| ما گلهای خندانیم فرزندان ایرانیم... |
|
|
| نوشته شده توسط Arman | ||||||||
| دوشنبه, 30 آذر 1388 15:42 | ||||||||
|
ما گلهای خندانیم فرزندان ایرانیم...
سهراب ثابت
ایران سرزمین محزونی است صدای سازهای تازه اش از زیرزمین به سختی شنیده میشود و آزادی در آن سخت است و فقر آسان...
فیلم" کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد" تازه ترین ساخته ی بهمن قبادی،شاید مهمترین فیلم زیرزمینی سینمای ایران است و بیش و پیش از هرچیزی به ما میگوید که در زیرِ زمینی که روی آن قدم میگذاریم خبرها بسیار است.فیلم تصویر و شرحی است از گروه های جوانی که در زیرزمینها ،طویله ها و مکانهای غیر قابل دسترس و غریب موسیقی میزنند.آنها گروه هایی هستند که یا سبکهای متفاوت و ویژه ای را- البته در فرهنگ رایج موسیقی ایران- اجرا میکنند و یا دچار مشکلاتی هستند که ویژه ی ایران است،مثل زن بودن و خواندن.فیلم به سیاق آشنای فیلمهایی که به معرفی گروه یا گروه های موسیقی میپردازند مجموعه ای از کلیپ را لابلای روایت داستان اصلیش به هم چسبانده.
دختر و پسری(اشکان و نگار)که پس از موانع مختلف بر سر راهشان میخواهند یک بند موسیقی تشکیل دهند و از ایران بروند و در این راه با نادر(حامد بهداد)آشنا میشوند که با اکثر گروه های زیرزمینی آشناست و توانایی خارج کردن اشکان و ندا از کشور را دارد... داستان فیلم و شیوه ی روایت آن دور از هرگونه بداعت و ویژگی است ، اما آنچه اثر را بدیع و ویژه میکند،همین بچه ها و گروه ها و شیوه ی زندگی وکار آنهاست.یکی در آهنگری کار میکند،یکی برای کودکان بی سرپرست و مهاجر میزند،دیگری به قول خودش کف خواب است و کسی هست که خود را به کوری زده، در مترو میخواند و گدایی میکند...شاید همین داستان دم دستی و قابل حدس شیوه ی انتخاب شده ی فیلمساز باشد تا متمرکزتر و مستندتر به بازتاب شرایط و شخصیت فردی و اجتماعی این جوانان که اغلب نسل سومی(یعنی متولدین 60 به بعد)هستند بپردازد.سرنوشت و وضعیت تلخ افراد و تنهایی و آینده ی نامعلوم آنها در تلفیق با اعجاز خاص موسیقی که در فیلم جاری است لحن دوگانه ای به فیلم بخشیده که نبوغ و شکست و شادی و اندوه را کنار هم مینشاند و به مخاطب انتقال میدهد.
فیلم در کلیپ ها سعی میکند که با نشاندن تصاویری از خیابانها و مردم مشخصاً تهران تناضری فرهنگی بین موسیقی زیرزمینی و فرهنگ جاری در شهر نشان دهد که این میتواند نشان دهنده ی این باشد که فیلم از طرفی موسیقی و در نگاه کلان تر هنر زیرزمینی را بازتاب دهنده ی وفادارتر و دقیقتری از فرهنگ ایران میداند و از طرف دیگر این هنر( هنر زیرزمینی) را بیشتر بر آمده از فرهنگ شهری در ایران میداند. میتوان گفت این شکل از موسیقی و هنر بیش از هر شکل دیگری بهتر و آزادانه تر میتواند بخش خفته، خصوصی و البته مخفی شده ی فرهنگ یک جامعه را نمایش دهد؛ چرا که با نگاه غیر رسمی رویکرد صریح تری به واقعیت چندلایه ی یک جامعه می اندازد.از طرف دیگر نوع و شکل نگاه اعتراضی هنر زیر زمینی( و در نگاهی کلان تر غیررسمی) اساساً ماهیتی دارد که تنها خود را در شهر نشان میدهد و از دل شهر بر میخیزد چرا که همیشه نگاه غیر شهری و شرایطی که در آن مطالبات، شکل مدرن و مدنی نمیابد محملی برای اعتراضات فرهنگی نبوده و پتانسیل آن را ندارد و اعتراض از طریق سبکهای غیر متعارف هنری علاوه بر اعتراضهای مشخص مضمونی در ذات خود نوعی اعتراض فرهنگی هستند.اما مسئله این است که فیلم قبادی جز در کلیپ هایش این تم را دنبال نمیکند و بیشتر از این مسئله دو هدف اصلی را پیگیری میکند که یکی پرداختن به مسئله ی موانع حکومتی بر سر این نوع از موسیقی است و دیگری که پررنگ تر و ملموس تر به نظر میرسد بی پناهی و استیصال نسلی است که برای هرگونه حرکت جدیدی محکوم به مجازات و مکافاتی ناهمسان است به طوری که فضا تنفس و حتی تکیه گاهی برای او وجود ندارد.
فیلم به لحاظ ساختار از چیزی رنج میبرد که تقریباً مشکل اکثر فیلمهای قبادی است او بین ساختاری تجربی و آماتورنما آنگونه که در سینمای مستقل جهان و در فیلمسازی مثل کیارستمی عیان است و سینمایی داستانگو با ضربه های حسی اغراق شده آنگونه که در فیلمهایی با موضوعاتی در ظاهر کلان تر و با ساختاری پرزرق و برق تر قابل پیگیری است نمیتواند توازن و تعادلی برقرار کند و مدام بین این دو نوع نگاه دست و پا میزند. اینکه در انتهای فیلم اشکان خود را از پنجره ی خانه ای که مأموران به آن حجوم آورده اند پرت میکند با توجه به عدم هماهنگی فیلم با چنین پایانی بیشتر از آنکه ضربه ای تأثیر گذار داشته باشد یک پایان ناهمگون است و آن حالت تراژیکی که از چنین عملی انتظار میرود به فیلم نمیبخشد.ما در طول فیلم به اندازه کافی با جوانان بی پناه و هنرمندی که دیده ایم همدل شده ایم و پی به معصومیتشان و ظلمی که در جامعه ی پیچیده و سرکوبگر ایران بر آنها میرود برده ایم حال چنین نتیجه ای تنها حالت فیلم را دچار یک مصنوع غیر هماهنگ و نچسب میکند. از نکات جذابی که به راحتی نمیتوان از آن گذشت و ذکرش ضروری مینماید حضور پرقدرت و تأثیرگذار حامد بهداد است که بهترین اجرای خود تا به امروز را در این فیلم داشته و دیگر صدای پرطنین و مسیحایی رعنا فرحان که طعم فیلم را چندین برابر دلنشین تر کرده.
"کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد" شروع سینمای زیرزمینی ایران است، این سینما نتیجه ی منطقی سینمایی است که در شکل رسمی و رایجش داشتن نگاه فردی روز به روز سخت تر میشود و هر روز ساختار سرمایه سالار و به شدت سیاسی در این هنر باعث میشود فیلمها بی خاصیت تر و حلقه تولید محدودتر شود. به دلیل تولید سنگین فیلم قطعاً رشد سینمای زیرزمینی دشوارتر از رشد موسیقی زیر زمینی است اما بدیهی است که وضعیت فرهنگی ایران از یک سو و وفور استعدادهای فیلمسازی از سویی دیگر با عث ایجاد و قوام چنین سینمایی خواهد شد و چونان موسیقی زیر زمینی که حتی سبک و فرهنگ زیستی خود را تولید کرد سینمای زیرزمینی هم در طول سالهای آینده هویت و جریان مخصوص به خود را خواهد یافت...
ایران سرزمینی تنهاست، سرزمین نسلی جدید با چشمهایی کم خواب و گود رفته که با نگاهی نگران به فضایی بی شکل میخندد/گریه میکند...
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
Powered by !JoomlaComment 3.26
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|


