حكایتی از گلشیفته چاپ پست الكترونيكي
نوشته شده توسط dabeer   
دوشنبه, 13 آبان 1387 14:48

حكایتی از گلشیفته

" گلشیفته فراهانی" موفق به دریافت جایزه اول بازیگری برای اجرای نقش میم در فیلم  "میم مثل مادر" از چهارمین جشنواره  فیلمهای اسلامی موسوم به "منبر طلایی" در روسیه شد . این خبر چند روز پس از خروج گلشیفته از ایران و شركتش در افتتاحیه فیلم "مجموعه دروغها"ساخته ریدلی اسكات در سایتهای خبری پخش شد و از طرف دیگرمقارن بود با اظهار نظر وزیر ارشاد اسلامی كه خطاب به وی گفته بود :" آنان مرز قانونی را زیر پا گذارده اند و بنابراین خودشان هم باید زیر پا گذارده شوند !".

خواندن این خبرها برایم تعجب آور یا بهتر بگویم ناراحت كننده بود البته نه بخاطرموفقیت گلشیفته و بازیش در یك فیلم هالیوودی چرا كه آن را بعید نمی دانستم زیرا وی یكی از شاخصترین بازیگران سینمای حال ایران است موفقیتهای وی در كسب سیمرغ بلورین بازیگری جشنواره فجر ، برنده تندیس زرین جشن خانه سینما و انتخاب شده به عنوان بهترین بازیگر بیست و دومین جشنواره فیلم فجر توسط نویسندگان و منتقدان سینما ، همه نشاندهنده تواناییها و استعدادهای شگرف این بانوی هنرمند ایرانی در عرصه سینما می باشد در ضمن با نگاهی به كارنامه هنری وی در ایران كه شامل فیلمهای درخشانی نظیر درخت گلابی ،بوتیك، اشك سرما، ماهیها عاشق می شوند،به نام پدر ، میم مثل مادر، سنتوری، دیوار، همیشه پای یك زن در میان است و...می توان به دقت وتوجه وی در انتخاب نقشها و پرهیز از كلیشه ای شدن در نقشی خاص ( كاری كه متاسفانه بعضی از همدوره ایهای وی آلوده آن شده اند) پی برد البته شاید جسارت وی برای چنین رفتاری برای بسیاری از اهل گیشه نامطلوب باشد ولی گلشیفته هیچگاه دنبال پول گیشه نبوده چرا كه بقول پدر هنرمندش :" وی پرتلاش و سخت كوش و علاقمند به كشف واقعیتها وآموختن ندانسته ها است  "( 1) یا به گفته خودش :" كارى كه براى گیشه نوشته شده باشد كمتر مرا جذب مى كند. خیلى فیلمنامه ها را خوانده ام كه تضمین مى دادم فیلمش مى آید بالا و پرفروش مى شود اما براى من جذاب نبود. بنابراین من به سینما جور دیگرى نگاه مى كنم. البته خنداندن و سرگرم كردن مردم رسالت بزرگى است اما من احساس مى كنم قابلیت هاى دیگرى دارم و ترجیح مى دهم نوع دیگرى از سینما را انتخاب كنم"( 2)

اماآنچه برایم تعجب و تاسف ببار آورد اظهار نظر تند وزیر ارشاد و روزنامه كیهان بود كه شركت بازیگران ایرانی در فیلمهای هالیوودی را ناتوی فرهنگی نامیده است . همه كشورهای دنیا همواره سعی می كنند هنرمندان خود را ارج بگذارند و بزرگشان دارند زیرا كه بزرگی آنان ، بزرگی آن كشور و فرهنگ آنست این عمل آنقدر برای هر كشوری اهمیت دارد كه حتی شاهدیم كشوری مثل تركیه چند سال است با درست كردن پیشینه و گرفتن بزرگداشت برای مولوی سعی دارد این شاعر بنام ایرانی را متعلق به خود كند تا از این طریق به نام این شاعر بزرگ، مملكت و فرهنگ خود را نیز در انظار جهانی بزرگ جلوه دهد اما متاسفانه مسئولین فرهنگی كشور ما دقیقا" عكس این عمل را انجام می دهند : دختر جوانی كه با سعی و كوشش خود توانست آنچنان نقش آفرینی زیبائی را در فیلمی ایرانی از خود نشان دهد كه مورد توجه هنرمندان جهانی سینما قرار می گیرد و موفق به بازی در فیلمی غیر ایرانی می گردد در چنین وضعیتی بجای تشویق و تكریم مورد سرزنش و تقبیح مسئولین هنری كشورش قرار می گیرد حتی تهدید به ممنوع الكار شدن می شود. آیا جوانی كه تحت نام بازیگر "ایرانی" در فیلمی با مخاطبان جهانی بازی كرده سزاوار چنین برخوردی است كه ابتدا ممنوع الخروج شود سپس چند سری بازجویی حتی تهدید به پخش فیلمهای نامناسب شود بطوریكه این برخوردها، حال این هنرمند جوان را چنین دگرگون كند كه راهی بیمارستان شود(3) ؟(و همه این رفتارها فقط  بخاطر آنكه گلشیفته لب به بدگویی از فیلمی كه بازی كرده صورت می گیرد! ) آیا این بدگویی آنقدر اهمیت دارد كه بانویی ایرانی را كه صاحب افتخارات جهانی بسیاری برای كشورمان مانند بهترین بازیگر زن جشنواره نانت فرانسه یا بازیگر برتر جشنواره فیلمهای اسلامی منبر طلائی می باشد ، تهدید به پخش فیلمهای مستهجن شود؟ آیا مسئولین هر كشوری نباید كمك ومشوق جوانان مملكتشان باشند تا استعدادها و تواناییهای آنها بارز شود ولی متاسفانه این امر در ایران عزیزمان فقط در مورد اشخاصی خاص صورت می پذیرد و اگر جوان هنرمندی كه از استعدادهای خدادادیش بهره گرفته و با تلاش خودش زمینه های پیشرفتش را مهیا كرده باشد بجای ترغیب ، محكوم به ممنوع بازی شدن می شود !(واقعا" نمی دانم چرا بعضیها در ایران اینقدرمصمم هستند كه نگذارند همگان از هوش و استعدادهای خود بهره بگیرند و این را مختص قشری خاص می دانند نمونه بارز آن جوانان بهایی محروم ازتحصیل در ایرانند )

اما دلیل همه این برخوردها را وزیرمحترم ارشاد زیرپا گذاشتن مرز قانونی برشمرده اند واقعا" نمی دانم منظور از مرز قانونی چیست آیا فردی كه با گذرنامه ایرانی از مرز قانونی كشور ایران خارج شده را می توان متهم به زیرپا گذاشتن مرزقانونی دانست یا شاید منظور ایشان زیرپا گذاشتن مرز هنر ایران است این مطلب هم بنظرم نا بجاست زیرا كه فرهنگ و هنر هر سرزمینی در تلاقی با فرهنگها و هنرهای سرزمینهای دیگرست كه رشد و نمو كرده وبارز می شود هنر امری مادی نیست كه بتوان آنرا در چهارچوبی مشخص محصور كرد و برایش قانون و مرز ساخت كه تعدی از آن ، موجب محرومیت و محكومیت گردد هنرها مرزها را می شكافند و انسانها را بهم نزدیك می كنند حافظ و سعدی ، هدایت و شاملو جهانیند نه فقط ایرانی ، اینان افتخار ایرانند واگر می خواستند محصور در ایران باشند هم جهان محروم می شد از ایشان و هم ایرانیان ( چه كه همان محدودیت آنها را از بالندگی باز می داشت) . كتب مختلفی در زمینه های گوناگون با نویسندگان غیر ایرانی سالهاست كه در ایران چاپ می شود و مورد استفاده ایرانیان قرار می گیرد ، فیلمهای سینمای هالیوود در تلویزیون بیشترین بیننده را دارد ( اگر فیلم هالیوودی بد است ونباید در آن بازی كرد چرا این بدآموزی اینقدر از تلویزیون ایران پخش می شود و كسی مانع نمی شود! ؟) نمایشنامه های نویسندگان امریكایی از قبیل آرتور میلر ، تنسی ویلیامز، دیوید ممت و بسیاری دیگر همواره بر صحنه های تئاتر ایران اجرا می شود و مورد توجه تماشگران است ، از ایران نیز گروههای مختلف موسیقی ، شعر وداستان به كشورهای مختلف جهان از جمله آمریكا برای اجرای برنامه می روندكه یك نمونه آن چهار ماه پیش بود كه آقای شجریان  كنسرتهایی در آمریكا برگزار كرد  پس نمی توان برای فرهنگ و هنر مرزی مشخص كرد چه كه عرصه هنر و هنرمندان با سیاست وسیاستمداران جداست بسیاری ازهنرمندان زن موفق سینمای هالیوود غیرامریكایی اند از اینگرید برگمن سوئدی تا نیكول كیدمن استرالیایی ...

آنچه هر انسانی را حفظ می كندفرهنگ و تربیت شخص است و كوته بینانه است كه بازیگری با بازیش در فیلمی بتواند فرهنگ چند هزار ساله سرزمینی را – حتی اگر آن بازیگر هم بخواهد _ زیر پا گذارد . اگر حضور زن ایرانی در فیلمهای هالیوودی اشكال دارد این مورد پیش از این هم صورت گرفته و خانمهای شهره آغداشلو و نازنین بنیادی در فیلمهای امریكایی بازی كرده اند ،چرا آنها به زیر پاگذاشتن ... محكوم نشده اند؟ و اگر حضور بازیگری ساكن ایران در فیلمی امریكایی ایراد دارد چرا به حضور همایون ارشادی كه در فیلم "بادبادك باز" بازی كرده اعتراض داده نمی شود؟

پس مشكل از جای دیگری ناشی می شود و آن زن بودن   گلشیفته فراهانی است كه ریشه آن در این باور است كه مردان مالك و قیم زنانند و هیچ زنی حق كاری بی اجازه مرد ندارد پس مسئولین حكومت ایران نیز قیم زنان ایرانیند و خانم گلشیفته فراهانی نباید بدون اجازه وزیر ارشاد در فیلمی ساخته یك غیرایرانی بازی می كرد چرا كه اگر غیر از این بود همانطور كه گفته شد همایون ارشادی هم باید مورد سرزنش قرار می گرفت یا در زمینه ورزش ، احسان حدادی كه در لیگ برتربسكتبال امریكا - كه مشابه هالیوود در عرصه سینماست - بازی می كند نیز باید مورد تقبیح قرار می گرفت و بنظرم این بحث كه گلشیفته بی حجاب بازی كرده یا به گفته محمد رضا شریف نیا با كلاه گیس بوده ،صحبتهای حاشیه ایست چه كه اگر مساله حجاب اینقدر اهمت داشت فیلمهایی توسط ایران ساخته نمی شد كه بازیگران زنش بی حجاب باشند بطور مثال آنطور كه از دوستان ساكن ایرانم شنیده ام سریالی  به نام " مرگ تدریجی یك رؤیا" در ایران در حال پخش است كه بخشهایی از آن كه در استانبول می گذرد خانمهای ترك در آن بی حجاب به نقش پردازی می پردازند ( همین مثال نشان می دهد كه بازیگری در كشوری دیگر جرم نیست و تلویزیون ایران – خود - به این كار اقدام كرده است ) . البته بنظرم مسئولین ذیربط بجای آنكه خانم گلشیفته فراهانی را محكوم به زیر پا گذاشتن مرز قانونی كشور كنند به ایرانیانی كه هر روزه برای خوشگذرانیهای آنچنانی - كه بسیاری از آنها با فرهنگ واخلاق ایرانی ناسازگار است – به دوبی ، آنتالیا و تایلند سفر می كنند ، ایراد بگیرند بهتر است (البته اگر قرار به ایراد گرفتن باشد!) و اگر بناست كسی توبیخ شود اینان سزاوارترند كه نام ایران و ایرانی را مضحكه خارجیان كرده اند نه بانوی هنرمندی كه با هنرش موجب افتخارو شهرت ایران  درانظار جهانی شده است .

اطمینان دارم گلشیفته فراهانی هنرفروش نیست و سر تعظیم بر ظلم فرود نخواهد آورد چرا كه پرورش یافته مكتب انسان هنرمندی به نام بهزاد خان فراهانی است كه در گفتگویی با گلی اش می گوید :" من به دنبال یك بهزاد فراهانی گمشده هستم كه دروغ نمی گوید: زیر بار ظلم نمی رود و اهل ادب و اندیشه و مهربانی و عشق ورزیدن به مردم است. "(4) زندگانی بهزاد فراهانی بهترین دلیل بر اثبات مدعایش می باشد وی و همسرش بخاطر اجرای نمایشهایی غیرقابل پذیرش برای حكومت وقت در اوایل دهه 50 شمسی از كار اخراج شدند و بعد از انقلاب هم تا سال  1362اجازه كار و ورود به تئاتر شهر را هم نداشته  در این سالها آنطور كه خود در مصاحبه ای منتشر شده در سایت ایرانیان انگلستان گفته وی با خانواده اش در زیرزمینی كوچك با فقر زندگی می كرده و خرجش را از طریق حمل مسافر از نقطه ای به نقطه دیگر درمی آورده ولی همه ی اینها ، هیچگاه موجب آن نشد كه به ظلم پاسخ مثبت دهد و هنرش را در راهی غیر از هنر مبلغ عشق و انسانیت صرف كند . در اینجا بی مناسبت نیست خاطره ای را تعریف كنم سالها پیش با گروهی، نمایشی را در تئاتر شهر اجرا می كردیم آقای فراهانی نیز نمایشی را در همان مقطع در تئاتر شهر اجرا می كردند از شانس خوب من هنگام گریم كردن اكثرا" گریمم مصادف با زمانی بود كه آقای فراهانی نیز در صندلی كناری در حال گریم بود روزی در حالیكه به خودم فرو رفته و در فكر بودم ناگهان یك دست محكم به پشتم خورد و رشته افكارم را بهم ریخت لحن پر طمطراق و جذاب آقای فراهانی را شنیدم كه از روی صندلیشان خطاب به من می گفتند " چیه جوون ،اخماتو باز كن، بخند ، شاد باش "  (البته من آنطوریها هم كه نشان می داد غمگین نبودم در آن زمان من جوانكی بازیگر بودم كه از شهرستان برای عشقم یعنی تئاتربه تهران آمده بودم ، ماهها بود خانواده ام را ندیده بودم و خیلی احساس تنهایی می كردم ، وضع مالی خوبی نداشتم و از همه مهمتر آنكه در شهر خودم بواسطه " بهایی" بودن ممنوع كار شده بودم و در تهران سعی می كردم بیسروصدا و بدون جلب توجه دیگران به تئاتر بپردازم تا از این عشقم دراین شهر بزرگ هم محروم نشوم لذا همیشه یك هراسی با من همراه بود كه شاید تصویرچهره ناراحتم از آن جهت بوده.) حدود ده سال است از آن نمایش می گذرد و خاطرات تلخ وشیرین آن به دفتر خاطرات ذهنم منتقل شده اما آن ضربه همیشه در پشتم و آن صدا همیشه در گوشم است. هرگاه ظلمی یا ناراحتی بر سرم می آید ناخودآگاه به یاد ضربه و صدای استاد فراهانی می افتم و سعی می كنم آنها را با شادی عوض كنم. این خاطره را از آنجهت تعریف كردم زیرا می دانم اینچنین ضربه هایی را چه بسیار كه گلشیفته همراه خود دارد و همانهاست كه اورا مصمم تر در اعتلاء هنرش با همه سختیها و مشكلات می كند در خاتمه ،  نامه گلشیفته را كه در طی یك ماه گذشته هنگامی كه درگیر خروج از ایران بوده را میاورم فقط خبر خوش آنستكه گلشیفته فراهانی با جیمز میلنر تهیه كننده فیلم "سایه ها" به كارگردانی فرانك مكوایر قرار داد بسته و به جمع بازیگران این فیلم پیوسته است.

 

نامه گلشیفته فراهانی به :

 "زمانی از خودم سئوال می‌کردم، اگر من وارد سینما نمی‌شدم امروز چه می‌کردم. زمانی که 14 ساله بودم و در حیاط مدرسه با دوستانم بازی می‌کردیم و ساز می‌زدیم… همزمان تعطیل شدن با مدارس دیگر در یک ساعت دل‌هایمان را می‌لرزاند. هنوز بعد از مدرسه قبل از رسیدن به خانه گریزی به کافی‌شاپی و خوردن سیب‌زمینی و نوشابه هیجان‌انگیز بود

هسته‌های آلبالو را از بالای پل‌های عابر به پایین پرت کردن، دوم خرداد، پخش کردن پلاکارت‌های تبلیغاتی برای کسانی که از صمیم قلب دوست داشتیم

وقتی با سازهای کوچک و بزرگ چون دیوانگان از قفس پریده به خیابان می‌زدیم و خیابان انقلاب پر می‌شد از صدای سازهای ما، سازهایی که حتی از درون جعبه بیرون نمی‌آمدند تنها شمایل جعبه سازها کافی بود تا فضای خیابان پر از موسیقی و شور شود

آن زمان که قرار بود در یکی از بهترین کنسرواتورهای جهان سولیست شوم و بعد از بازگشت به وطنم یک مدرسه شبانه‌روزی موسیقی در شمال برپا کنم

آن زمان که مرتب کنسرت می‌دادیم و پدر مادرهایمان به ما افتخار می‌کردند. در جشنواره‌های موسیقی مقام می‌آوردیم. همشاگردی‌هایم همه و همه از خانواده‌ای چون خانواده خودم فرهنگی و تحصیل کرده بودند. شب‌های تولدهایمان بعد از رقص و پایکوبی مادر پدرها با هم می‌نشستند و از قدیم حرف می‌زدند. از زمانی که دانشجو بودند. از دانشکده هنر ملی، از ادبیات، از شعر

چه می‌شد اگر آن روز گرم تابستان عکس‌های من به دست داریوش مهرجویی نمی‌رسید. من از بزرگترین هدیه عمرم محروم می‌شدم. آری زندگی چون سوزن‌بان، ایستگاه‌های مسیر قطار مرا عوض کرد

من در باغ‌های گلابی و سیب غرق شدم و چون دختری سحر شده، توسط سینما جادو شدم. من سوار بر درختان میوه و بال‌زنان بر رودهای دماوند تاختم و دیگر به زندگی گذشته‌ام بازنگشتم. در خزان محله مبارک آباد دماوند. در ساختن بادبادک‌ها و دزدیدن سیب‌های قرمز باغ همسایه، در گردو شکستن‌ها، در هم‌صحبتی با محمود کلاری، علی کنی… زمانی که نمی‌دانستم رسالتی انجام می‌دهم که بزرگ‌تر از آن چیزی است که فکرش را می‌کردم و این به تمام صدماتی که به من خورد می‌ارزید

هنگامی که نمی‌فهمیدم دوستانی که دو ماه کامل سر فیلمبرداری با آنها زیسته بودم و از آنها آموخته بودم چرا باید برای همیشه در غبار زمان محو شوند… زیر سرم‌ها و در بیمارستان‌ها تنها گریه می‌کردم و نام دوستانم را در گروه زیر لب زمزمه می‌کردم و زمانی که دوباره به زندگی قدیم خود بازگشتم دیگر بازی‌های هنرستان برایم جذاب نبود. دوستانم همه کودک شده بودند و من در میان 25 همشاگردیم تنها

ذهنم در حرف‌هایی بود که شنیده بودم. چیزهایی که دیده بودم. صحبت راجع به فلسفه زندگی، عشق، درد، شعر، دیگر کسی مرا نمی‌فهمید

و سه سال بعد که بلیت سفرم در دستم بود و خانه‌ام در وین اجاره شده بود مادرم را کنار کشیدم و گفتم: من نمی‌خواهم بروم… این راه، راه من نیست!

مادرم هاج و واج مرا نگاه کرد و هیچ نگفت. انگار بارها این صحنه را در خواب‌های خود دیده بود که آنقدر پافشاری می‌کرد من نروم سر فیلم درخت گلابی.

ادامه دادم: من نمی‌خواهم مخاطبینم قشر مرفه روشنفکری باشد که معمولاً به ریستال‌های پیانو می‌روند… من عاشق موسیقی راک هستم… وقتی خوانندگان متال مورد علاقه‌ام دردهایشان را فریاد می‌کشیدند من چنان خالی می‌شدم که هیچ ربطی به شوپن و موتسارت نداشت… مادرم من می‌خوام برای مردم عام کار کنم… مادرم اشک در چشمانش درخشید و هیچ نگفت و من از آن سال به رودخانه سینما افتادم. رسالت بزرگ سینما

لذت هدیه کردن لحظه‌ای از خودت به تماشاچی. هدیه‌ای که هرگز پس نخواهی گرفت. نمی‌دانی این هدیه، این رود به کجاها خواهد رفت. نمی‌دانی چه کسانی را سیراب و چه کسانی را غرق می‌کند… حتی شاید سال‌های سال بعد، زمانی که دیگر خودم از این آب خارج شدم جوی باریکی هنوز در سر پایینی تپه‌ای به سوی گلی می‌رود و آن گل را سیراب می‌کند. رسالت هنر همین است

مگر فروغ زمانی که شعر می‌گفت می‌دانست 50 سال بعد از او هنوز زن‌ها با شعرهایش زنده می‌شوند و قدرتمند. مگر شاملو می‌دانست، زمانی که خود را در اتاقش حبس کرده بود و تنها اشعارش را با ضبط صوتی ضبط می‌کرد و امروز جوانان در کوه‌های شمال تهران به اشعارش گوش می‌دهند و جان می‌گیرند… مگر اساتید موسیقی ما می‌دانستند که با نوای صوت چنان حرکتی ایجاد می‌کنند. و من، من کوچک، من نوپا، که کوچک‌تر از آنم که اسمم کنار این عزیزان بیاید، با خودم عهد کردم که بازیگر نباشم… سلحشوری باشم که به میدان جنگ می‌رود.  مهم پیروز شدن نیست، مهم جنگیدن است. برای مردمی که حتی شاید دوستم نداشته باشند

هنر مانند آفتاب است. مانند درخت. حتی به کسانی که دوستت ندارند هم باید به همان اندازه درخشان بتابی… حتی به کسانی که با تبر قرار است قطعت کنند هم همان‌قدر سایه دهی، ذات هنر این‌ است

و من بازی کردم و کردم. از خیلی مسائل گذشتم برای اهداف بزرگتر. رسالت سینما برایم آنقدر ارزشمند است که هرگز برای پول کار نکردم. هرگز.  بزرگترین چیزی که به آن فکر کردم این بود که این فیلم چه تاثیری خواهد داشت… نه برای امروز که برای فرداهایی دورتر… و نتیجه هم حاصل شد. هنوز که هنوز مردم از بوتیک یاد می‌کنند. از اشک سرما. و با وجود اشتباه‌هایی هم که داشته‌ام امیدوارم تعداد این فیلم‌ها برای من بیشتر و بیشتر شود

سنتوری تا ابد در ذهن تماشاگرانش خواهد بود… درد علی سنتوری درد جوانان کشور است… درد ستاره فیلم دیوار… درد سپیده در میم مثل مادر… نمی‌دانم دنیای امروز به سیاست‌مداران همانقدر نیازمند است که به هنرمند. اگر حافظ یا سعدی قانون‌گذار کشور بودند، اگر نیماها، سهراب‌ها، حسین علیزاده‌ها،‌ داریوش مهرجویی‌ها، کمال الملک‌ها، اگر بهرام‌ بیضایی‌ها مردم را هدایت می‌کردند، زندگی چگونه می‌شد؟

دنیای امروز ما بیش از هر چیز به هنر نیاز دارد. هنری که روح تمامی انسان‌ها را جلا می‌دهد و شاد می‌کند. هنری که ما ملت ایران بیش از هر ملتی به آن نیازمندیم چون با هنر زاده شدیم و با هنر خواهیم مرد… شعر در خون ما است… همانطور که عشق… همانطور که موسیقی

من هم به اندازه مورچه کوچکی گوشه‌ای از این ریسمان هستم. ریسمانی که می‌تواند آنقدر قوی باشد که میلیون‌ها انسان‌ها را از منجلاب ترس، غم، ناراحتی بیرون کشد. و امید دهد به روزهای سبزتر. روزهایی که پر از شعر است و رنگین کمان. پر از مهر و عشق. عشق بی‌انتظار… چرا که هنرمندان کسانی هستند که بی‌انتظار عشق می‌ورزند. من در مقابل تمام زجرهایی که در هر فیلمی کشیدم هیچ انتظاری از مخاطبینم ندارم هیچ… حتی شاید با گوجه فرنگی و تخم‌مرغ از من استقبال کنند ولی من تمام خودم را گذاشتم… هدیه‌ای که هرگز پس گرفته نمی‌شود. عاشقانه به خاکم، به مردمم، عشق می‌ورزم و هرچه کردم برای آنها بوده و خواهد بود

بی‌انتظار

بی‌انتظار

بی‌انتظار

من دست کسانی که مرا دوست ندارند را هم محکم‌تر می‌بوسم و سعی می‌کنم برای آنها بهتر و بهتر بازی کنم. بیشتر و بیشتر تلاش کنم

با عشق

گلی " (5)

انتهایی ندارد مقاله ام چرا كه روایت عاشقان هنر بی انتهاست                             

 1نوامبر 2008

1) برنامه تلویزیونی شبهای روشن

2) http://golshifteh.blogfa.com/8501.aspx)

3) http://www.roozonline.com/archives/2008/10/post_9672.php

4) http://golshifteh.blogfa.com/post-4.aspx

5)این نامه در سایتهای مختلف از جمله آدرس ذیل چاپ شده

http://www.peiknet.com/1387/hafteh/104/golshifteh.htm

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نظر ها
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 

نقل قول بخشی از مقاله های سایت گفتمان ایران www.goftman-iran.org و یا درج کامل مقاله پس ازاخذ اجازه کتبی از سردبیر سایت goftman@goftman-iran.org با ذکر نام سایت و دادن لینک و شماره هفته نامه بعنوان مرجع بدون مانع است. هر گونه سوء استفاده غیر مجاز مخالف موازین اخلاقی و قانونی است.