سینما : روح جهانی بی روح چاپ پست الكترونيكي
نوشته شده توسط Administrator   
پنجشنبه, 30 مهر 1388 13:58

سینما : روح جهانی بی روح

برزو پارسامنش

اول بار میشل فوكو، فیلسوف فرانسوی معاصر بود كه برای جهانی بی روح، روحی كشف كرد و آن ایران بود. انقلاب ایران برای فوكو كنشی بود كه به جهانی فاقد روح، و تشكیل شده از تكنیك، روح می‌بخشید. جدای از صدق و كذب سخن وی، ما برآنیم كه نمی‌توان چنین تعریفی را، كه تنها در گوشه‌ای از جهان یعنی ایران مصداق دارد، برای همه جهان تعمیم داد. بر فرض هم كه انقلاب ایران روحی بود برای دوران بی روح جهان (كه این گزاره به شدت محل تردید است)، تنها برای خودش اینچنین بود و نمی توان آن را شمولیت داد. در نتیجه واضح است كه خود او نیز این امر را درك كرده است و در واقع سویه سخن او، سویه‌ای سیاسی بود. آنچه با روح سروكار دارد، مذهب است و انقلابی كه با مذهب سر وكار داشته باشد، با روحی نسبت پیدا می‌كند كه در دوران مدرن به سختی یافت می‌شود. چرا كه به طور كلی اینگونه برداشت از مذهب كه در انقلاب ایران نمود پیدا كرد، در این دوران كمتر یافت می‌شود.

اما جدای از نگره‌هایی اینچنین، می‌توان به خوبی دریافت كه جهان ما جهانی بی روح شده است. عالَمی كه ما در آن زیست می‌كنیم، عالمی است كه "امكانِ بودن" در آن محدود شده است. شكل‌های زندگی توسط مدرنیته و تكنولوژی افسار زده شده‌اند. بسیاری از آنها دیگر امكان تحقق ندارند. آدمی دیگر نمی‌توان در زندگی خطر ناب را درك كند. تكنولوژی همواره به كمك او می‌آیند كه او كمتر احساس خطر كند. كه این كمك و ایجاد امنیت، شمشیری دو لبه را مانَد. آدمی دیگر نمی‌تواند به دنبال كشف جزیره‌ای ناشناخته راهی دریاها شود و لذت كشف جایی ندانسته را برای خود به وجود آورد. وقتی خطرِ ناب را درك نكند، بودنِ ناب را نیز، كه در فراموشی خود در لحظه، بدست می‌آید را نیز درك نخواهد كرد. تكنولوژی و مدرنیته شكل‌های زیستن را در قالب‌های متفاوت و پیش‌ساخته به همگان عرضه می‌كند. آینده دیگر حاوی امكانات بی‌نهایت نیست. آینده می‌تواند به راحتی از میان چند possibility بیرون آید. و این امنیت، حكایتِ از میان رفتن چیزی به غایت اساسی را در درون خودِ زندگی، در خود دارد. آدمی به ازای دریافت امنیت، امكانات زیستی خود را از میان برده است. انسان تنها موجودی است كه در "شدن" به سر می‌برد و این شدن و صیرورت، برای او عنصری كاملا ذاتی است. حیوانات كاملا مشخص است كه چه خواهند شد. آنها در زندگی از امكان و possibility برخوردار نیستند. سگ، سگ باقی خواهد ماند و فرزند او نیز گریزی از این امر ندارد. اما آدمی است كه نمی‌داند چه خواهد شد. و در این ندانستن لذتی نهفته است كه وصف ناشدنی است. لذتی كه در خطر و مرگ نهفته است.

آدمی امكانات بسیاری در مقابل خود دارد كه می‌تواند به تمام آنها (این امكانات به شكل بالقوه در مقابل او قرار دارند) تبدیل شود. و این امكانات در طول زندگی دائما كمتر و كمتر می‌شوند. تربیت و اجتماع از عوامل كم شدن این امكانها هستند. دوران مدرن این لذت را در بسیاری از جهات از انسان گرفته است. چرا كه پیش‌بینی پذیری به میزان بالایی رشد یافته است در زندگی. انتخاب كردن به میزان زیادی افزایش یافته است. در نتیجه امنیت قابل حصول شده است. در دوران پیشین، انتخاب، آدمی را در مسیری قرار می‌داد كه حوادث آن مسیر نه پیش‌بینی پذیر بودند و نه به راحتی قابل شناخت. علل حوادث به راحتی حاصل نمی‌شدند.

اما در این دوران همه چیز بازنمود شده است. اَشكال متفاوت زندگی بازنمود شده است. در شهرِ بازی‌ها همه چیز را برای انسان بازنمود كرده‌اند. در همه جای دیگر این ابزار به چشم می‌خورد. خطر و حس پرتاب شدن از صخره بدون وسایل مدرن را می‌توانی با خیال راحت از وسیله‌ای كه برای همین منظور ساخته شده است تجربه كنی! حس سرعت، ترس مرگ، ترس از موجودات ناشناخته و و و . همگی را می‌توان بازنمود كرد. اما این حسها بر نمی‌آیند، بلكه "تولید" می‌شوند. همانگونه كه یه ساعت می‌تواند تولید شود، همانگونه كه یك فرش می‌تواند بافته شود. همانگونه كه هر چیز دیگر تولید می‌شود. خط تولید به راه انداخته می‌شود و احساس‌هایی كه می‌خواهیم را تولید خواهیم كرد. كارخانجات احساس.

اما در این میان چیزهایی هستند كه به این جهان فاقد روح، جان می‌بخشند. جانی كه می‌تواند اصیل باشد. بازنمودی كه می‌توان بازنمودِ چیزی نباشد. و این از رموز تصاویری است كه در پرده سینما نقش می‌بندند. تصاویری سیال كه آدمیان را محسور خود می‌كنند. كارخانه‌ای كه هر آنچه بخواهد تولید می‌كند، عشق، زیبایی، مرگ، نفرت، فوران، بوسه‌های نادیدنی، خشم، آرامش و ... سینما از آنچیزهایی است كه اگر چه در خود دوران مدرن بر می‌آیند و اگر چه كاملا وابسته به تكنولوژی هستند، اما تو گویی كه از آن فرا می‌روند. و این یعنی اینكه تكنولوژی و روح تكنولوژیك نیست كه سوار بر سینما شده است، بلكه سینما است كه بر دوش او قرار گرفته است و از آن سود می‌جوید. سخت است اندیشیدن به اینكه این تصاویر ساخته تكنولوژی هستند و اصالت ندارند، آنهم درست در میان فیلمی دوست داشتنی. سینما می‌تواند برای آدمی حوزه امكانات بی‌نهایت را به دست آورد. در سینما می‌توان هر آنچه خواست، شد. می‌توان هر چیزی را بوجود آورد و هر چیزی را از میان برد. می‌توان در آن، به هر آنچه می‌خواهی دست یافت.

زاییده شدن و بدنیا آمدن در دورانی كه ما هستیم، مسبب این است كه آدمی دیگر متحیر نیست. انسان دوران ما از نشستن در یك اتوموبیل و حركت كردن در آن متحیر نمی‌شود. از زیستن در طبقه 61 یك برج در كنار یك ساحل حیرت نمی‌كند. از پرواز كردن مشعوف نمی‌شود. همه چیز برای او عادی شده‌اند. در اتومبیل كه نشسته‌اید، در سرعت 112 كیلومتر در ساعت، تنها، لحظه‌ای به این بیندیشید كه چه كار فوق‌العاده‌ای می‌كنید. نشسته، اما با سرعتی كه برای چند نسل پیش متصور نیز نبودف در حال حركت هستید، همه چیز از كنار ما رد میشود. به خانه می‌رسید، سوار وسیله‌ای می‌شوید كه شما را تا طبقه 61ام بالا می‌برد. جایی كه تنها می‌توانست لانه پرندگان باشد. همه چیز برای ما عادی شده است و این بزرگترین آفت دوران مدرن است. انسان از هیچ چیز متحیر نمی‌شود. سینما نیز برای او اینچنین است. او از حركت تصاویر در مقابل دیدگان خود متحیر نمی‌شود. حركتی كه عین اعجاز است. این تصاویر حتی سخن هم می‌گویند. می‌اندیشند. آری، آنها خود شمایید كه بر صفحه جادویی قرار دارید. آنجا كه حیرت نباشد، اندیشه نیز نخواهد بود. آدمیان، پیش از می‌دانستند كه اندیشیدن با تحیر آغاز می‌شود.

سینما می‌تواند همه چیز را عیان كند. سینما این قابلیت را در خود دراد كه همه آن چیزهایی كه از نظرها پنهان هستند را در مقابل دیدگان شما بنشاند. از این جاست كه همواره دیكتاتوریها با آن مخالف بودند. دیكتاتوری‌های بزرگ می‌دانند كه سینما می‌تواند آنها را و تمایلاتشان را بر ملا كند. چاپلین و دیكتاتور بزرگش، هنوز می‌تواند داستان مرد قدرت طلبی را برای ما به نمایش گذارد كه دنیا را دگرگون كرد. و این داستان، داستان مردانی است كه اكنون نیز حضور دارند. پائولو پازولینی فیلمی ساخت به نام "سالو، صد و بیست روز در سادوم" كه در آن تمایلات جنسی و بیماریهای جنسی و روانی فاشیست‌ها و نازی‌ها را نشان می‌داد. فیلمی كه اكران آن، قتل او و بازیگر فیلم را در پی داشت. بیضایی فیلمی ساخت كه تاریخ پر خطر ایران در دیالوگ‌های آن، بیننده را در مقابل خود میخكوب می‌كند. اهل سینما هنوز آن صحنه "روز خشم" درایر را در خاطر دارند كه كشیش‌ها پس از شكنجه كردن زنِ پیر توسط كشیدن دست و پاهای او با دستگا‌ه‌های مخصوص، به جرم جادوگری و گرفتن اعتراف از او در زیر شكنجه، به یكدیگر نگریستند و گفتند: چه اعتراف زیبایی!!! و این یك دیالوگ برای بیان كردن تمام تاریخ كلیسا و بیان اندیشه‌ها آنان كافی لست. حكومت سرهنگها در یونان نمی‌توانست بهتر از فیلم Z و آن صحنه نخستین آن به نمایش گذاشته شود. آن صحنه‌ای كه در آن یكی از ارتشیان بیان می‌كند كه دانشمندان كشف كرده‌اند كه از زمانی كه كمونیستها آمده‌اند لكه‌های روی خورشید بیشتر شده است. و همانطور كه گیاهان را می‌باید مراقبت كرد و گاهی با سَم آنها را حفظ نمود، آدمیان را نیز باید سم پاشی كرد. و كمونیستها هیچ‌جا بهتر از "نینوچكا" به استهزا گرفته نشده‌اند. دیكتاتوریها همواره با سینما مخالف بودند و از آن می‌ترسیدند.

سینما حوزه امكانات بی‌نهایت است. حوزه‌ای كه می توان در آن هر آنچه كه در حوزه اندیشه‌ای آدمی است را تحقق بخشید. و از اینجاست كه سینما همواره با روح آدمی سروكار دارد. روح همان حوزه تحقق اندیشه است و سینما، اندیشه را متحقق می‌كند. در سینما می‌توان تنهایی را درك كرد، می‌توان بر این محدودیت امكانات زیستن و شكل‌های محدود زندگی چیره شد. آدمی در این خفقان محدودیت از میان خواهد رفت. آدمی نمی‌تواند كه ماهیت داشته باشد. او وجود محض است و بایست كه خود به این وجود شكل دهد. و تنها سینماست كه می‌تواند حوزه صور زندگی را تا بی نهایت افزایش دهد. و بی‌نهایت حوزه خداوند است.

در آغاز نه كلمه، كه تصویر بود.

----------------------------------

پی نوشت: در بخش سینما از این پس در چند حوزه فعالیت خواهیم نمود. بخش نخست معرفی، تحلیل و بررسی فیلمهای روز جهان و ایران خواهد بود كه قابلیت تحلیل و معرفی را دارند و می‌توان در مورد آنها نوشت. بخش دوم بررسی و معرفی فیلمهای مهم تاریخ سینما خواهد بود. در این بخش تلاش می‌كنیم كه در هر مطلب، چند فیلم را معرفی كنیم كه علاقه‌مندان به سینما گزینه‌های مناسبی برای تماشای فیلم‌های مهم تاریخ سینما در دسترس داشته باشند. و بخش آخر تحت پوشش دادنِ جشنواره و فستیوال‌های سینمایی است كه فرصتی برای بررسی فیلمهای مهم روز را در اختیار ما می‌گذرد.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نظر ها
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 

نقل قول بخشی از مقاله های سایت گفتمان ایران www.goftman-iran.org و یا درج کامل مقاله پس ازاخذ اجازه کتبی از سردبیر سایت goftman@goftman-iran.org با ذکر نام سایت و دادن لینک و شماره هفته نامه بعنوان مرجع بدون مانع است. هر گونه سوء استفاده غیر مجاز مخالف موازین اخلاقی و قانونی است.