیل قریحه سرشار و صدای شورانگیز او و نیزهنر آمیزش موسیقی فولکوریک با موسیقی علمی و پرشور و زنده مدرن، به آوازهای ملی و محبوب همه ایران تبدیل شدند. عاشور پور در سال ۱۳۲۲ به عضویت حزب توده ایران درآمد و به دلیل فعالیت هاى سیاسى چند سالى را در زندان بسر برد. او در سال 1363 از حزب توده بیرون آمد و در همین سال در پایه گذاری حزب دموکراتیک مردم ایران نقش پرباری بازی کرد. پیکار سیاسی و عشق و موسیقی برای عاشورپور همچون دریایی بود كه برای گذر از آن هیچ وسیلهای جز"خواست" رسیدن به خشكی نداشت. زندگی عاشورپور سرشار از سرشار از رنجها، چالش ها و امیدهای بزرگ بود. او هرگز در برابر ستیزها و فشارهای گوناگون سر تسلیم فرود نیاورد و در راه خویش یابی، خلاقیت هنری و امید به ایرانی مردم سالار و شکوفا دشواریهای سهمگین را بجان خرید. فقدان این هنرمند پرشور ملی را به خانواده و بستگان گرامی او و همه اهل هنر، ادب و موسیقی دوستان ایران تسلیت می گوییم. بابک امیرخسروی ، مهدی تهرانی ، اتابک فتح اللهزاده، احمد نقوی، محمد آلابراهیم، محمود دشتی، بهرام عباسی، سهیل کشاورز، فرهاد فرجاد، محسن حیدریان........ لطفا در صورت تمایل به امضا از طریق یک میل در یک روز آینده اطلاع دهید پس از خواندن متن پیشنهادی تازه فهمیدم که چرا پیشنهاد دهنده و یا پیشنهاد دهندگان برای در گذشت اکبر رادی و یا سلامتی عاشور پور سکوت کردند. با آقای خانبابای تهرانی تماس گرفتم و برای کسب اطلاع بیشتر ، موضوع را با ایشان در میان گذاشتم. اشاره ای به گفتگوی فی مابین خود و آقای خانبابا تهرانی نخواهم کرد و تنها چیزی که به ایشان عرض کردم این بود که، به همین دلیل است که ما ایرانیان به اندیشه جمعی دست نمی یابیم. با خود نیز خیلی فکر کردم که بطور مثال اگر هنرمندی از میان ما برود و تعلقات حزبی و سیاسی نداشته باشد، نباید از او قدر دانی بعمل اید؟ پاسخ را در تفکرات مونیستی که همه چیز را برای خود مصادره میکند و تفکر کثرت گرا که محک قدر شناسی برای او مجموعه ارزشهای انسانی و کارهای صورت گرفته می باشد ،یافتم. نکته جالب تر اینکه همین پیشنهاد تا مرحله انتشار نیز تغییر می کند که می توانید در زیر ببینید.
به یاد شورانگیز عاشورپور بعد از خواندن این اطلاعیه بود که تصمیم گرفتم این سطور را با تو دوستدار عاشور پور و عاشور پورهایی که هنوز در میان ما هستند تقسیم کنم. اگر به دلیل ارتباطی که دوستان گیلانی در ایران که با عاشور پور داشتند و با یکدیگر تا پیش از بستری شدن در بیمارستان روابط داشتند استناد کنم و بگویم : آقایان ، گیرم پدر شما بود فاضل، از فضل پدر شما را چه حاصل؟، گزافه نگفته ام. این را برای اطلاع شما مصادره کنندگان میگویم که، علیرغم تلاشهای شما در حوزه سیاست، زنده یاد عاشور پور در هیچ یک از انتخابات فرمایشی که شما پیشنهاد دهندگان این اطلاعیه همواره کاسه داغتر از آش بوده اید، شرکت نکرد، به دنبال این و آن بدلیل استیصال در سیاست نیفتاد و همواره مردم را مخاطب خود قرار داد ، چون باور داشت زیبایی های زندگی نزد مردم است و باید ار آنها آموخت و به آنها منتقل کرد. به همین دلیل شاید نمی دانستید که عاشور پور پس از بازگشت از فرانسه به میهن، هرگز مثل شما نیاندیشید، در آن صورت او هم مشمول غضب شما به دلیل انقلابیگری میشد و نه تنها به او اشاره ای نمی کردید،بلکه از هنر او هم یاد نمی کردید، همانطور که برای رادی نکردید برای م-آزاد نکردید و....... گفتم که مونیسم چگونه در تار و پود این تفکر جا خوش کرده است. یاد روزی افتادم که در همایش جمهوری خواهان در برلین وقتی یکی از این آقایان در ارتباط با مسائل ملی پیشنهادی دادند و فرخ نگهدار با این پیشنهاد مخالفت کرد، او فرخ نگهدار را به برداشت استالینی متهم کرد و می گفت: "مرغ ما یک پا بیشتر ندارد و مخالفین با این طرح ( بخوانید مخالفان من) هنوز در تفکرات استالینی غرق می باشند" (نقل به مضمون) راستی مگر همین چند روز پیش چهلمین سال در گذشت زنده یاد تختی نبود؟ مگر سالگشت زنده یاد م-آزاد نبود؟ مگر سالروز تولد شاملو که به پیشنهاد همسرش آیدا روز گرامیداشت شاملو اعلام شده نبود؟ ایا اینان هیچکدام از شخصیت های ملی میهن ما نبودند؟ یا شما نمی توانستید برای تقویت اعتقاداتان از آنها بهره برداری کنید؟ اگر این مونیسم نیست؟ پس چیست،؟اگر این اعتقاد شما نیست، شما خود چه نامی بر آن می گذارید؟ به اعتقاد اشاره نمودم ومرادم این هست که بگویم : امیدوارم افرادی که این اطلاعیه را امضاء نموده اند( نه بخاطر عضویت در یک اتحاد مشخص بلکه برای عاشورپور) به این پرسش در صورت تمایل پاسخ دهند : آیا عاشور پور و یا عاشورپورها در اقلیم کوچک سیاست می گنجند و آیا برای تجلیل از چهره های ملی باید از حصار های تنگ سیاست خارج شد و شخصیت ملی را برای زحماتی که در حوزه مربوطه کشیده است ، گرامی داشت؟ من آن اطلاعیه را بدلیل مصادره سیاست از چهره ملی امضاء نکردم، چون میدانستم با مضمونی که آن اطلا عیه منتشر گردید، حتما از سوی بخش زیادی از دوستداران عاشور پور و فرهنگ ملی با این پرسش مواجه می شدم: گیرم که آب رفته، به جوی بازآید، با آبروی رفته چه می کنید؟ ودر پایان با مخاطب قرار دادن پیشنهاد دهنده و یا پیشنهاد دهندگان می گویم: آن چه بیش ازهمه محرک تفکراست این است که ما [همه ی انسانها] هنوز فکر نمی کنیم.(مارتین هایدیگر) و با پایه قرار دادن این گفته ، تا مادامی که فکر نکنیم، بر اعتقادات خود پا میفشاریم و به همین دلیل قادر به دستیابی به اندیشه جمعی نمی گردیم.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
Powered by !JoomlaComment 3.26
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|


