| معرفی فیلم: نابردباری |
|
|
| نوشته شده توسط dabeer | ||||||||
| پنجشنبه, 06 اسفند 1388 14:44 | ||||||||
|
معرفی فیلم: نابردباری برزو پارسامنش همانطور که پیش از نیز گفته بودیم قصد داریم در بخشی جداگانه مربوط به سینما، فیلمهای مهم تاریخ سینما را معرفی کنیم تا کسانی که به شکل پیگیرانه آنها را دنبال میکنند منبعی برای انتخاب فیلم در اختیار داشته باشند. اما نکته مهم این است که همواره گزینش فیلم برای معرفی، دشواریهای خاص خودش را دارد و با توجه به معیارهایی خاص انجام میشود. در این نوشتهها تلاش خواهیم کرد ابتدا با توجه به معیارهای کلاسیک موجود و با توجه به نگاه منتقدان کلاسیک بعضی از مهمترین فیلمهای سینما را به شکلی آکادمیک و با نگاهی به کتب سینمایی موجود، (و نیز با توجه به وضعیت خاص سینما و اجتماع خودمان) معرفی کنیم و پس از اینکه دستهای از فیلمهای مهم سینما معرفی شدند، به سراغ کارگردانهای مهم رفته و آنها را معرفی کرده و فیلمهایشان را مورد بررسی قرار دهیم. هر چند کاملا آشکار است که برای مخاطب عام، فیلمهای کلاسیک-که ما در چند مقاله نخست به معرفی آنها میپردازیم- شاید جذابیت خاصی نداشته باشد. اما کسانی که مشتری سالن های تاریک سینماهایی هستند که اینگونه فیلم ها را نمایش میدهند و حتی فیلمهای صامت را با موسیقی زنده تماشا کردهاند، میدانند که دیگران چه بخش مهمی از تاریخ زنده و چه حس خوبی را از دست میدهند. به هر حال امید است که مخاطبان، این چند فیلم کلاسیک را تحمل کرده تا سریعتر به جریان مهم دو سه دهه اخیر برسیم. 1) نابردباری/ گریفیت / آمریکا/ 1916 اطلاعات تولید: کمپانی/استودیو تولید شرکت سهامی وارک تهیه کننده دی.دبلیو. گریفیت کارگردان دی.دبلیو. گریفیت فیلمبردار بیلی بیتزر و کارل برون نویسنده تود برونینگ و دی.دبلیو. گریفیت بازیگران: اولگا گری / میلدرد هریس / رابرت هارون / ژوزف هنابری / لیوید انگراهام / لیلین لینگدام / رالف لویس / هوارد گای / لیلیان گیش / مالتر لانگ / ماء مارش در تاریخ سینما اغلب بعد از مواجه با لومییر و میله و بررسی کارهای درخشان آن دو و آثار انگلیسی به گریفیت بر میخوریم. زمانی که گریفیت نابردباری را میسازد سینما تقریبا بیست سال سن دارد و کارگردانهای زیادی هنوز، به جز معدودی درخشان از خود به یادگار نگذاشته است. گریفیت با این فیلم جهشی به سوی سینمایی برداشت که برای او هم به لحاظ زیبایی شناسانه و هم به لحاظ سیاسی دارای اهمیت بود. دی.دبلیو. گریفیت (1875-1948) اغلب به عنوان "پدر سینمای آمریکا" معرفی میشود. او در سال 1907 از صحنه های تاتر و تولید قدم به دنیا سینما گذاشت. پس از کارهای مقدماتی و در واقع تمرین نزد کمپانی ادیسون به بیوگراف منتقل شد. در آنجا بود که گریفیت از طریق صدها حلقه فیلم با ساختار و ترکیب به صورت جریان اصلی سینمای آن دوره شناخته شده بود و مصرف میشد آشنا شد و سخت روی آن کار کرد: استفاده زیرکانه از نماهای نزدیک برای نشان دادن خصوصیت شخصیت و مجذوب کردن تماشاگر، حرکتهای پیچیده دوربین، قواعد قطع و غیره نکات اساسی و بدیع کار گریفیت بود. گریفیت نه تنها در توسعه و گسترش سینما از سینمای علمی و تجربی لومییر و سینمای کاملا احساسی و خیالی میله سهیم بود، بلکه در گسترش و حرکت از تاتر به نوع جدیدی از هنر که مختصات آن مستقل از زمان و مکان بود نقش اساسی داشت. فیلمهای او هم خوش ساخت بودند و هم مجذوب کننده و از فروش خوبی برخوردار بود. او کار خود را در سینما و در مقام کارگردان با فیلمهای کوتاه آغاز کرد، درواقع با ملودرامهای کوتاهی که میتوانست تاثیر عمیقی در مردم گذارد. آنجایی که گریفیت آرزوهایی بزرگتر را در سر میپروراند، و تلاش میکرد روایتهای پیچیدهتری را در سینما به نمایش گذارد، به سراغ شخصیتهایی رفت که میتوان درباره آنها روایتهایی پیچیده را بیان کرد. و برای این منظور فیل تولد یک ملت (1915) را میسازد. با این فیلمها و نیز نابردباری (intolerance) ،خود را به عنوان یکی از شخصیت های اصلی هالیوود و شاید اصلی ترین آنها معرفی کرد. فیلمهای او همگی جنجالی برانگیز بود. و این جنجال از جاه طلبی و بلندپروازی خود گریفیت و کمپانی او بر میآمد. تولد یک ملت سرو صدای زیادی را در پی خود به راه انداخت. این فیلم بدون شک یکی از شاهکارهای سینما است. (در جای خود در رابطه با این فیلم سخن خواهیم گفت.) نابردباری فیلمی حماسی است درباره نابردباری و تعصب و نیز تاثیرات آن در چهار دوره تاریخی. در بابل قدیم ناشکیبایی دینی منجر به سقوط شهر میشود و دشواریهای زیادی را برای مردم پدید میاورد. در اورشلیم عیسی مسیح به مرگ محکوم میشود و به صلیب کشیده میشود. در پاریس قرن شانزدهم پروتستانهای فرانسوی قتل عام میشوند و از بین میروند. و در دوران معاصر و در امریکا مصلحین اجتماعی که گمان میکنند کار درستی انجام میدهند، زندگی بسیاری از زنان جوان را از میان میبرند. در این فیلم میتوان به خوبی تعهد اجتماعی یک فیلمساز برجسته را دید. فیلمسازی که نمیتواند در مقابل آنچه که به نظر او فاجعه است بی تفاوت باشد و آنرا به تصویر نکشد. در این روایتهای تاریخی گریفیت از دو نظر مهارت خاصی را ارائه کرده است: نخست اینکه بر داستانهای فردی و کاملا ملموس انگشت گذاشته است. برای مثال بر جاوانان عاشق پوتستان مذهب و یا دختر جوان و معشوق او و این توجه را در مقابل پس زمینه تاریخی انجام داده است.( و این روشی است که میتوان با آن بیننده را به لحاظ عاطفی تحت تاثیر قرار داد.) و نکته بعدی اینکه از درهم پیچیدن داستانها برای خلق ارتباطات ایدئولوژیکی استفاده کرده است و در کنار این مطلب ساختار روایی فیلم را غنا بخشیده است. در این فیلم گریفیت روی مسئلهای دست میگذارد که برای قرنها باعث دشواری زندگی شده بود. اینکه مردم و از آنها بالاتر حاکمان و باز هم از آنها بالاتر متولیهای دینی و کلیسا توان تاب آوردن مخالف را نداردند و از این بدتر به باورهای خود حتی شک نیز نمیکنند. این شک کردن به عقاید شخصی و اینکه شاید من نیز در اشتباه باشم برای قرنها زندگی کردن و اندیشیدن را بسیار ناممکن کرده بود. قرنها طول کشید تا کسانی توانستند که نقد را اساسیترین عنصر حیات اجتماعی معرفی کنند و بتوانند رواداری و بردباری را چه در سیاست و چه در مذهب جا بیاندازند. این فیلم میتواند همچنن مسئله جامعه ما، ایران، باشد. جامعهای که هنوز عقیدهای دیگر را به دشواری تحمل میکنند و مذاهب دیگر به جز اسلام دارای دشواریهای زیادی هستند.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
Powered by !JoomlaComment 3.26
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|


