آیا حجاب تنها مسئله زنان است؟ چاپ پست الكترونيكي
نوشته شده توسط administrator   
يكشنبه, 29 آذر 1388 18:58

آیا حجاب تنها مسئله زنان است؟

کیان بهنود

حجاب در ایران پدیده‌ای جدید نیست. پس از اسلام نوع روابط جنسی اجتماعی ایرانیان کم کم تغییر کرد و پس از صفویه بود که این تغییر کاملا توانست جنبه ارزشی خود را بر مردم تحمیل کند. همانگونه که مردم به زور شمشیر شیعه شدند، به زور شمشیر نیز ارزشهای دینی بر آنها وارد شد و نوع روابط اجتماعی خاص اسلام نزد آنها رایج گردید. نقل است که شاه اسماعیل در نماز جمعه قزلباشها را در صف نماز میان نمازگزاران قرار داده بود و هر که همانند سنی ها نماز می‌خواند، به زور چاقو تهدید کرده و مجبور می‌ساخت شیعه‌وار نماز گزارند. حجاب همواره میان مردم، اگرچه همه‌گیر نبود، اما نوعی ارزش به شمار می‌رفت. از دیگر سو میزان عقیده و باور دینی زنان که تا حدودی میزان شاْن آنها را میان مذهبیون تعیین می‌کرد، وابسته به آن بود. یعنی زنان با حجابشان بود که میزان استحکام عقاید دینی‌شان به منصه ظهور می‌رسید. اینگونه بود که با گسترش اسلام، حجاب به عنصر نمادین و ایدئولوژیک آن تبدیل شد. در عرصه نمادین حجاب بود که توانست اسلام را حتی در سطح اجتماعی نمایان کند. زن مسلمان در اجتماع همواره شناخته می‌شد و حجاب برای او نه تنها نوعی وسیله نمادین و ایدئولوژیک بود، که ابزاری تبلیغاتی نیز به شمار می‌رفت.

مسئله من اما در این نوشته یک سئوال ساده است. آیا حجاب تنها مسئله زنان است و یا می‌تواند به مردان نیز مرتبط باشد؟ و اگر است چرا؟

جک استرا وزیر امور خارجه بریتانیا در دوران تونی بلر، چند سال قبل درباره حجاب و مسلمانان سخنانی گفت که باعث خشم مسلمانان و به خیابان آمدن آنها شد. سالهاست که در اروپا مسئله حجاب در دانشگاه‌ها و دیگر مراکز باعث مباحثی شده است. اینکه آیا می‌توان در مکانی عمومی از عنصری مذهبی استفاده کرد که در عین حال، عنصری تبلیغاتی نیز به شمار می‌رود. به عبارتی یک روسری که به عنوان حکم اسلامی بر سر زنان مسلمان قرار می‌گیرد، به عنوان ابزاری تبلیغاتی نیز استفاده می‌شود. پس از آن جریان جک استرا مصاحبه‌ای انجام داد و در آن سخنی به زبان راند که بسیار در تحلیل ما کمک خواهد کرد. او گفت دلیلش در مخافت با حجاب این است که "حجاب روابط اجتماعی را پیچیده می‌کند". و این سخن، سخنی است به غایت درست. آنان که در ایران این چند دهه زندگی کرده و بزرگ شده‌اند معنی این سخن را به خوبی درک می‌کنند. حجاب، روابط اجتماعی این چند سال را طوری سامان داده که بی نهایت پیچیده شده است. مواجه زنان و مردان با یکدیگر همواره در مواجه با لایه‌هایی عمیق قرار داشته که در میان آنان حائل شده است. "فرزندان انقلاب" در این پیچیدگی به دنیا آمده‌اند، در این پیچیدگی رشد کرده‌اند و در نتیجه رفتارهایشان نیز مبتنی بر این پیچیدگی است. و می‌توان تصور کرد این حجم از پیچیدگی از آنان و از ما چه ساخته است.

زنان با حجاب به دو قسمت کاملا مجزا تبدیل می‌شوند. قسمتی درونی که به زیست خودشان و امور شخصی مربوط است و قسمتی بیرونی که باید ساخته شود تا به نمایش گذاشته شود. این وجه "به نمایش گذاشتگی" اساسی‌ترین کاربرد حجاب در سطح نمادین است که باعث شده روابط اجتماعی ما از سطح معمول خارج شود. وجه سنتی و کلاسیک این داستان پنهان کردن است. زنان همواره می‌بایست پنهان شوند. معنی این سخن این است که زنان به سبب داشتن "چیزی خاص" می‌بایست پنهان شوند و به عبارتی دیگر یعنی اینکه زنان "دارای" چیزی هستند که باید پنهانش کرد. و این پنهان کردن در دیالکتیک پنهان/کشف معنادار می‌شود. این پنهان بودگی همواره دارای سویه و میلی از کشف، در خود است و کشف یعنی همواره به دنبال امر پنهان بودن. زن از این پنهان کردن همواره دارای "شهوت ِنمایش" می‌شود و به نوعی بیماری در این زمینه می‌رسد. فهم این دیالکتیک و نتیجه‌ای که از آن بدست می‌آید با تامل کردن و بررسی مفهومی خود این واقعه امکان‌پذیر است و در درون خود قابل کشف. آنچه که به اجبار در مقام پنهان قرار می‌گیرد، به نوعی خود را بروز می‌دهد و به ظهور می‌رسد. و این سخن در پاسخ جامعه‌شناسان تجربی خام‌دستی است که گمان می‌کنند که می‌بایست آزمون‌های میدانی پاسخی به ما دهند که بتوانیم بفهمیم حجاب چه کرده است و چه تاثیراتی می‌تواند داشته باشد.

اما این داستان سویه‌ای دیگر دارد. و آن اینکه این "به نمایش گذاشتن" و حتی به روایت سنتی آن "پنهان کردن"، که دو روی یک سکه هستند، بر مردان چه تاثیری دارد. مردان در این بازی در کجا قرار دارند. قابل فهم است که آن "چیز" تنها و تنها به "خاطر" آنها است که پنهان شده است. به دیگر سخن زنها با یکدیگر مشکل خاصی ندارند که بخواهند چیز را از یکدیگر پنهان کنند. در نتیجه در مواجه با مردان است که می‌بایست چیزی پنهان شود. اما نکته در این است که مسبب و حاکمِ به این امر نیز خود آنان بودند. بنابراین اولین نتیجه این حضور مردان در این بازی، خودِ این حکم است که توسط آنان جاری شده است. حدود سه دهه از انقلاب بهمن پنجاه و هفت می‌گذرد و همگی می‌دانیم که حجاب اساسی‌ترین عنصر نزد جمهوری اسلامی است. اما مقابله‌ای که توسط مردان با آن شد به غایت محدود بود. این کم بودن مقابله برای من حاکی از آن است که مردان این حکم را ابقا می‌کنند. اما مهمتر از این حکم و ابقای آن، قرار گرفتن در اجتماعی است که بنیاد روابط اجتماعی آن بر محور حجاب می‌چرخد. مردان آن عنصری هستند که وظیفه دارند آن چیز پنهان را کشف کنند. در نتیجه در نوعی از بازی وارد می‌شود که خود طراحی کرده‌اند. این بازی برای هم نسلان من بسیار گران تمام شده. حجم عظیمی از سرکوب جنسی، آشفتگی جنسی و سطوح پیچیده رابطه فردی، نصیب مردان شده است. در این بازی زنان با تحقیر خود، خود را پنهان کرده و در سطح عمیقتر به تحقیر مردان دست زده‌اند. مردان به زبانی ساده موجوداتی‌اند که نمی‌توان به آنها اعتماد کرد و زنان موجوداتی‌اند که اگر مردی بخواهد به آنها تعرض کند نمی‌تواند از خود دفاع کند. در این فرایند زنان، از آنجا که به موجودی دو بخشی تبدیل می‌شوند و در دولایه به خود توجه می‌کنند، مردان را به دنبال خود می‌کشانند. زنان به لایه رویین خود توجه می‌کنند که برای آنان ساحتی است نمایشی. حیثی از وجود آنان که بنا به اجبار می‌باید پنهان شود، به نوعی دیگر در لایه رویین هویدا و آراسته می‌شود. برای مردان اما دست یابی به لایه زیرین امری دشوار است. مردان از کودکی از نظر کردن و توجه و دست‌یابی به این لایه زیرین منع شده‌اند. تفاوت پسر و دختر و میل به کشف بدن دختر که در کودکی در جوامع معمول، پایان می‌یابد، در جامعه ما می‌تواند سالها ادامه پیدا کند و همینگونه نیز است. بازی مردان ما همان بازی دوران کودکی باقی می‌ماند. لایه زیرین و امر پنهان شده در زنان تبدیل به ابزار قدرت می‌شود. مردان با توجه به ظاهر در صدد فتح امر پنهان شده هستند و در این بازی هواره از ضعف برخوردارند. این زنان هستند که می‌توانند با ابزار خود در این بازی استیلا یابند. مردان در بهترین حالت همان کودکانی هستند که نتوانسته‌اند به فهمی مساوی میان بدن خود و دیگر پسران و بدن دختران برسند. و در نتیجه هماره در نوعی تشویش برای آن بسر می‌برند و نوعی از ممنوع بودن که نشانی از ضعف را در خود دارد قرار می‌گیرند. اما این سرکوب و حقیر شدن بدون شک در جایی دیگر می‌بایست جبران شود. مردان پس از دست‌یابی به امر پنهان و فهم نیاز زن به کشف شدن، در می‌یابند که می‌توانند در این رابطه سلطه یابند و این سلطه با خشونتی توام می‌شود که بر زنان می رانند. در نتیجه خشونتی که در جامعه ما به شدت گسترش یافته است نمی‌تواند ناشی از این سرکوب‌های فردی نباشد. کتک زدن زنان در وقایع اخیر توسط انسانهایی که بیشترین سرکوب‌های جنسی اجباری را تحمل کرده‌اند حاکی از این واقعیت است که آنها میل نهفته خود را با زدن زنان آزاد می‌کنند.

در مجموع سخن این است که حجاب از نه بیشتر، ولی در حد زنان، مسئله مردان نیز هست و می‌بایست که توسط آنان بر آن غلبه شود. مردان باید نه بخاطر زنان، که به خاطر خود هم که شده با حجاب اجباری مخالفت کنند و خود را از بیماری نجات دهند.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نظر ها
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 

نقل قول بخشی از مقاله های سایت گفتمان ایران www.goftman-iran.org و یا درج کامل مقاله پس ازاخذ اجازه کتبی از سردبیر سایت goftman@goftman-iran.org با ذکر نام سایت و دادن لینک و شماره هفته نامه بعنوان مرجع بدون مانع است. هر گونه سوء استفاده غیر مجاز مخالف موازین اخلاقی و قانونی است.