| قبض و بسط پراتیک حقیقت: یادداشتی کوتاه بر فرافکنی های ِعبدالله شهبازی |
|
|
| نوشته شده توسط kavian | ||||||||
| سه شنبه, 03 دی 1387 07:49 | ||||||||
|
قبض و بسط پراتیک حقیقت:
یادداشتی کوتاه بر فرافکنی های ِعبدالله شهبازی کاویان صادق زاده میلانی روش کارتاریخ
پردازی ِ شهبازی همان است که بود، سطحی ترین قرائت متن یا سند تاریخی و سوءاستفاده
از آن بنا بر اقتضای زمان یا فرمایش و ارادۀ قدرت یا پیشبردن اهداف شخصی یا به
عبارتی دیگر قبض و بسط دلبخواه و پراتیک واقعیتها است. جهت حرکت شهبازی فرافکنی و
گِل آلود کردن آب و بحران آفرینی است. بحران آفرینی کاذب اساس سیستمهای اقتدارگرو
انسانهای فرصت طلب است. هیتلر برای کسب قدرت نیاز به بحران داشت و بحران اقتصادی ِ
پیش از جنگ زمینۀ قدرت گیری او شد. رئیس جمهور پیشین روسیه یلستین برای خُرد کردن
نظام اقتصادی روسیه و استقرار سرمایه داری افراطی فرصت خود را در شوک پی آمد بحران
آفرینی چچن پرداخت. بحران آفرینی هدفمند شهبازی در دو راستا است: کسب ثروت و قدرت
و حذف رقیبان و این هردو حتی اگر به قیمت ریختن
خون بی گناهان باشد. هستند کسانی که مدعی اند که شاید عطش ِ کسب ثروت و قدرت اندک زمانی بر
نابسامانی های روان متلاطم آرامش می بخشد. ولی آیا چنین روشی اخلاقی است؟ می پرسیم
که آیا چنین روشی شایستۀ انسان است؟ مگر واژۀ انسان از ریشۀ اُنس مشتق نیست؟ کدام
اُنس، عشق در جلوۀ عرفانی یا تاریخی آن به حق و حقیقت؟ یا عشق به قدرت و قهارت؟ شهبازی پدر خود را در کودکی از دست داد. حبیب شهبازی زمینداری بزرگ بود و پس
از اصلاحات ارضی و تقسیم زمینهایش بین رعیت و کشاورزان، در صدد انتقام بر آمد و به
عملیات و مخالفت مسلحانه دست زد. قدر معلوم آن است که پدر عبدالله شهبازی از قطّاع
طریق زمان خود شد. گرچه شهبازی در آثار قبلی به قبض و بسط دلبخواه ِ حقیقت پرداخته
و با آوردن نامه ای به آیت الله خمینی پدر خود را شهیدی انقلابی معرفی کرده است
ولی واقعیتِ تاریخی، واقعیتِ تاریخی است و از پس صد پرده داد می زند. برای اطمینان
بیشتر راقم این سطور شخصا از کسانی که در آن دوران با حبیب شهبازی آشنا بوده اند
جویای حقیقت شده ام. اعدام پدر شهبازی به دلائل و جرم سیاسی نبود. http://www.shahbazi2.org/barzakh.aspx اگر پدر شهبازی در انتقام از تقسیم اراضی از شاه پرست به شاه ستیز رسیده بود و
در نتیجه با تفنگ و شلیک گلوله راهزنی می کرد و با خشونت کار از پیش می برد و مردم
را آزارمی رساند امروزه پسرش با قلم و چوب به ارعاب بی گناهان برای کسب ثروت و
قدرت می پردازد. البته گمان نرود که
کشاورزان و رعیت از ضرب چوب و خشونت نسل دوم شهبازی آسایش دارند. حتی جانبازان و
خانواده های شهدای انقلاب نیز از ضرب و شتم عُمال او در امان نیستند. http://www.shahbazi2.org/anjavi.aspx در لینک زیر شکوائیه خانواده های قربانیان انفجار شیراز و شکایت رهپویان وصال
از باندبازی و جوسازی عبدالله شهبازی را می توان دید. http://www.shahbazi2.org/rahp2.aspx از موارد کمدی دیگر صحنه سازی ترور ناکام خود را نیز نباید از یاد برد. بهترین
حربه برای فضاسازی و خود را بزرگ و مطرح نشان دادن شاید همین ادعای ترور کاذب باشد.
باید باور کرد که قضیۀ ترور یا کاملا پوچ بوده است یا صحنه سازی صِرف بوده است.
البته با استعداد زیاد عبدالله شهبازی به تاریخ پردازی و علاقۀ وفیر او به هنر
سینما جعل یک صحنۀ ترور را شاید بتوان از تراوشات «هُنری» و «خلاقیت» او دانست. http://www.shahbazi2.org/sahne.aspx موردی دیگر از تراوشات «هُنری» و بازی با حقیقت را در نسبت
بهائی دادن به هویدا و دکتر شاهقلی وزیر بهداری دیده ایم. باید به ایشان یاد آور شد
که شخص شاه دوم سلسلۀ پهلوی محمد رضا، شاه اول پهلوی رضا شاه، تمام وزرا و نخست
وزیران صد سال اخیر مسلمان شیعه و اصولی بودند، کما اینکه تمام آنالیستها ی ساواک
و وزارت اطلاعات نیز مسلمان بودند و هستند. هویدا پدربزرگش بهائی بود و دکتر
شاهقلی پسرعمویش. هر دو بزرگوار از مکتب شیعۀ بودند و معترف به اسلام. نمی دانم
چرا کسی به ایشان نمی گوید که شما اگر از شاه سابق و ساواک و کابینۀ هویدا گله
دارید با اسلام گلاویز شوید نه با بهائیان. باری به هر جهت کتاب های شهبازی از
جمله دو جلد <<ظهور و سقوط سلطنت پهلوی>> مملو از اشتباهات در شواهد و
نتیجه گیریهای تاریخی است. مطالب شهبازی در کتاب دو جلدی ِ فوق فقط و فقط مبتنی بر
سطحی ترین خواندن اسناد دست چین شدۀ ساواک و بی اعتنایی به 99 در صد اسنادی است که
بر خلاف بافت باورهای اوست. شهبازی هیچ سند را از لحاظ تاریخی محک نمی زند و ارزیابی
نمی کند. هیچ یک از ارزیابی ها و نتایج آقای شهبازی از محک آزمون تاریخی رو سفید
بیرون نمی آید. آشکارا بسیاری از گزارشگران ساواک از اعضاء انجمن حجتّیه بودند یا
مدارک و گزارشهای دروغ می دادند. هر دستگاه اطلاعاتی لابد هر روز هزاران گزارش می
گیرد. واضح است که هر گزارشی که در بایگانی ساواک یافت شود معتبر و قابل استناد
نیست. عناصری هم بودند که کارشان نفوذ در جامعهء بهائی و جوسازی علیه بهائیان بود.
واضح است که هر محقق تاریخی باید اسناد مربوط را به دقت ورق بزند و در چارچوب زمان
و داده های دیگر و بدون پیشداوری به قضاوت بنشیند. شاید این روش برای قلم به مزدان
نظامهای شرق و غرب دشوار باشد ولی استقلال فکری و تحقیقی برای پژوهش مستقل لازم
است. در ایران به تاریخ نویسان مستقلی چون عماد الدین باقی و منصورهء اتحادیه
(نظام مافی) بر می خوریم که قدرت و استقلال فکری لازم را برای تاریخ نویسی حرفه ای
دارا هستند. اینان تاریخ نگاران توانایی هستند و چون صدها محقق دیگر در درون و
برون کشور به مطالعه و تحقیق مستقل دربارهء تاریخ ایران پرداخته اند. البته چون
(فقدان) بارِ علمی شهبازی را در جای دیگر بررسی کرده ام نیازی به تکرار نیست. ولی
اساس کار ایشان همان است که در ابتدای کلام عرض کردم: تاریخ نویسی بر مبنای اسناد
دست چین شدۀ غیر تاریخی. از جملۀ شگردهای دیگر عبدالله شهبازی مطرح کردن مسالۀ اسرائیل است. اندکی
مطالعه و دقت در این زمینه شاید راهگشای معضل آقای شهبازی بود. هم اکنون بی شکّ و
بی شبهه واضح شده که نظام جمهوری اسلامی در دورۀ جنگ تحمیلی و در دورۀ پس از جنگ
از دولت اسرائیل تسلیحات نظامی خریداری می کرده است. اسناد آشکاربسیاری در دست می
باشد ولی از جملۀ آنها را در خاطرات آیت الله منتظری می توان یافت. از واقعیتهای تاسف بار جهان ِ سیاست
یکی همین است که گروهی را به بهانۀ ساختگی جاسوسی برای دولتی خارجی می کشتند ولی
در همان حین زیر میزی از همان قدرت اسلحه و توپ و تفنگ و خمپاره و غیره وارد می
کردند. این روش مردان غیر اخلاقی عالم سیاسی است. جالب است که محققی چون شهبازی به
دلایلی پراتیک و برای حفظ مقام، کتابها سند را مطرح نمی کند ولی برای بهائی بودن
هویدا متمسک به نامه ای به امضای نامعلوم اسکندرنامی متمسک می شود! همین خرید و
وارد کردن اسلحه از اسرائیل بود که گرچه رجال سیاسی زمان بسیار کوشیدند تا مساله
لو نرود بالاخره مساله تا حدّی سر و صدا کرد و قسمت کوچکی از آن که شامل سفر
محرمانۀ مکفارلند (نمایندۀ ریگان) به ایران موضوع روز رسانه های امریکا شد. همین خرید
زیر میزی تسلیحات اسرائیلی برای جنگ با عراق بود که آیت الله منتظری را ناراحت
کرده بود (خاطرات 328-329 و 339). درهمین سالها بود که با وصلۀ ارتباط با صهیونیزم
و "جاسوسی برای اسرائیل" تعامل نظام با بهائیان آنان را مرز نسل کشی سوق
داد. یعنی در حالی که جمهوری اسلامی زیر
میزی از اسرائیل بمب و موشک و تفنگ و قطعات یدک هواپیما می خرید و اسرائیل با وجود
تحریم به ایران تسلیحات نظامی می خرید و نفت به آن می فروخت، بهائیان را به گناه
ساختگی جاسوسی برای اسرائیل شکنجه و اعدام می کردند. گفتنی است که هم زمان لابی
اسرائیل هم از حکومت ایران در آمریکا دفاع می کرد و سیاست و فعالیت اِیپک (لابی
مطرح و دست راستی طرفدار اسرائیل) برطرفداری از نظام جمهوری اسلامی بنا شده بود
(اتحاد خائنانه، پیشگفتار). [2] دولت اسرائیل هم در دهۀ هشتاد (1360 خورشیدی) و
در بحبوحۀ حمام خون و آزار بهائیان هیچگاه به تحریمهای اقتصادی جامعۀ بین الملل
علیه ایران ارجی نگذاشت (کتاب افشاکنندۀ و مطرح تازه چاپ : لابی اسرائیل و سیاست
خارجی ایالات متحدۀ آمریکا ص. 283 و 288) همانگونه که شهبازی نیز هیچگاه اشارتی به
آن نمی کند. [3] در
قرآن می خوانیم که (الاسرآء 103): و قلنا من بعدِهِ لبنی اسرائیل اسکنوا الارض
فاذا جآء وعد الاخره جئنابِکم لفیفاً (و
گفتیم سپس به بنی اسرائیل که در زمین (اراضی مقدس) ساکن شوید و هنگامی که وعده
آخرت رسد گرد می آوریم شما را به هم در اجتماعی گوناگون). اکنون
می پرسم که چرا استاد دکتر شهبازی[4] به
جای بهائی ستیزی به مطالعۀ قرآن نمی پردازند و وجود آیه محکم قرآنی را
که اراضی مقدس را به یهود وعده داده و همچنین وعده داده که درآخر الزمان یهود را
در اجتماعی لفیف (پیچیده و گوناگون) گرد هم می آورد را در راستای توطئهِ صهیونیزم
محک نمی زنند؟ آیهء
قرآنی زیر یهود را بر تمام عالم برتری می بخشد. چرا این آیه را در راستای
"رابطه با صهیونیستهای آدمکش" و توجیه صهیونیزم نمی بینند؟ قرآن کریم می
گوید (بقره 47): یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم و انّی فضلتکم
علی العالمین ( یا بنی اسرائیل به یاد بیاورید نعمتهای مرا که به شما بخشیدم و
به درستیکه من برتری دادم شما را بر اهل جهان). هم برتری نژادی یهود بر سایر ملل و هم پیشگویی و فرمان و
توجیه حضور در آن سرزمین و اشغال آیندۀ آن در قرآن منعکس و تائید شده است. چقدر سزا بود که آقای شهبازی کتاب خود را به
این مهم اختصاص می دادند و این وعدۀ قرآنی مهم را برای خوانندگان خود تفسیر می
کردند. ناگفته
پیداست که اگر چنین پیشگوییها و توجیهاتی در کتاب بیان و اقدس و ایقان یافت می شد آن
وقت چه مقدار خون بهائیان بی گناه را بر زمین می ریختند؟ لازم می دانم که در این فضا به مطلب تازۀ ایشان نیز اشارتی
کنم: عبدالله شهبازی از این فرصت استفاده کرده و مطلبی دربارۀ فیلتر بودن سایت
خود و فیلتر نبودن سایتهای دیگران و از جمله سایتهای بهائی نوشته است. در مورد
فیلترینگ قبلا بسیار نوشته اند و نیازی به تکرار نیست. شبهه ای نیست. اقتداری یا
نظامی که فیلتر می کند از سر ناچاری چنان می کند. آزادی قلم و بیان و آزادی
مطبوعات حقوقی خداداده و طبیعی هستند. همان نظامها نیز به روزنامۀ شرق و سپس
شهروند امروز و هزاران نشریۀ دیگر اجازۀ چاپ و حضور نداده اند. حال اگر صحبت از
چهار ماه فیلترینگ سایت شهبازی رواست چرا صحبت از صد و چهل سال محرومیت بهائیان
ایرانی از چاپ کتاب و فروش عمومی آن نمی شود. اجازه بدهید فاش و آشکار بگویم که در
آئین بهائی بحث و گفتگو و نشست و برخاست با همگان و بخصوص با صاحبان آراء متنوع
بسیار نیکو و سزاست. از دید آئین بهائی فضائی درخور مقام انسان و جامعۀ انسانی است
که آراء متنوع در یک میدان قرار گیرند تا از حضور آنان «بارقۀ حقیقت» بجهد. جامعۀ مطلوب بهائیان جامعه ایست که در آن نظرات چپ و راست و دینی و ضد دینی
و سکولار و لائیک و ماتریالیست و روحانی و تمامی طیفهای فکری کاملا بازتاب یابد.
یادآوری می کنم که در سالیان دراز حضور قانونی و رسمی آقای شهبازی حتی یک بار از
حق حضور دیگران در گفتمانهای روز و فضای فکری کشور سخن نرانده اند. برای مثال عرض
می کنم که امروز دفاتر مربوط به کانون مدافعان حقوق بشر و از سوی دستگاه اطلاعاتی
کشور در طهران پلمب شد. آیا صدای اعتراضی از آقای شهبازی بر خواهد خاست؟ آیا برای
همدردی با هموطنان زیر فشار با آه دل آنان همصدایی خواهد کرد؟ آیا دربارۀ روانشاد
اکبر محمدی که در نهایت بی گناهی از میان رفت آوایی از ایشان برخاست؟ آیا ایشان که
نگران فیلتر شدن چهارماهۀ سایت خود هستند در بارۀ محرومیت و محنت هزاران دانشجوی
بهائی در تحصیل سخنی آورده اند؟ عجب است شکوه از فیلتر شدن سایت و بی غمی از محنت
دیگران؟ [2] Parsi, Trita. Treacherous [3] Mearsheimer, John J. and Stephen M. Walt. The [4] و البته چقدر خوب بود که مدرک
دکترای ایشان و دانشگاه تحصیلی و رشتۀ دکترای ایشان با سند معرفی می شد.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
Powered by !JoomlaComment 3.26
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|


