| به یاد پدرام* که سکوتش را در دل نی فریاد می کرد! |
|
|
| نوشته شده توسط Administrator | ||||||
| دوشنبه, 17 اسفند 1388 02:12 | ||||||
|
به یاد پدرام* که سکوتش را در دل نی فریاد می کرد!
بهار روشن
دلم برای سوز نی ات تنگ است و حال، تمام نی های چوبی زردِ 7 دهان، فلزی شده اند و سرد و بی زبان و تو را می سرایند؛ غمناک با صدای بم و زیر، غیث و پس غیث. می دانم که روزی آنها را هم به نوا خواهی آورد آن میله های فلز زاد، نرم می شوند، زبان باز می کنند و از روزهایی می گویند که بی گناه در بندشان بودی.
برای من تو یک نی نواز بودی که در صدای نی ات زندگی جاری بود، رودهای مازندران، خروش خزر و آواز چکاوکهای خسته ازروزها مهاجرت،غمی که در دل شالی ها می رقصید و آب باریکه ای که در رگ کرت ها می جنبید. تو با آن چوب زرد که روزی از دل یک نیزار دل کنده بود و با آدمیان دل بسته بود، افسون می کردی؛ هیچ شتابی در کار نبود. تو نتها را به لای لای انگشتانت رام می کردی و گاه به فغان نفسهایت، وحشی؛ و داستان این زندگیِ موج آسا را برمی خواندی بر شاگردانت، بر آنانی که به نی و افسانه هایش خو می کردند و حرفهای در دل مانده شان را برای مَحرَمان می گفتند. تو چه می دانستی که روزی نی ها میله می شوند و نیزار کفپوشی سرد؛ تو چه می دانستی که نی نوازان، زندانبان می شوند و شالی ها، سلول؛ عطر علفزارها، گنداب و چرک می شود و طنین نی هایِ مهربان، تکرار و تکرار پرسشهای بازجوی نامهربان. دیگرسوز نی ات که اشک در دیده ها می کاشت و کار دل ها می ساخت، همنوای سکوت ماهتاب شبهای زندان است و سکوت دوباره غوغا می کند...
* پدرام سنایی استاد نی ام بود که در 21 بهمن 88 به همراه 12 بهایی دیگر بازداشت شد و تا کنون هیچ اطلاعی از وی در دست نیست.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
Powered by !JoomlaComment 3.26
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|



