| آئین بهائی ، زاده ایران و مبرا از هرگونه آلایش سیاسی است |
|
|
| نوشته شده توسط dabeer | ||||||||
| چهارشنبه, 30 بهمن 1387 23:33 | ||||||||
|
آئین بهائی ، زاده ایران و مبرا از هرگونه آلایش سیاسی است نگارش : دکتر حشمت شهریاری گرچه از ابتدای ظهور آئین بابی - بهائی در ایران ، مخالفین این دو آئین ، افترائات و اتهامات فراوان ، منتشر ساخته اند ، در ماههای اخیر ، شدت این حملات ، بطور غیر قابل تصوّر و تحمّلی افزایش یافته است . و در حالیکه افترائات و اتهامات اوّلیه ، فقط جنبه مذهبی داشته اند ، از 75 سال پیش باینطرف ، با گسترش بینش افراد ، نسبت به مسائل مذهبی ، بتدریج افترائات و اتهامات بهائی ستیزان هم ، صورت تازه ای بخود گرفته ، و داستانهای جدیدی اختراع کرده اند . که بعضی حاکی از اینست ، که آئین بابی - بهائی ، با توطئه سیاستهای خارجی بوجود آمده اند ، و جامعه بهائی ، دست نشانده بعضی دول خارجی ، در ایران بوده ، و هدفش تفرقه افکنی در بین جوامع مسلمان ، و در پی ریشه کن کردن آنها بوده است . البته ، منظور اساسی از انتشار این افترائات بی پایه و اتهامات بی مایه ، تحریک اذهان هموطنان عزیز مسلمان ، و شوراندن آنان بر علیه جامعه بهائی ایران بوده است . باین عنوان که بهائیان مزدور، و جاسوس دول خارجی اند ، باید از آنها دوری جست ، وحتی بآنها اجازه دفاع نداد . این بهائی ستیزان ، از تمام وسائل ارتباط جمعی استفاده کرده اند ، و در بعضی موارد هم برای تحکیم اساس گفته های ساخته و پرداخته خویش ، مآخذی بی اساس ، ارائه داده اند . باشد که خواننده و یا شنونده ، فرصت مراجعه بآن مآخذ را نداشته ، و گفته های آنها را ، بدون چون و چرا وبدون تفّحص و تجسس قبول کند . چه خوش گفته است شیخ بهائی : هرکس که بدم گفت ، بدی سیرت اوست آنکس که مرا گفت نکو ، خود نیکوست حرف متکلّم ، از کلامش پیداست از کوزه همان برون تراود ، که در اوست و بالاخره ، برای شوراندن هموطنان عزیز بر ضدّ جامعه بهائی ، بهائیان را با گروههای دیگری که در بین جامعه ایرانی سابقه نا خوش آیندی داشته اند ، مثل ساواک ، صیونیست و همجنس باز وابسته دانسته اند . در اینجا لازم میدانم ، قبل از پرداختن به دفاع از جامعه بهائی ، نسبت به افترائات و اتهامات بی اساس، جامعه بهائی را بطور اختصار معرفی کنم ، بامید آنکه ، خوانندگان عزیز ، بیشتر به تلاشهای مذبوحانه بهائی ستیزان ، پی برند . آئین بهائی چیست و منشأش از کجاست ؟ آئین بهائی ، در نیمه دوم قرن نوزده میلادی ، در ایران پا بعرصه وجود نهاد . در آن زمان ، ایران ، یکی از سیاهترین و شومترین دوران خود را میگذرانید . پادشاهان و شاهزادگان قاجار ، حکّام و بالاخص پیشوایان مذهبی ، با نفوذ استبدادی خود ، بر جان و مال و نوامیس مردم ، مسلّط بودند . دور ، دور در بند کشیدن افکار و اندیشه ها ، و شیوع خرافات ، و رواج کار شیّادان عوام فریب بود . روزگاری بود که ملت ایران ، در ژرفای بی خبری و جهل و بی سوادی ، اسیر دست حکّام قاجار و همدستانشان ، علمای اَعلام ، از هر حقّی ، بی بهره بودند . صلا و ندائی که ابتدا " سید علیمحمد باب " و سپس " میرزا حسینعلی نوری " در ایران ، سر دادند ، چون مشعلی بود ،که تاریکیها را شکافت . و پس از قرنها سکوت مرگبار ، شور و ولوله ای رعد آسا ، در زیر گنبد نیلگون آن سر زمین ، بر پا کرد . ولوله ای که اکنون ، بعد از گذشت یکصد و شصت و سه سال ، طنینش ، در چهار گوشه جهان ، همراه با نام ایران ، بگوش میرسد . ولوله ای که آئین بهائی را ، در ردیف گسترده ترین ادیان عالم ، پس از مسحیت ، قرار میدهد . ندای آئین بهائی ، که ندای ترقّی خواهی و اصلاح طلبی ، و رشد فکری و معنوی انسانها بود ، از همان آغاز ، زنگ خطر را برای صاحبان قدرت و معممین ، که مردم را اسیر زنجیر جهل و نادانی میخواستند ، به صدا در آورد . و این بی خردان ، از همان نخستین روزها ، چماق تکفیر را بلند کردند ، و بابی کشی و بهائی ستیزی را ، رایج ساختند . سیل تهمت و افترا ، آنچنان که امروز هم می بینیم ، به سوی بهائیان روانه شد . اگر امروز ، بهائیان را عامل صهیونیسم میدانند ، آن زمان ، آنانرا ساخته و پرداخته دست دولتهای روس و انگلیس ، قلمدادمیکردند . هدف آنها این بوده وهست ، که این اندیشه ترقی خواهانه ، محو شود . و این ندای پیشرونده ، خاموش گردد. و این تحول بنیادی ذهنی ، که سیر فکری هزاران هزار نفر را دگرگون ساخته ، به نابودی گراید . غافل از آنکه ، این سبزه نو خیز را ، هرچه به چینند ، بارور تر شود . آئین بهائی ، در ایران ، زاده شده . و میراث فرهنکی و فکری غنی ایرانی دارد . ایران زادگاه نهضت های روحانی و معنوی متعددی بوده است . کهن ترین این نهضتها ، آئین زرتشت بزرگ است . آئین بهائی ، به تعبیری ، نقطه اوج و صورت تکامل یافته ، از نهضتهای دینی گذشته ایران است . هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش < مولوی > در تعالیم بهائی ، اندیشه ترقّی روح انسانها ، که هدف هر آئینی است ، بر مبنای فکر و نهضتهای ایرانی ، و در شکل و قالبی نو و تازه ، عرضه شده است . و این تفکر نوین ، همان جام جمی است ، که سالها روشنفکران و متفکرین و ایران پرستان ، برای ترقی و سر بلندی ایران ، آنرا جستجو کرده اند . غافل از آنکه ، آنچه را خود داشته اند ، از بیگانه تمنا میکرده اند . مرکز و محور تعالیم بهائی ، انسان است . مقام والای انسان و شایستگی فکری و روحی او ، در آثار و نوشته های بهائی ، به وفور تاکید شده است . انسان سالاری ، و اینکه انسان بتواند به اوج شایستگی ذاتی خود برسد ، هدف آئین بهائی است . با توجه به این اوج و رتبه ، آئین بهائی ، اساسی را پی ریزی میکند ، که انسانها بتوانند در جوامعی آزاد و مترقی ، با برادری و صلح و آشتی ، حاکم بر سرنوشت خود باشند . و استعدادها و نیروهای شگرف نهفته در نهاد خویش را ، پرورش دهند . انسان پدیده ای مادی نیست . بلکه اصل و منشائی ملکوتی دارد . و حقیقت انسانی است ، که اورا از سایر موجودات ، متمایز می سازد . بقول شاعر : مرغ باغ ملکوتم نیم ازعالم خاک دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم چنین انسانی به خداوند وابسته است . و برای تعالی روح خود ، به نماز و نیایش و عبادت ، پای بند می باشد . همه ادیان را ، چون از یک منبع سرچشمه دارند ، می پذیرد . در عین حال ، برای درک مفاهیم معنوی ، معتقد به لزوم تحقیق شخصی است . و به کشیش و حاخام و آخوند و ملا ، روی نمی آورد .بدین لحاظ ، در آئین بهائی ، طبقه ای بنام روحانی و رهبر دینی و عیره وجود ندارد . و جستجوی حقیقت ، خارج از نفود فکری دیگران ، وطیفه فردی انسان ، قرار گرفته است . رشد فکری بشر ، باعتقاد بهائیان ، در حدی است ، که نیاز به واسطه ، بین خدا و پیامبران از یک سو ، و عامه مردم ، از سوی دیگر ندارد . چنین انسانی ، بر طبق تعالیم بهائی ، آنچه را که خود نفی نماید ، معتبر نمی شناسد . و دین و مفاهیم آنرا ، تا حدی می پذیرد ، که با علم و عقل و منطق ، متناسب و همراه باشد . بدین قیاس ، علمی را ، که بجای آنکه در خدمت بشر و تکامل او باشد ، به عنوان وسیله ای ، برای تولید جنگ افزار ، کشتار انسانها ، نابودی ارزشهای انسانی و غیره بکار رود ، علم حقیقی نمی شمارد . بنابراین ، آئینی را که برخلاف علم و عقل سلیم ، به خرافات و اوهام ، روی آورد ، و از هدف دین ، که راستی و پاکدامنی و صلح و انساندوستی است ، منحرف شود ، نمی پذیرد . بر مبنای اخلاقی ، تکیه دارد . و عفّت و عصمت و پاکدامنی و امانت و تقوی را ، ترویج می دهد . آئین بهائی ، تساوی کامل حقوق بین زن و مرد را ، از ضروریات پیشرفت هر جامعه شمرده ، و براین حقیقت تکیه میکند ، که بانوان باید از حقوق و امکانات یکسان با مردان ، برخوردار باشند در این آئین ، تعلیم و تربیت ، یک وظیفه دینی و وجدانی محسوب می شود . و سواد آموزی و آموختن علم و دانش به کودکان ، نخستین فریضه پدر و مادر ، به شمار آمده است . در این زمینه ، تا بدانجا پیش می رود ، که تعلیم می دهد ، اگر در کشوری ، پدر و مادری ، فقط امکان سواد آموزی و تعلیم ، به یکی از چند فرزند خود را داشته باشد ، آنکه دختر است ، مرجّح خواهد بود . زیزا ، مادری که نخستین مربی فرزندان است ، خود نباید در جهل و بی خبری باشد . هر نوع تعصب جاهلانه را ، نهی می نماید . بدین ترتیب نژاد پرستی ، تعصّبات مذهبی ، وطنی و زبانی را ، که به شهادت تاریخ ، هرکدام بارها ، آتش فتنه و قتال بر پا کرده اند ، مردود می شمارد . دین را سبب محبّت و دوستی میداند ، نه دشمنی و کینه توزی . به همین جهت ، فساد و آشوب ، حتی آنچه قلب انسان دیگری را ، بیازارد و یا سبب اندوه دیگری شود را ، منع میکند . و محبت و عشق و فداکاری ، در راه دیگران را تشویق و تائید می نماید . اساسی برای تنظیم امور اقتصادی ، بر مبنای معنوی ، بنا می نهد ، که فقر و ثروت مفرط ، هر دو را ، از میان بر میدارد . تشکیلات اداری پایه ریزی میکند ، که تمام افراد جامعه را ، در سرنوشت خود ، با مشورت آزاد انه ، و قبول رأی اکثریت ، شریک می سازد . و بدین ترتیب ، دموکراسی بنیادی را ، که هنوز ممالک دموکراسی غربی ، در پی حصول آنند ، به واقعیت می رساند .دین را به کلّی از سیاست ، جدا میداند .و سر انجام ، خواستار صلح پایدار ، بر روی زمین است . صلحی که از ابتدای تاریخ ، آرزوی نسلهای بشریّت بوده است . و در این زمینه ، به وحدت عالم انسانی ، وحدت معنوی ، و برادری جهانی انسانها ، نظر دارد . و حدتی که بتواند ضامنی برای صلحی پایدار باشد . وحدتی جهانی ، بدون آنکه هویت ملّی و مذهبی ، و حدود و مرزهای سنّتی و تاریخی کشور ها ، آنرا خدشه دار کند . ( 1) چنین آئینی ، برخاسته از جامعه ایرانی است . و بر خلاف آنچه مخالفین این دو آئین انتشار میدهند ، هیچ گونه دخالت دول خارجی در تاسیس آن ، نمی توانسته نقشی داشته باشد . در هیج یک از نوشته های باب و بهاءالله ، نمی توان کوچکترین اثری از طرفداری و یا مخالفت با یک دولت خارجی ، پیدا کرد . آن مورّخین و یا نویسندگانی که چنین ادعاهای بی مدرکی را مطرح میکنند ، توهین به هزاران انسان شریف می نمایند ، که در راه بر آوردن آرمانهای خود ، از مال و مقام و جان گذشته ، و با خون خود ، بهای اعتقادات خود را پرداخته اند . بابیان و سپس بهائیان ، دراین یکصد و شصت سال گذشته ، مرغ قربانی ، در عزا و عروسی بوده اند. گاهی قربانی مخالفت روحانیون با حکّام ، و زمانی قربانی مخالفت روحانیون با یکدیگر شده اند . در این باره ، پای سخن احمد کسروی ، مورّخ نامدار ایران می نشنییم : " در بهار سال 1282 ق (1866 م ) ، به نوشته براون ، در طهران و یزد ، شورش نمودار گردید . و در یزد کار بد ترشد ، و به کشتار بهائیان انجامید . این در خرداد ماه بود . در مرداد و شهریور ، دو باره بهائی کشی ، در یزد و اصفهان ، هردو ، در گرفت . این شگفت خواهد بود ، که مردم ، از تعرفه گمرکی و از بکار گرفتن بلژیکیان ، گله مینمودند ، و از اتابک و گرایش او به همسایه بیگانه ، رنجیده می بودند ، چرا کینه از بهائیان جویند . مگر چه پیوستگی ، میان آن کارها با بهائیان بوده ؟ " ( 2) بر اساس همین استدلالهائی که صد سال قبل ، باعث شد جمعی از بهائیان ، جان خود را از دست بدهند ، در دوره پهلوی نیز، فشار و دشواری بر بهائیان ادامه داشت و در دوره انقلاب اسلامی هم هزاران بهائی ایرانی ، مجبور به ترک وطن گردیدند . هزاران نفر از حقوق اجتماعی محروم گشتند . و حتی فرزندان آنها از تحصیل ، که ابتدائی ترین حق انسانهاست ، محروم شدند . وعده زیادی هم جان باختند . در بین اسامی جان باختگان ، نام پیر مردی 80 ساله در یزد ، و دختری 17 ساله در شیراز ، با جرم جاسوسی ، به چشم میخورد . بسیار شگفت انگیز بود ، که هیچگاه مدافعین حقوق بشر و مدعیان دموکراسی ، از خود سوال نکردند ، که یک پیر مرد 80 ساله یزدی ، که در تمام عمر خود ، پای از یزد بیرون نگذاشته ، و یا یک دختر 17 ساله دانش آموز شیرازی ، چگونه ممکن است که جاسوس بوده باشند ، و در چه زمینه ای و برای کدام دولتی و یا گروهی ، جاسوسی میکرده اند . آیا مدارک آنها چیست و کجاست ؟ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل . حال برای بررسی اینکه چرا بهائی ستیزان ، هموطنان مسلمان مارا ، بر ضدّ جامعه بهائی می شورانند ،لازم است نگاهی به بافت اجتماعی دوران پیدایش باب بیندازیم . و برای این تحقیق ، باید از گدشته های دور شروع کنیم . پیش زمینه تاریخی همه تاریخ پژوهان ، باهم در این قول شریکند ، که از قرن 16 میلادی به بعد ، با روی کار آمدن حکومت صفوی ، که مذهب شیعه را در ایران ، به عنوان مذهب رسمی اعلام کرد ، نقطه عطف مهمّی در تاریخ ایران بوجود آمد . از این دوران ، مرام شیعه ، وارد بافت حکومت ایران گردید . و به علمای شیعه ، اجازه داد که در جمیع شؤن اجتماعی جامعه ، دخالت کنند . و تا آنجا پیش روند که شاه مملکت را نیز دست نشانده خود قلمداد کنند . شیخ جعفر نجفی ، صاحب کاشف الغطا ، عدم مشروعیت ذاتی سلطنت ، و لزوم اطاعت مردم از مجتهد ، بجای شاه را ، در زمان غیبت امام معصوم ، بروشنی ، در موارد مختلف ، تاکید و فقط اطاعت از سلطان را ، مأذون به اذن مجتهد دانست . ( 3) بنابراین بتدریج روحانیون ، خود را صاحب کشور ایران دانستند . و در اواخر دوران صفویه ، که روحانیون قدرت بیشتری کسب کرده بودند ، انجام امور کشور به استخاره و جادو و جمبل ، وابسته بود . در دوران صفویه تا شاه سلطان حسین ، علما دارای قدرتی بودند . اما از دوران سلسله قاجار ها ، و خصوصا با شروع سلطنت فتحعلی شاه ، روحانیت شیعه ، به اوج قدرت رسید . در اینجا نوشته سعید نفیسی در تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران را ، شاهد قرار میدهیم : " یکی از ناگواریهای بسیار زیان بخش در این دوره ، نفوذ فوق العاده ای است که به روحانیون مردم آزار سود پرست ، داده بودند . سیاست مذهبی دوره صفویه ، چنان زیان آور نبود . زیرا پادشاهان آن خاندان ، آنها (روحانیون) را تنها ، برای کارهای روحانی می خواستند . و جز ادای وظائف شرعی ، کاری نداشتند . اما در دوران شاهان قاجار ، چون میدانستند که مردم ، پادشاهی آنها را ، به حق نمیدانند ، بدین جهت پشتیبانی روحانیون را می خواستند . و آنها را حاکم بر جان و مال مردم کردند . دخالت سید محمد اصفهانی ، و فتوای جنگ او با روسیه ، و از دست دادن بخشی از خاک ایران ، و یا دخالت های سید شفتی در اصفهان ، در سیاست ، و رابطه او با انگلیس ، و فتوا بر علیه جنگ هرات ، نمونه هائی از دخالت آنها ، در امور کشور داری بوده است . (4) در دوران حکومت شاهان قاجار ، ایران فرسنگها از اروپا عقب ماند . بر اثر فتوای روحانیون ، ایجاد مدارس جدید ، خلاف شرع بود . و نباید تاسیس می شد . نه از مدرسه و تحصیلات عالی خبری بود ، نه روزنامه ای در کار بود ، و نه اجازه تاسیس چاپخانه ( داده میشد ) . زیرا خلاف شرع بود که نام <الله> ، زیر ماشین چاپ برود . خلاصه آنچه بوی تجدد میداد ، مورد مخالفت روحانیت شیعه ، قرار میگرفت . برای اینکه خواننده عزیز ، بتواند تصویری از اوضاع ایران ، در دوران سلطنت ناصرالدین شاه ، در ذهنش مجسم کند ، از نوشته های چند متفکر و روشنگری ، که در آن زمان ، شاهد اوضاع وحشتناک ایران بوده اند ، بهره میگیریم . در سطور زیر، مروری میکنیم به نگارشات چند تن از روشنفکران و متفکرین ایرانی آنزمان ، طالبوف ، فتحعلی آخوند زاده ، ملکم خان و آقاخان کرمانی . این چند نویسنده یادشده ، در دوران ناصرالدین شاه میزیسته اند ، و انگیزه روشنفکریشان ، روند اضمحلال و فلاکت ایران بوده است . آخوند زاده می نویسد : " حیف بر تو ای ایران . . خاک تو خراب است . . اهل تو نادار و شاه تو مستبد است . و تاثیر ستم مستبد و زور خرافات متشرعان ، باعث ضعف و ناتوانی تو شده است . . " ( 5) طالبوف می نویسد : " قرینه آلایش معنوی ما ، ناپاکی جسمانی است . زندگی روزمره تمام طبقات ، دارا و ندار ، در کثافتکده میگذرد .علتش فقر نیست . فرهنگ اجتماعی است . . حمام که برای نظافت ساخته شده ، کانون کثافت است . مطبخ ، کثیف تر از « تون » حمام . مسافرخانه ، همسایه طویله است . پر از عقرب و رطیل و ساس و شپش . . پیراهن سفید ، تا چرک و سیاه نگردد ، عوض کردنش جایز نیست . جوراب تا نگندد ، نباید از پای بیرون آورد . دستمالی که با آن چند بار دماغ را پاک کرده اند ، لفّافه میوه و سبزی است ، که از بازار میخرند . . . اعیان و تجار ، ایوان منقّش می سازند ، و چلچراع آویزان میکنند ، اما از ده قدمی اش ، عفونت صادر میشود . روزی بیست من برنج می پزند ، اما صابون در مطبخ ، حکم اکسیر است . لحاف مخمل و اطلس می دوزند ، اما بوی عرق آن ، خواب را بر هر جنبنده ای حرام میکند . ( 6) ملکم در کتابچه غیبی می نویسد : " قصوری که داریم اینستکه هنوز نفهمیده ایم که فرنگی ها چقدر از ما پیش افتاده اند . ما خیال میکنیم که درجه ترقی آنها ، همانقدر است که در صنایع ایشان می بینیم ، حال آنکه ، اصل ترقی ایشان ، در آئین تمدن ، بروز کرده است . و برای اشخاصی که از ایران بیرون نرفته اند ، محال و ممتنع است که درجه این نوع ترقی فرنگ را بتوانند تصوّرنمایند . ( 7) میرزا آقاخان کرمانی ، در باره وضع ایران می نویسد : " در اصلاح کار ، و رفع هرج و مرج ، باید قطعاً ، قطع نظر، از این طایفه قاجار و چند نفر ملای احمق بی شعور نمود . . .اینها جمیع حرکاتشان ، تحت غرض است . . . به هیچ چیزشان اطمینان نیست . . . " ( 8) دستگاه رهبری شیعیان ، در نیم قرن دوران ناصری ، از همه امکانات حکومت ، بر خوردار بود . و هر پیشوای مذهبی ، بارگاهی برای خود داشت . قوه قضائیه ، بکلی در قبضه قدرتش بود . و قوه اجرائیه مذهبی ، در رقابت با « دیوانخانه » ، از میدان عمل وسیعی بر خوردار بود . امین الدّوله ، صدر اعظم مظفرالدین شاه ، در این باره می نویسد : " در سالهای آخر پادشاهی ناصرالدین شاه ، و در دوران پادشاهی مظفرالدین شاه ، هرج و مرج و لجام گسیختگی ، در کار روحانیون ، به مراحل کمال رسید . در پایتخت و در هریک از شهرهای ایران ، یکی دو نفر از روجانیون ، عده ای اوباش و ارازل را ، بدور خود جمع کرده از انجام هر کار زشتی باک نداشتند . " (9) " روحانیون ایران ، در این دوران ، به مقامات و وظائف گوناگون ، یک دستگاه عظیم حکومتی را تشکیل میدادند . که دهها هزار حقوق بگیر داشت . مالیات میگرفت ، و هیچ خرید و فروشی ، و یا ازدواج و طلاقی ، بدون شرکت آنان صورت نمی گرفت . و بالاخره بجز لشگر اوباشان . . ، که نیروی سرکوب گرش بود ، باید خیل عظیم طلبه گان را نیز بعنوان «رعایای » این دستگاه ، ارزیابی نمود . قدرت و ثروت متمرکز در دست مقامات بالای این دستگاه ، چنان بود ، که حتّی دیگر، در بند ، زهد فروشی نیز نبودند . . .و همچون شاهانی بزرگ و کوچک ، عینأ از همه لذتها، و ثروتهای ممکن ، بهره داشتند . جالب است که تاریخ نگاران دوران قاجار ، علاقه خاصی به شمردن تعداد زنان حرمسرای شاهان ، نشان داده اند . زن بارگی و علاقه آنان به عیش و نوش را ، بطور مشروحی توصیف کرده اند . در حالیکه میتوان تصور نمود ، که در اندرونی طبقه جلیله روحانیون ، که کلّ طلاق و ازدواج ملّت ، در دستشان بود ، و هر بیوه زن جوان ، یا پیر مالدار را ، ملک شخصی خود می انگاشتند ، چه گذشته است ". ( 10) برای نشان دادن قدرت مادی پایگاه حکومت مذهبی ، در ایران ، از خاطرات ظهیرالدّوله نمونه ای یادمیکنیم . " متمول ترین و مالک تر از همه ، حاجی آقا محسن مجتهد است . او سالی بیست و پنج هزار خروار گندم ، ضبط انبار دارد . . که یک کرور ( نیم ملیون ) تومان میشود . دو هزار تومان نقد ، و املاک و اجاره مستقلات شهری دارد . پنج هزار تفنگ مکنز با فشنگ دارد . سه هزار سوار تفنگچی ، در املاکش حاضر دارد . او متجاوز از 30 زن دارد . ( 11) در اینجا ، بی اختیار، به یاد گفته سعدی علیه الرحمه می افتیم که : هرکه می بینی چنان باید که هست گر توانائی ، اگر کوتاه دست آنکه مسکین است ، اگر قادر شود بس خیانتها ، از او صادر شود گربه مسکین ، اگر پر داشتی تخم گنجشگ از جهان بر داشتی آن دو شاخ گاو ، اگر خر داشتی آدمی را در جهان ، نگذاشتی حال که اوضاع ایران را ، در زمان پادشاهی ناصری مجسم کردیم ، به ظهور نهضت باب ، بطور اختصار اشاره میکنیم . نهضت باب در چنان محیط کثیف ، تاریک و خفقان آوری ، که ایرانیان فلک زده بد بخت ، و از همه جا وامانده ، در زیز فشار دو حکومت ، یکی حکومت مستبد چکمه ای و دیگری حکومت ظالم نعلینی ، زندگی میکردند ، جوانی شیرازی بنام سید علیمحمد باب ، پای به میدان گذارد . و مجهز به آرمانهای نوین ، خود را ناجی جامعه بشر معرفی کرد . آنچه او با خود داشت ، درست مخالف آنچه بود ، که در ایران آن زمان ، رواج داشت . طاهره قرّة العین ، آن زن غیور، و یکی از 18 پیرو اولیه باب ، جسورانه و بی پروا ، آغاز فصل جدید ، در تاریخ بشریت را ، اینطور توصیف میکند : هان صبح هدا فرمود،آغازتنفّس روشن همه عالم شد،زافاق وزانفس دیگر ننشیند شیخ،بر مسند تزویر دیگر نشود مسجد ، دکان تقدّس ببریده شود رشته تحت الحنک ازدم نه شیخ بجا ماند ونه زرق وتدلّس مرفوع شود حکم خلاف ازهمه آفاق تبدیل شود اصل تباین به تجانس آزاد شود دهر، زاوهام وخرافات آسوده شود خلق زتخیّل وتوسوس محکوم شود ظلم به بازوی مساوات معدوم شود جهل به نیروی تفرّس گسترده شود درهمه جا فرش عدالت افشانده شود درهمه جا تخم تونّس طاهره در حالیکه در زندان ناصری بسر میبرد ، اظهار داشت : دکان تزویر و ریا ، و تقدّس مآبی شیخان ریا کار ، باید بسته شود . بشر باید به نیروی دانش و بینش ، ریشه نادانی را از بیخ ، و بن برکند . بیدادگری باید جای خود را ، به دادگری دهد . نهال دشمنی ، باید بخشگد و درخت دوستی و مهر، بر بار نشیند . صلح و آرامش ، باید جهان را فراگیرد و نظمی نوین ، در آشفته بازار جهانی بر قرار گردد . (12) با انتشار آرمانهای باب ، که حکایت از یک جامعه بتمام معنی دموکراتیک میکرد ، چنان دموکراسی که هنوز اروپا و آمریکا هم مقدمه آنرا شروع نکرده بودند ، تعدادی بیشمار از افراد ، اکثراً دانشمند و فقیه ، باو ایمان آورده ، و در راه انتشار آرمانهای او ، جان باختند . بعد از آن ، توجه و هجوم افراد ستمدیده و رنج کشیده بود ، که زنگ خطر، برای دو حکومت مستبدّ ، بصدا در آمد . در ابنجا فقط به یک مورد ، برای نمونه ، که از قول دوست و دشمن هر دو ، گزارش شده اشاره میکنم . وقتی سیدعلیمحمد باب را از قلعه چهریق به تبریز ، برای شرکت در مجلس ولیعهد می بردند ، در شهر ارومیه ، باب ، تصمیم به استحمام گرفت . بعد از خروج او از حمام ، مردم شهر ارومیه هجوم کردند ، و تمام آب خزینه حمام را ،( استکان ، استکان) به عنوان تبرک بردند . (13) از آنچه تا بحال ذکر شده ، منظور اینست که روشن شود ، چرا حکومت پادشاهی و حکومت مذهبی ایران ، از نهضت باب ، به آنهمه ترس و واهمه دوچار شدند . آنها بخوبی میدانستند که با پیشرفت آئین بابی ، اساس هردو حکومت ، متزلزل و بزودی بر چیده خواهد شد. و آنها باید از مال و منال و مقام ، و لذائذ در حرمسراها ، چشم بپوشند . بنابراین با قدرت هرچه تمامتر ، هردو حکومت ، برای مقابله و جلوگیری از پیشرفت این نهضت جدید ، کمر بستند . ناصرالدین شاه ، نهضت باب را به عنوان اغتشاش ، برای ویران کردن ایران ، محسوب نمود . پیشوایان مذهبی ، این نهضت را تیشه ای برریشه اسلام قلمداد کردند . و هردو حکومت مستبد و مقتدر و ظالم ، عزم را بری نابودی این نهضت نوین ، جزم کردند . باب را تیرباران ، وبیشتر پیروان او را به وحشیانه ترین وضعی ، با حضور مورخین خارجی ، به قتل رساندند . بامید اینکه خبری و اثری از آئین باب و پیروانش ، نخواهد ماند . ولی مگر امکان داشت که با کشت و کشتار، چنین نهضت عظیمی ، ریشه کن گردد ؟ معممین ، وقتی متوجه شدند که با کشت و کشتار، نمی توانند جلوی این سیل خروشان را ، سدی شوند ، حیله دیگری آغار کردند . و نقشه تازه ای ، طرح نمودند . تصمیم گرفتند که با ساختن دروغ ، و بستن افترائات و اتهامات بی اساس ، نهضت باب را از لحاظ مدهبی ، بی پایه واساس جلوه دهند . و البته درآغاز کار ، این افترائات و اتهامات ، در مردم ایران ، که چندان به مسائل مذهبی ، وارد نبودند موثر واقع گردید . در اینجا بذکر یک افتراء مشهور ، که کراراٌ از منابر شنیده شده ، اشاره میکنم : روزی واعظی ، بالای منبر میگفت ، این شمر ملعون ، بابی بود . سر سیدالشهدا را برید . و مستمعین هم فریاد میزدند ، لعنت بر بابی .آنقدر مردم ساده لوحند که نمی دانند ، بین شهادت حضرت سیدالشهدا ، تا ظهور باب ، حدود 1260 سال فاصله است . ویا باین داستان گوش کنید : فروغی دوغ آبادی ، یکی از بهائیان خراسان ، تعریف کرده است ، که روزی مرا بعنوان بهائی بودن ، دستگیر کرده بودند که بکشند . در سر چهارسوق بازار ، که محل فتوی بود ، من ایستاده بودم . جمعیت کثیری آمده بودند. پیر زن گوژپشتی مردم را عقب میزد و میگفت ، بگذارید من ، این بابی را به بینم . مردم به او کوچه دادند . زن خودش را به من رسانید . گفت این است بابی ؟ این که آدم است . شما میگوئید ، بابی گرفته اید . این داستان نشان میدهد ، که معممین ، چه غول عظیم الپیکری ، از بابیان ساخته بودند ، که مردم ، فرد بابی را ، یک موجود عجیب نو ظهوری می پدنداشتند ، که همه باید از او فرار کنند در 90 سال اولیه نهضت باب ، و بعد نهضت بهائی ، افترائات ، بیشتر جنبه مذهبی داشت . ولی با پیشرفت سطح فهم و درک افراد ، نسبت به مسائل مذهبی ، معممین متوجه شدند که دیگر اسلحه آنها ، برای خاموش کردن ندای باب و بهاءالله ، کارگر نیست . آنگاه ، به خلق افترائات تازه ، پرداختند . و نهضت بابی - بهائی را بعنوان توطئه سیاسی ، و بهائیان را بعنوان جاسوس و مزدور خارجیان ، قلمدادکردند . و با زیر و رو کردن تاریخ ، توانستند ، بزعم باطل خود ، بهانه هائی به نفع خود ، و به ضرر جامعه بهائی ، بیابند . رابطه آئین بهائی و دولت روسیه برای مثال ، چون آگاه شدند که بعد از تیراندازی به ناصرالدین شاه ، درجمع افرادیکه در زندان سیاه چال طهران ، محبوس شدند ، میرزا حسینعلی نوری ، مؤسس آتی آئین بهائی ، هم بود ، که بعدآً بیگناهی ایشان اثبات و بکمک شوهر خواهرشان ، آقای آهی ، منشی سفارت روس ، آزاد گردیدند ، بنابراین بهتر این دیدند که داستانی جعلی ، از قول سفیر روس در ایران ، بنام « کینیاز دالغورکی » بیافرینند ، که دولت روس بود که از نهضت باب طرفداری و نهضت بهائی را بوجود آورد . و با ابنکه این داستان جعلی ، توسط بسیاری از روشنفکران بی طرف ایران ، تکذیب گردیده ، معممین هنوز هم ، از آن به عنوان وسیله ای ، بری تحریک و شوراندن ، هموطنان عزیز بی اطلاع ، بر علیه بهائیان بیگناه ، استفاده میکنند . در ابن جا به ذکر چند نمونه بسنده میکنم . 1- آقای سید احمد کسروی ، تاریخدان معروف ، که علیه آئین بهائی هم کتاب نوشته ، و هیچگونه توافقی در مورد آئین بهائی نداشته است ، در مقالات متعددی ، مجعول بودن و مفتضح بودن یاد داشتهای «کینیاز دالغورکی» را مدلل داشته ، و حتی در کتاب « بهائی گری » خود ، چنین مینگارد : " از سه چهار سال پیش ، نوشته ای بنام یاد داشتهای « کینیاز دالغورکی » بمیان آمده ، که «زنجیر خوشبختی» گردانده شده . و کسانی نسخه هائی بر داشته ، به این و آن میفرستند . . . بی گمان چیز ساخته ایست . و چنانکه بتازگی دانسته شد ، یک مرد بی مایه بلند پروازی ، که در طهران است ، و سالها به شناخته گردانیدن خود میکوشد ، این را ، ساخته و از یک راه ، دزدانه میان مردم پراکنده ." و یعد اضافه میکند ، که "بابیگری و بهائیگری از شیخیگری و شیعه گری زائیده شده . و این بسیار بیجاست که کسی بگوید، که فلان روسی و یا انگلیسی آنرا پدید آورد"( 14) 2- آقای عباس اقبال آشتیانی ، استاد تاریخ دانشکده ادبیات دانشگاه طهران ، چنین مینویسد : " در باب داستان « کینیاز دالغوکی » ، حقیقت مطلب این است ، که آن ، بکلی ساختگی ، و کار بعضی شیادان است . علاوه بر اینکه وجود چنین سندی را تا این اواخر ، احدی متعرض نشده بوده ، آن ، حاوی اغلاط تاریخی مضحکی است ، که همه آنها ، صحت آنرا بکلی مورد تردید قرار میدهد . " ( 15) 3- آقای مجتبی مینوی ، استاد دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه طهران ، چنین می نویسد " یقین کردم که این یادداشتهای منسوب به « دالغورکی » ، مجعول است" . و آنگاه ، پس از برشماری اغلاط تاریخی و تناقضات درونی و امتناع منطقی صحت آن ، "چنین از روی همین مطالب خلاف واقع ، و اغلاط تایخی که در این یادداشهای منسوب به « دالغورکی » موجود است ، میتوان حکم کرد که تمام آنها مجعول است . و این جعل هم باید در ایران شده باشد . "(16) رابطه آئین بهائی و دولت انگلیس بعد از اینکه معممین دروغ پرداز ، از نوشتن داستان ساختگی «دالغورکی» ، بهره ای نبردند ، در فکر خلق داستان تازه ای افتادند . و آن این بود ، که یکی از پیروان بهائی ، بنام عبدالحسین آیتی ، بفکر اینکه شاید بتواند در جامعه بهائی ، برای خود ، جاه و مقام و منصبی ایجاد کند ، به جامعه بهائی پیوسته بود . و حتی دوکتاب هم راجع به تاریخ بهائی برشته تحریر در آورده بود . وقتی متوجه شد ، که در آئین بهائی ، از مقام و منصب روحانی ، برای افراد ، خبری نیست ، و افراد بدون واسطه ، خود مسؤل تفحص و جستجوی حقیقتند ، از جرگه پیروان آئین بهائی خارج ، و کتابی سراسر دروغ ، بر علیه جامعه بهائی نگاشت . از جمله در آن کتاب ، اشاره به کمک <عباس افندی> ، فرزند مؤسس آئین بهائی ، بعد از جنگ جهانی اول ، به افراد قحطی زده فلسطین نموده بود . و چون در آن زمان ، فلسطین د رتصرف بریتانیای کبیر بود ، و این عمل بشر دوستانه عباس افندی ، مورد تشویق و تحسین ملکه انگلیس ، واقع شده بود ، آن را ، بعنوان دخالت دولت انگلیس ، در ایجاد آ ئین بهائی محسوب داشت . معممین ، که در پی چنین مدرکی بودند ، از این کاه ، کوهی ساخته ، و جامعه بهائی را دست نشانده دولت بریتانیای کبیر دانستند . اما اصل داستان ازاین قرار است که : عباس افندی و خانواده اش ، در ایامی که در زندان عثمانی بسر میبردند ، مورد طلم و ستم فراوان آن دولت قرار داشتند . این طلم وستم بحدی رسیده بود که عبدالحمید ، سلطان جبون وترسوی عثمانی ، که از سایه خود می ترسید ، بعلت استماع اکاذیب مخالفان بهائیان ، تصمیم گرفته بود که عبدالبهاء را ، یا به صحرای فیزان تبعید ، و یا در دریای مدیترانه غرق کند .. اما در همان ایام ، حزب ترک جوان ، موفق شد عبدالحمید را از سلطنت معزول و زمام امور رادر دست گیرد . در نتیجه ، تمام زندانیان دولت عثمانی ، منجمله عبدالبها ، آزاد گردیدند . و عبدالبهای آزاد ، توانست برای اولین بار ، پس ازتحمل 57 سال زندان ، برای رساندن پیام پدرش ( بهاالله ) به اروپا و آمریکا سفر کند . و در جوامع مختلف ، نهضت بهائی و آرمانهای آنرا ، به سمع جهانیان برساند . در ضمن سفر اروپا و آمریکا ، عبدالبها ، با توجه باوضاع ممالک اروپا و امریکا ، و مشاهده تضاد ها و نا آرامیها ، بین ملل مختلف ، احساس کرد که جنگ جهانسوزی در پیش است . او شرح این مشاهده و احساسش را نوشت ، و در مراجعت از اسفارش ، با مآل اندیشی خاص خود ، بهائیانی را که در فلسطین ساکن بودند ، توصیه و تشویق کرد که بجای هر شغل دیگری ، به زراعت بپردازند . و تا میتوانند محصولات کشاورزی و مواد غذائی ذخیره کنند . زیرا جنگ جهانسوزی در پیش است ، و قحطی و کمبود مواد غذائی ، فلسطین را تهدید خواهد کرد . دو سال بعد از اسفار او ، پیش بینی او دقیقا بوقوع پیوست . و جنگ جهانی اول شروع گردید . در این جنگ ، از یک سو ، دولت عثمانی و اتریش و المان ، و از سوی دیگر، روسیه و فرانسه و انگلستان ، و سپس آمریکا شرکت داشتند . در آنوقت ، تقسیم امپراطوری عثمانی به کشورهای عربی خاورمیانه ، آرزوی دول انگلیس و فرانسه بود . که کامیاب شدند و در مرحله پایانی جنگ ، انگلستان ، فلسطین ، قبرس و اردن و فرانسه ، لبنان و سوریه را تصرف نمودند . بعد از جنگ ، « عبدالبهاء » ، مردم فلسطین وسربازان انگلیسی را با مواد غذائی ذخیره شده ، ازگرسنگی نجات داد . و این اقدام بشر دوستانه عبدالبها ء بود ، که سردار انگلیسی « آلن بی Allenby » را به تحسین واداشت . او به نزد عبدالبهاء ، شتافت و اورا ستایش کرد . و این خبر را بگوش ملکه انگلیس رسانید . و در ازاء این خدمت بشر دوستانه ، ملکه انگبیس ، به عبدالبها ، لقب «سر» اعطا کرد . لقبی که هرگز عبدالبهاء از آن استفاده نکرد . عبدالبهاء مجبور به قبول این لقب بود . و نمی توانست از قبول آن ، خودداری کند ، زیرا عدم قبول این لقب ، بی احترامی نسبت به دولتی بود ، که حال فلسطین را در تصرف داشت . وقتی این خبر بگوش معممین رسید ، کارزار تبلیغاتی موثری را ، علیه بهائیان آغاز کردند . و در کتابهائی که بر ضد بهائیان نوشتند ، یکی را نمی توان یافت که در آن ، این واقعه را به عنوان مدرک وابستگی بهائیان به انگلیس ، قلمداد نکرده باشند . در حالیکه ، اولا دولت انگلیس ، به بسیاری از افراد بشر دوست ، این لقب را اعطا کرده است . و ثانیا ، درست شبیه این است که یکنفر ایرانی صلح دوست ، در زمان ما ، بعلت اعمال خیر خواهانه و بشر دوستانه اش ، از پرزیدنت آمریکا ، به دریافت لقبی نائل آید ، آیا شایسته است او از دریافت لقب خودداری کند ، به آن علت که ممکن است دشمنان ، به او برچسب جاسوسی دولت آمریکا ، بچسبانند ؟ !! در تمام کتب بهائی ، جز یک اشاره ، به اِعطای این لقب نمی توان یافت . در اینجا لازم است اضافه کنم ، که آنچه قاطعانه ، سخافت سخنان مخالفین آئین بهائی را ، مدلل میسازد ، این است ، که دولت انگلستان ، بر طبق قانون آن کشور ، همه مدارک محرمانه آن کشور ، متعلق به گذشته را ، هراز چند گاه ، علنی و غیر محرمانه کرده ، و در دسترس عموم قرار میدهد . حقیقت اینست که دروغ بافان مغرض بهائی ستیز ، همۀ این اسناد و اوراق را ، بارها زیر و رو کرده اند ، وهیچ نیافته اند . همانگونه که پس از انقلاب روسیه ، کمونیستهای ضد بهائی هم ، اسناد محرمانه دولت روسیه را ، بارها زیر و رو کردند ، به خیال باطلشان ، که شاید به نحوی بتوانند رابطه ای میان آئین نو ظهورایرانی ، و دولت تزاری ، بر قرار کنند ، اما چون کوچکترین اشاره ای نیافتند ، مجبور شدند که از اصالت نهضت بابی ، سخن گویند . حال نیز چون مطلقا کوچکترین سند و یا نامه ای ، که دال بر رابطه آئین بابی - بهائی با دولت بریتانیای کبیر باشد ، وجود ندارد ، در نتیجه مخالفین آئین بابی - بهائی ، مجبورند به سفسطه بپردازند و داستانهای بی اساس دیگری بسازند . اما اگرکوچکترین رابطه ای بین دولت بریتانیای کبیر، و آئین بابی - بهائی وجود داشت ، مسلما نامه ها و اسناد محرمانه ای ، میان جامعه بهائی و سفارتهای بریتانیای کبیر، رد و بدل گردیده بود . کما اینکه جزئیات ارتباطات معممین و گروههای دیگر ، با دولت بریتانیای کبیر، و ماموریتهاشان ، در نامه ها و اسناد گوناگون ، مطرح شده است . در اینجا برای ذکر چند نمونه ، از کتاب رگ تاک الهام میگیریم : " اوج گیری نفوذ ملایان ، چنان عظیم و همه جانبه بود ، که برخی تاریخ پژوهان ، از جمله « هما ناطق » ، اصولا این دوره را سر آغاز اقتدار اقتصادی و سیاسی ملایان یافته اند . . . اگر پیش از آن ، دستکم ، روابط خارجی کشور ( ایران ) بطور کلی ، در دست دربار بود ، از این پس ، این حاکمیت ، حساب خود را از دربار جدا نمود . در این راه ، طرف اصلی « معامله » ، انگلیس بود . و رهبری شیعیان در عتبات ، خود را به جیره خوار رسمی این دولت ، بدل ساخت . نکته جالب آنست که از این پس ، کنسولگری انگلیس ، در بغداد ، تابع سفارت این کشور ، در طهران بود ، و نه در اسلامبول . پایه این معامله ، از مدتی پیش ، بدین صورت فراهم آمده بود ، که هاردینگ ، سفیر انگلیس ، در راه بر قراری « رابطه حسنه با مراجع » . . ، مطرح ساخت ، که «غازی الدین حیدر هندی» ، پادشاه « اود » ، بخشی از ثروتش را ( یک ملیون ریال به پول ایران ) وقف تحصیل محصلین شیعه ، در کربلا و نجف کرده است . . . این جیره پردازی ، مرتیاً تا همین چندی پیش ، ادامه یافت . و از آن پس نیز . . به جنبش « امل » ، در لبنان ، پرداخت گشت ."(17) اسماعیل رائین ، در این مورد چنین می نگارد : " از سال 1850 میلادی تا کنون ، به موجب اسناد رسمی حکومت هندوستان و وزارت خارجه انگلیس ، در حدود ششصد نفر از علما و روحانیون ، از وجوه موقوفه سفارت فخیمه انگلیس ، در طهران و کنسولگری بغداد ، استفاده کرده و حتی عده ای از آنان رسید کتبی نیز دارند ." ( 18) بر خلاف آنچه برخی تاریخ نگاران مانند کسروی نوشته اند ، این موقوفه را ، نه حق السکوت رهبری شیعه ، بلکه به عنوان مهمترین اهرم مداخله « افسانه ای » انگلیس در ایران ، تلقی باید کرد اسماعیل رائین ، از قول «هاردینگ » ، نقل میکند که : " اختیار تقسیم وجوه موقوفه « اود هند » ، در دست من ، مانند اهرمی بود ، که با آن می توانستم همه چیز را در بین النهرین و ایران ، بلند کنم . و هر مشکل را حل و تصفیه نمایم ." (19) همانطوریکه ملاحظه میگردد ، وقتی اسناد محرمانه رو میشوند ، حقایق هویدا میکردند . خوش بودگرمحک تجربه آید به میان تاسیه روی شودهرکه دراوغش باشد آیا تا بحال چنین اسناد و مدارکی ، که دال بر جاسوسی و یا همکاری جامعه بهائی ، با دولت فخیمه بریتانیای کبیر باشد ، پیدا شده است ؟ ! اسنادی که نشان بدهد ، آئین بهائی دست نشانده دولت انگلیس ، ویا دول دیگر است ؟؟
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
Powered by !JoomlaComment 3.26
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|


