| آقای خامنه ای ، آیا من هم مجاز به انتقاد هستم؟ |
|
|
| نوشته شده توسط Administrator | ||||||||
| دوشنبه, 11 آبان 1388 12:01 | ||||||||
|
آقای خامنه ای ، آیا من هم مجاز به انتقاد هستم؟ تارا نیازی آقای خامنه ای ! دیر زمانی از مرگ امید رضا میرصیافی نمی گذرد . وبلاگ نویسی که به علت انتقاد از شما به زندان افتاد و بر اثر عدم رسیدگی بهداری زندان پس از مسمومیت دارویی از میان ما رفت .هنوز غم پر کشیدن امید رضا بر دلمان سنگینی می کند که امروز در خبرها خواندیم : " انتقاد شجاعانه دانشجوی دانشگاه شریف و برنده المپیاد ریاضی از رهبری در دیدار با نخبگان " منبع خبر وبسایت شخصی شما بود و این شک و شبهه و سوالات فراوانی را در ذهن ها ایجاد کرد که نکند این هم نمایش دیگری است برای فریب مردم ! نکند رهبر به دنبال تلطیف چهره خویش است ؟ شاید که توطئه دیگری در کار است و ... که البته با وجود جو حاضر این قبیل شبهات چندان هم دور از ذهن نیست . حالا دلشوره به دلمان چنگ انداخته که اگر نمایشی در کار نباشد و حضور این جوان و بیان گلایه اش حادثه ای باشد که از دست جان برکفان شما و ذوب شدگان در ولایت در رفته باشد ، آیا سرنوشتی مشابه امیدرضا در انتظار این جوان است ؟ آیا باز هم بهای چند کلمه حرف حساب قرار است جان آدمی باشد ؟
آقای خامنه ای ! من می دانم و خوب هم می دانم – و حتما شما هم می دانید – که اولین آفت قدرت و شهرت اینست که تمایز و تشخیص میان حقیقت و دروغ را از میان می برد . چه دنیا پر است از چاپلوسانی که هنرشان تنها مجیزگویی اهالی شهرت و قدرت است و نفس آدمی را همواره از این چرب زبانیها خوش می آید که سعدی گفته است : " ابله را ستایش خوش آید ، چون لاشه که در کعبش (1) دمی فربه نماید " . و بعد قدرت که مطلق شد ، و بعد مشروعیت آن قدرت هم که از ماوراء آمد ، دومین آفت و فساد رو می نماید و دیگر ارتباط با کل عالم قطع می شود و می مانند تنها آن مگسان دور شیرینی که حال و روز آنها هم ناگفته پیداست . آقای خامنه ای ! از پدرم شنیدم که می گفت در سالهای دور پیش از جلوس شما بر تخت حکمرانی ، همگان سید علی خامنه ای را مردی نیک می دانستند . شما را بارها از نزدیک دیده بود و پای منبرتان نشسته بود . حتما به خاطر دارید ، مسجد "ملکه مادر" که توسط "ملکه توران" یکی از همسران "رضا شاه" ساخته شد و شما به دعوت ملکه توران شبهایی در ماه محرم و ماه رمضان مراسم وعظ و نوحه خوانی در آنجا برگزار می کردید . پدرم کاسب همان محله بود و اگرچه با آخوند جماعت میانه چندان خوشی نداشت ، اما شما را یک روحانی مترقی و خوش فکر و اهل مطالعه می دانست . هرگز از خود پرسیده اید که آن روحانی اهل شعر و موسیقی کجا رفت و چه بر سرش آمد ؟ چه بر سرش آمد که هم اینک اشاعه موسیقی و ترویج و تدریس علوم انسانی در دانشگاهها را هم بر نمی تابد ؟ علومی که زمانی خود دستی در مطالعه و تعلیم آن داشت . می دانم که فلسفه را از میان علوم دوست تر می داشته اید و کیست که فلسفه خوان و فلسفه دان باشد و "نیچه" اندیشه اش را نیاشوبد و دگرگون نکند ؟ نیچه ای که می گوید :"چه کسی هنوز مایل است سلطان باشد ؟ چه کسی می خواهد سلطه پذیر باشد ؟ هر دو بار گران هستند " (2) متوجه هستید آقای خامنه ای ؟ این بار گران قرنهاست که بر گرده این مردم سنگینی می کند و شانه هاشان را خسته و مجروح کرده است . گمان نمی کنید که دیگر وقتش رسیده که از شانه های این مردم عاصی پایین بیایید ؟ گمان نمی کنید زمان آنست که مجیزگویان سلطه پذیر بارگاهتان هم از شانه های برادران و خواهران من پایین بیایند ؟ آقای خامنه ای ! گویند " افضل الجهاد کلمه حق عند سلطان جائر " (3) و امروز دانشجوی المپیادی دانشگاه شریف نشان داد که اهل مصلحت و منفعت نیست ، که اهل علم است و جهاد .و نیک می دانم آنچه که کابوس شده بود و هشدارش را داده بودید در باب علوم انسانی که عامل فساد است و چه و چه ... امروز گریبان گرفت و معصوم نبودن انسان را به رختان کشید و چشم در چشم شما و در میان جمع فدائیان متعصبتان که شما را موجودی فرا زمینی می دانند ، به شما گوشزد کرد که شما هم زمینی هستید و جایزالخطا . شاید که دیر زمانی بود کسی اینگونه با شما سخن نگفته بود و شاید درست به همین دلیل است که نماز نخوانده ، رفتن را بر ماندن ترجیح دادید . اما آنچه که سخت مشتاق دانستنش هستم اینست که امشب خلوت شما چگونه است ؟ می خواهم بدانم آیا هیبت و شوکت بیست ساله ذوب شدگان رهبری و حکمرانی بی قید و شرط را تلنگری آشفته کرده ؟ اصلا یارای آشفته کردنش را داشته ؟ شما را حتی برای لحظه ای به تفکر واداشته ؟ نکند سالوسان دربارتان نقشه سر به نیست کردن جوان گستاخ را می کشند ؟ نکند خشم و انتقام باز هم چهره حقیقت را بپوشاند و به مسلخش برد ؟ آقای خامنه ای ! باور کنید در جایی که پیام آور خدا هم می گوید :" انأ بشراٌ مثلکم "(4) هیچ چیز آنقدر مقدس نیست که نتوان ایرادی به آن وارد کرد . باور کنید در جایی که همان پیام آور خدا تازیانه به دست عربی بیابان گرد می دهد تا تقاص ضربه سهوی را ستانده باشد ، حاکمیت نباید فرمان قتل ملتی را صادر کند که دنبال رأی گم شده اشان هستند ، و شما نباید <معترضان به نتیجه انتخابات را مجرم بدانید>. آقای خامنه ای ! در همین خبر آمده بود پس از اتمام سخنان این دانشجو ، یکی از شیفتگان و جان نثاران آن حضرت تقاضای دست بوسی می کند که حضرتعالی چفیه اتان را به رسم تبرک اهدا می کنید و میروید و چه می دانم ؟ شاید جوان عاشق آنقدر چفیه را بوییده و بوسیده که جانش به سر آمده ! می خواهم بدانم این قماش را دوست و فدایی فرض کرده اید ؟ گمان باطل برده اید که در روز "مبادا" این جماعت ناجی شما خواهند شد و در روز "بادا" هم که خوب ! وظیفه اشان انباشتن نفس است ؟ باور ندارم ندانید که رسم و آئین دست بوسی و چفیه بوسی و بوسیدن جای پای شما و سینه چاکی این جماعت از سر تسلیم و ارادت نیست ، که وسوسه نامی و نانی انگیزه ای قویتر از ارادت به رهبر پدید می آورد . آنهم نان و نامی که تنها بهایش فروختن اندیشه و عزت نفس آدمی است که این ، سفله را بهایی نه چندان گزاف باشد . و یا نه ! می تواند از سر بیچارگی و تهی بودن گنجینه وجود هم باشد و نیاز به آویزان شدن به یک قدرت برتر برای پر کردن خلأ نداشته ها . چرا که "شیر" همواره تنها حرکت می کند و "گوسفند" در میان گلّه . بودن در گلّه حس آرامش و امنیت می دهد ، نیازی به تفکر نیست . کافی است خود را به دست چوپان بسپاری و دنبال گله حرکت کنی . و تفکر ... همان چیزی است که یقین دارم وجودش را خوش ندارید . چرا که اندیشه ، گوسفند را شیر می کند و شیر تنها حرکت می کند و ... دیگر چه حاجت به قیم و ولی ؟ آقای خامنه ای ! نامه ها نگاشته شده و حرفها گفته شده و از میان همه مکتوباتی که امروز ادعا کردید همه اشان به دستتان می رسد و شما هم می خوانید و می دانید، نامه معروف دکتر عبدالکریم سروش (5)، سندی است که به گمانم در تاریخ ما ماندگار شود . شاید پس از نگارش آن نامه حجت بر شما تمام شده باشد و نیازی به تکرار مکررات نباشد چه اگر قرار بود پندی گرفته شود یا ملالی ، همان نامه کفایت می کرد . بر من مگیرید قلمی کردن این چند جمله را که خود ، راه انتقاد بر هر شهروندی باز دانستید . شکایتی بود از سر دلتنگی و دل آزردگی و خوب می دانم که البته بی اثر . یادداشتها:
1. کعب : استخوان پشت پای گوسفند که موقع پوست کندن در آن می دمند و لاشه باد می کند و پوستش به راحتی کنده می شود . ont-family: "Times New Roman"; mso-fareast-theme-font: major-bidi; mso-hansi-theme-font: major-bidi; mso-bidi-theme-font: major-bidi; mso-bidi-language: FA;">2. ویلهلم فریدریش نیچه / چنین گفت زرتشت 3. برترین جهاد بیان کلمه حقی است نزد سلطانی ظالم 4. من هم انسانی مثل شما هستم . سوره 41 آیه 6 5. نامه دکتر سروش خطاب به آقای خامنه ای را اینجا بخوانید : http://www.drsoroush.com/Persian/By_DrSoroush/P-NWS-13880619-JashneZevaleEstebdadeDini.html
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
Powered by !JoomlaComment 3.26
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|


