زنان در رژیم های سركوبگر، بایدها ونبایدها چاپ پست الكترونيكي
نوشته شده توسط Administrator   
چهارشنبه, 18 شهریور 1388 13:00

زنان در رژیم های سركوبگر، بایدها ونبایدها

 

نویسنده: آنتـــی وار

این آدرس ایمیل در مقابل هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن ابتدا باید جاوا اسکریپت را فعال کنید.

 

«خواهش میكنم اگر درسخن تند من، در انتقادهای زننده و تیز و صریح من، تلخی ای وجود دارد، این تلخی را برمن ببخشید...بگذارید بجای تخدیر درد و كتمان بیماری ودلخوشكنك های آرام كننده،...تند و راست و صاف بگوئیم: عقده های سرطان در خونت، در اعماق مغزت و دهلزیهای قلبت رخنه كرده و سخت پیش رفته است، فرصت كم است و فاجعه سنگین.» دكتر علی شریعتی


مدتی است كه در این فكر هستم كه دنیا دست كیه؟! خب البته در نگاه اول شاید بسیار خنده دار بنظر برسد. اما میتوانم به جرات بگویم كه این سوالی است كه بارها و بارها همهء ما از خودمان پرسیده ایم. وقتی كه این همه ظلم و ستم را در اطراف خود می بینیم، وقتی كه می بینیم، ظالمان وجباران به راحتی ظلم میكنند، و آب از آب تكان هم نمیخورد این سوال برای ما، پیش می آید كه بلاخره دنیا دست كیه؟ شاید در نگاه اول سوال كننده، متهم به بی اعتقادی و بی اعتمادی به خالق جهان بشود، اما راستش را بخواهید بنظربنده اصولا این دو هیچ ارتباطی با یكدیگر نمی توانند داشته باشند.


چند روز پیش در فیسبوك یكی از دوستان مطلب جالبی از احمد شاملو گذاشته بود كه خواندنش خالی از لطف نیست: «درزمان سلطان محمود میکشتند که شیعه است زمان شاه سلیمان میکشتند که سنی است، زمان ناصرالدین شاه میکشتند که بابی است، زمان محمد علی شاه میکشتند که مشروطه طلب است، زمان رضا خان میکشتند که مخالف سلطنت مشروطه است، زمان پسرش میکشتند که خرابکار است، امروز توی دهانش میزنند که منافق است و فردا وارونه بر خرش مینشانند و شمع آجینش میکنند که لا مذهب است. اگر اسم و اتهامش را در نظر نگیریم چیزی عوض نمی شود: تو آلمان هیتلری می کشتند که یهودی است،
حالا تو اسرائیل میکشند که طرفدار فلسطینیها است، عربها میکشند که جاسوس صهیونیستها است
صهیونیستها میکشند که فاشیست است، فاشیستها میکشند که کمونیست است، کمونیستها میکشند که آنارشیست است، روس ها میکشند که پدر سوخته از چین حمایت میکند، چینیها میکشند که حرامزاده سنگ روسیه را به سینه میزند، و میکشند و میکشند و میکشند... و چه قصاب خانه یی است این دنیای بشریت.»

آنچه واضح است اینكه، حكومتهای سركوبگر در تمام طول تاریخ كشت و كشتار را در دستور كار خود قرار داده اند وبا اعمال زور به مخالفان خود، به بهانه های مختلف، سعی در كنترل افكار وامیال آنان داشته اند. در هر زمان نیز این اتهامات برای كشتن دگراندیشان متفاوت بوده است. اما نوك پیكان این تهاجمات وحمله ها به كدام سواست؟ جدای از دگر اندیشان و نخبه گان كه رشد افكارشان در جامعه برای دیكتاتورها وحكومت های توتالیتر، خطرناك است، همیشه بزرگترین تهدید برای حكومت های اقتدارگرا، قشرجوان – كه معمولا تحصیلكرده نیز هستند – و طیف بعدی زنان و جنبشهای فمینیستی و اندیشه های برابری خواهانهء آنان، میباشد. در اینجا باید تصحیح كنم كه، دشمنی با دگراندیشان نیز از همین روست، زیرا كه جوانان و زنان بیشترین مدافعان نواندیشی، و مخالفان سرسخت اقتدارگرایی هستند، پس اقتدارگرایان باید سدی بین اندیشه های نخبگان با دو طیف مورد بحث برقرار كنند. اما این سدچگونه برقرار میشود؟

خب مسلما اولین كار اقتدارگرایان، بازداشت فله ای صاحبان فكر وقلم است، كاری كه امروزه شاهد آن هستیم. ابتدا بازداشتها صورت میگیرد، بعد جرم ساخته می شود، آنگاه نمایش دادگاه آغاز می شود. اما آنچه كه در این جریانات و اعتراضات اخیر ایران بسیار دیده می شد، حضور عظیم و بی سابقه زنان و دختران ایرانی بود. همچنین در بین دستگیر شدگان از جنبش زنان هم كسانی وجود داشتند والبته از جمله اتهامات وارد شده به بعضی از دستگیر شدگان ارتباط با جنبش زنان بود.

پلیسی كردن فضای جامعه، كمك بزرگی به رژیم های دیكتاتوری میكند تا حق اعتراض رااز مردم سلب كنند. جنبش بحق زنان ایرانی، درحالی كه در ابتدای راه بود بناحق، درگیرودار مسائل سیاسی، بلوكه شد. فعالین آن بازداشت شدند، تا درس عبرتی باشد برای دیگر جنبش های مدنی. از این دردناكتر، رفتارهای وحشیانه نیروهای امنیتی با زنان و دختران وضرب وشتم آنان در ملاعام بود. از داستان تجاوزات به دختران جوان كه دیگر نمی توان به راحتی گذشت. براستی باید پرسید، پلیسی كه از ضرب و شتم دختران جوان آنهم در خیابان وجلوی چشمان هزاران رهگذر، ترسی ندارد،‌ آیا در بازداشتگاه وبدور از چشم مردم، از تجاوزبه ناموس مردم ترس خواهد داشت؟ در واقع زن، در جامعه مردسالار ایرانی، مترادف آرامش، پاكی، عفت و حیا، میباشد. عمله های زور، در حقیقت با شكنجه وتجاوز به زنان ایرانی، با بی حیایی، آرمش، پاكی و قداست جامعه را هدف قرار داده اند.

این داستان و نوع برخورد با دختران ایرانی، مشابه اتفاقی است كه برای جنبش زنان در هندوراس افتاد. شهرزاد نیوز1 در گزارشی به تاریخ 10شهریور 1388 چنین مینویسد: «کودتای نظامی 28 ژوئن در هندوراس نهادهای دمکراتیک و دستاوردهای فعالان حقوق زنان را به مخاطره جدی انداخته است. فمینیست‌ها و زنان در رأس و مرکز تمام تظاهرات‌های روزانه توده‌ای به رژیم روبرتو میشلتی قرار دارند و ارتش و پلیس، با اقداماتی مانند افزایش تهاجم جنسی و شکنجه زنان، بر شدت سرکوب خود علیه آنان افزوده است.»

در این خشونتها سرنخ های اصلی به كسانی برمیگردد كه كارنامه ای سیاه در نقض حقوق بشر وقتل دگراندیشان دارند. در ادامه گزارش می خوانیم :«دیاز از نزدیکان بیلی خویا آمندولا است، یکی از مشاوران نظامی روبرتو میشلتی، رئیس جمهور کنونی دولت کودتا. خویا آمندولا در دهه 1980 یکی از رهبران باتلیون جاسوسی گمنام 16 – 3 بود که به آدم‌ربایی، مفقودالاثرسازی، شکنجه و قتل بسیاری از مخالفان سیاسی متهم شده بود و از بنیان‌گذاران گردان مرگ "لینسه" و "کبرا" است.»

همانطور كه میبینیم، رژیم كودتا، از تروریست های تحت امر خود، برای سركوب مجدد استفاده میكند.این داستان به ما یادآور می شود، كه مهم رای یك نفر، وبه قدرت رسیدن دیگری نیست، مهم خشكاندن ریشه دیكتاتوری و ترور است. در جهان امروز، امنیت بشر مانند حلقه های زنجیر است كه همه ما باید در حفظ آن كوشا باشیم. دفاع از حقوق بشر، این نیست كه یكی رااز حكومت ساقط ودیگری را جایگزین كینم، زیرا این كار خود به بازتولید خشونت خواهد انجامید. اگر نگاهی به كابینه جدید محموداحمدی نژاد بیندازیم، می بینیم كه یكی از وزیران پیشنهادی ایشان، به اتهام عملیاتی تروریستی تحت تعقیب پلیس بین الملل میباشد. در اینجا قصد بنده رد یا قبول این موضوع نیست. اما قدرمسلم آنكه رژیم ایران تابحال پاسخی قانع كننده به دادگاه ارائه نداده كه سبب تبرئه این مقام شده باشد. پس دست كم میتوانیم بگویم، وزیر ایشان هنوز در مضان اتهام هستند. آیا این حركت رژیم ایران، بنوعی دهان كجی به افكار عمومی نیست؟ و آیا این حركت، دنباله ای تشویق آمیز برای سركوبهای اخیر نیست؟

در هندوراس نیز گزارشات تجاوزبه زنان مانند ایران وجود دارد.اما تفاوت جنبش زنان در آنجا با ایران در این است كه آنان خود اعتراف میكنند كه «... در خیابان‌ها هستیم و بیش‌تر به چشم می‌خوریم، ما خود را فمینیست می‌نامیم، فضا اشغال می‌کنیم و دست به اقدامات سیاسی می زنیم...» آنچه مسلم است اینكه زنان ایرانی دست به اقدامات سیاسی نزده اند، بلكه تنها جنبشی مدنی برپاكرده، وخواسته های قانونی دارند. دولت ایران، كمپین یك میلیون امضاء را غیرقانونی اعلام نكرده بود، جلسات آنان مخفی و سری برگزار نمی شد. حساب های مالی ونقل و انتقالات مالی آنها براحتی قابل پیگیری وبسیار شفاف بود. در آن زمان، اتهامی متوجه اینان نبود، اما اكنون این جنبش وفعالینش یكی از چند متهم هستند.

البته با دقت در تمام دیكتاتوریهای جهان براحتی میتوان فهمید كه این حربه ای است كه بسیارمورد استفاده قرار میگیرد. حكومت موضعی منفعل در مقابل حركتهای اینچنینی اتخاذ میكند، با دوهدف اول بتواند آن جنبش را منحرف كند. یعنی با فرستادن عواملی نفوذی آنرا به سمت خواستهای خود ببرد و از آن استفاده ابزاری بكند. دوم اینكه اگر شق اول حاصل نشد، بتواند با شناسایی دقیق رهبران و حامیان جنبش در موقع مناسب نسبت به تخریب آنان اقدام نماید. حال این موقعیت مناسب می تواند، برای گرفتن امتیاز از كشورهای غربی در برابر تحریمها باشد؛ یا میتواند به مانند چنگ و دندان نشان دادن به دیگر جنبش های مدنی تلقی شود.

موضوع بهائیان هم مثال دیگری از این گروكشی می باشد كه سی سال است در این مملكت تكرار میشود. تهمت به بهائیان برای پشتیبانی از حزب یا كاندیدایی بخصوص تنها در این دوره صورت نگرفته است. متاسفانه حافظه تاریخی ملت ما بسیاركوتاه است وهمگان فراموش كردند كه ۵ سال پیش نیز هنگامی كه محمود احمدی نژاد برای بار اول در انتخابات پیروز شد، رقیب اصلاح طلب وی، آقای دكتر معین، متهم شد كه بوسیله بهائیان و عناصری از حزب توده پشتیبانی میشود. در همین انتخابات اخیر نیز این اتهام بنوعی دیگر تكرار شد.

اصولا سیستمی كه امروزدر ایران پیاده می شود، بی شباهت به سیستمهای دیكتاتورمابانه، برخی كشورهای كمونیستی آمریكای جنوبی نظیر ونزوئلا، كوبا و حتی رومانی – در اروپای شرقی – نیست. تعطیلی ونبود شبكه های خبری مستقل، پائین آوردن سرعت اینترنت، اعمال فیلترینگ گسترده و...همه وهمه از گسترش وتحكیم پایه های یك دیكتاتوری دیگر در ایران حكایت دارد.

در اوت سال ۱۹۸۸، یک سال پیش از تغییرات سیاسی بزرگی که در اروپای شرقی و اتحاد جماهیر شوروی سابق رخ داد، کنفرانسی درباره‌ی حقوق بشر در شهر کراکوف لهستان برگزار شد. یکی از شرکت‌گنندگان این همایش هلموت فروندورفر بود که شرایط زندگی را در دوران کمونیستی کشور رومانی در دوران دیکتاتوری نیکولای چائوشسکو بازگو و تشریح کرد2: «... تمام بنیادهای فرهنگی به خدمت ستایش‌گری از چائشسکو و همسرش در آمده‌اند و سانسورچیان با تلاش همه جانبه مراقب‌اند که به جز این کاری در بنیادهای فرهنگی صورت نگیرد. در ظاهر اما اداره‌ی سانسور رسما منهدم شده است و این مسئله چه دروغ  باشد و چه راست، تفاوت زیادی در وضعیت موجود ندارد زیرا در اولین مرحله از سانسور، متن به دست نویسنده‌اش سانسور می‌شود، بعد در کمیته‌ی فرهنگی‌ای که نویسنده عضو آن است سانسور می‌شود، و دست آخر ویراستار مجله‌ای که قرار انتشار آن را دارد، متن را سانسور می‌کند.

اما متن‌هایی که قرار است منتشر شوند تنها متن‌هایی نیستند که سانسور می‌شوند. در سال ۱۹۸٤، وقتی که من توسط افسران اداره‌ی امنیت رومانی بازجویی می‌شدم، به بخش‌هایی از نامه‌ای که به دوستی در خارج از کشور نوشته بودم اشاره کردند. و البته آن نامه هیچوقت به مقصد نرسید. این که نامه‌ها غیب می‌شوند، این که خط‌های تلفن کنترل می‌شوند، از واقعیت‌های زندگی روزمره است.» نمیدانم شما هم خاطرات آن خانم فعال جنبش زنان را خوانده اید یا خیر – متاسفانه نامشان را فراموش كرده ام – اما ایشان هم اذعان داشته بودند كه در دادگاه ازمتن ایمیل هایشان بعنوان مدرك استفاده شده است. عجب شباهتی نه؟!

«...با آن که  در رومانی هیچ چیز درست کار نمی‌کند، یک وزارتخانه هست که کارش را دقیق و بی‌نقص انجام می‌دهد و آن وزارت امور داخلی است[همان اطلاعات خودمان]. با کمک پلیس و ادارات امنیتی، پرزیدنت چائوشسکو[می توانید بخوانید پرزیدنت...]، علیه مردم کشور خود جنگی را آغاز کرده است...ضرب و شتم و شکنجه در زندان‌ها در بخش‌هایی که زندانیان نگهداری می‌شوند، امری طبیعی است. بارها اتفاق می‌افتد که مردم از توی خیابان ربوده شوند. بعد از مدت‌ها معلوم می‌شود که در گوشه‌ی زندانی مرده‌اند. در اکثر این موارد هیچ توضیحی داده نمی شود، و خانواده های فرد درگذشته آنقدر وحشت زده اند که جرأت پیگیری مسئله را ندارند. واقعا عجیب است تاریخ مدام در حال تكرار است، اما اینبار نه دریك جمهوری كمونیستی، بلكه در جایی كه ادعای آقایی وسروری جهان اسلام را دارد.

اما اِعمال این فشارها بر زنان تنها به تجاوز جنسی محدود نمی شود، در واقع توهین و افترا، حربه هایی هستند كه شخصیت زنان را هدف قرار داده اند. از نمونه های آن میتوان به نامه شدید اللحن زهرا باكری3، در جواب به این تهمت ها، ودفاع ایشان از برادران و خانواده اش اشاره كرد. در جامعه مردسالار ایران، فشار بر زنان را باید یكی از مهم ترین اقدامات خودكامگان، برای درهم شكستن بنیان های فكری و اعتقادی، نسل ِ معترض امروز دانست.

تا اینجا عمدهء بحث بنده بر روی زنان، و سعی در یافتن پاسخی بر چرائی اعمال چنین خشونتهایی آن هم در همهء رژیمهای سرگوبگر، بر زنان و جنبش های آنان بود. اما نكته ای كه در ابتدا هم عرض كردم، مسئله جوانان ونسل جوان را نیز در بر میگیرد. در ادامه، به جوانان و اهمیت آنان و همچنین فضای باز ایجاد شده در ایران، برخلاف نظر آن عده ای كه این فضا را خفقان آور میدانند، و گفتمان جامعه بهائی در این روزها، كه متاسفانه با واكنش تند، رسانه های حامی رژیم نیز روبروشده است خواهم پرداخت.

 

 

منابع:

1- http://www.shahrzadnews.org/index.php?page=2&articleId=1837

2- http://www.gozaar.org/template1.php?id=1171&language=persian

3- http://www.radiofarda.com/content/F7_Zahra_Bakeri_IV_on_her_Letter/1816603.html

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نظر ها
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 

نقل قول بخشی از مقاله های سایت گفتمان ایران www.goftman-iran.org و یا درج کامل مقاله پس ازاخذ اجازه کتبی از سردبیر سایت goftman@goftman-iran.org با ذکر نام سایت و دادن لینک و شماره هفته نامه بعنوان مرجع بدون مانع است. هر گونه سوء استفاده غیر مجاز مخالف موازین اخلاقی و قانونی است.