| نقد دکتر کاظم علمداری بر<<ما چگونه ما شدیم>> 1 |
|
|
| نوشته شده توسط kavian | ||||||||||
| چهارشنبه, 14 دی 1384 06:27 | ||||||||||
|
نقد کتاب <<ما چگونه ما شدیم>> نوشتهء صادق زیباکلام نقد از دکتر کاظم علمداری رابطه رشد علوم و توسعه جامعه مقدمه: رشد علم ناشی از زندگی شهری است. عامل اصلی پیدایش شهرها چه بود؟ رشد اقتصاد كشاورزی و تولید مازاد بر مصرف. این رابطه را نمیتوان وارونه كرد، و هیچ فرمول پیچیدهای احتیاج نیست كه رابطه رشد اقتصادی، شهرنشینی و پیدایش علوم را توضیح دهد. هدف علم بسط و توسعه تواناییهای انسان بر طبیعت است.
رابطه توسعه و علم را میتوان اینچنین خلاصه بیان كرد. پیشرفت علم ناشی از رفاه جامعه، یعنی رشد اقتصادی است. پس میتوان نتیجه گرفت كه علم نه عامل رشد اقتصادی، بلكه محصول رشد اقتصادی است. ولی زمانیكه علم در مسیر رشد قرار گرفت خود به عامل جدیدی برای توسعه و رشد اقتصادی بیشتر بدل میگردد. این تنیدگی ممكن است باعث شود كه ما این دو پدیده را جابهجا ببینیم. اگر علم عامل رشد میبود و رشد علم پیش زمینه اقتصادی نداشت آنگاه میباید این رشد را اولاً در همه جوامع بهطور كموبیش یكسان میدیدیم، و نتایج آن را نیز در رشد اقتصادی این جوامع مشاهده میكردیم. (چرا كه اگر رشد علم به عوامل و شرایط دیگری وابسته نبود و صرفاً از ذهن خلاق انسان ناشی میگردید، آنگاه باید به نتیجهای رسید كه حاصل آن تفاوت نژادری است. البّته نه بهدلیل این نتیجهگیری، بلكه با مراجعه با واقعیتهای تاریخی، میتوان رابطه رشد اقتصادی، رفاه جامعه و پیدایش و رشد علوم را دید). ثانیاً اگر علم صرفاً حاصل ذهن خلاق انسان بود، رشد آن در تمام جهان یكسان میبود. در حالیكه در بعضی جوامع علوم بسیار رشد كرد و در بعضی دیگر از حد دانش ابتدایی زیست حیوانی فراتر نرفت. اگر فرض كنیم كه بین رشد علوم و نژاد انسانی رابطهای وجود دارد، آنگاه باید پرسید كه چرا كُپرنیك بهجای قرن شانزدهم (1543ـ1473) در قرن اول میلادی و بهجای لهستان در عربستان پیدا نشد. چرا جامعه ایران هر سال و هر نسل ابنسینا و زكریایرازی و بیرونی تولید نكرده است. چرا فرزندان این دانشمندان بزرگ، امروز در وضعیت عقبماندهتری نسبت به جوامعی كه این دانشمندان را در ده قرن پیش نداشتند قرار دارند. بهطور خلاصه، اگر نژاد غربی از نژاد شرقی برتر است، یا برعكس، باید رشد علوم در بین جوامعی كه امروز در وضعیت پیشرفتهتری قرار دارند همواره وجود میداشت. در حالیكه واقعیت تاریخی جابهجایی آنها را نشان میدهد. برای آنكه گالیله عمر خود را صرف رصد كردن ستارگان كند، جامعه ایتالیا میبایست به رشد و رفاه نسبی اقتصادی رسیده باشد، وگرنه او نیز میبایست در كار بلافصل تولید شركت میكرد. وارونه اندیشی، یعنی آغاز توسعه را پیدایش و رشد علوم دیدن، سبب میشود كه علل عقبماندگی را نیز وارونه ببینیم. در این فصل به نمونههایی از این طرز تلقی وارونه اشاره خواهم كرد. رشد علوم در تمدنهای كهن، بهخصوص تمدن یونان باستان، و در تمدن معاصر غرب، محصول رشد نسبی اقتصاد جامعه از یك طرف و نیازمندی آن به علم برای رشد بیشتر بود. هم امروز رشد تصادعدی علوم در جوامع پیشرفتهتر جهان (غرب)، در درجه اول نتیجه رشد اقتصادی و رفاه جامعه است. برای آنكه هزاران پژوهشگری كه امروز در جهان پیشرفتهتر، بیآنكه نقش مستقیم و بلافصلی در تولید نیازمندیهای روزمره خود داشته باشند، در لابراتورها سرگرم تحقیق باشند، جامعه باید به رفاه اقتصادی بالایی رسیده باشد. بهطور مثال در كشور پهناور ایالات متحده آمریكا فقط 5/2 درصد از نیروی كار جامعه صرف تولید محصولات كشاورزی میشود. با همین درصد پایین نیروی كار، جامعه از سطح بسیار بالای تولید برخوردار است. بهطوریكه پس از مصرف بیبندوبار، و حیفومیل مواد غذایی، و صادرات بخشی از اضافه تولید برمصرف، بخش دیگری نیز ازبین برده میشود. این تحول دست 98 درصد بقیه نیروی كار جامعه را باز میگذارد كه بدون دغدغه خیال به صنعت و علوم بپردازند. كافی است چنین جامعهای را با جامعهایكه مردمش بهدلیل كمبود تولید مواد غذایی از گرسنگی تلف میشوند مقایسه كنیم تا بهتر رابطه رشد علم را با تولید و رفاه اقتصادی دریابیم. در جامعهایكه مردمش هنوز نمیتوانند خالی از دغدغه تولید و تأمین غذای روزانه خود باشند، كسی به فكر خلاقیتهای علمی و فلسفی نمیافتد. و اگر بیفتد، رشد نكرده میخشكد. شكی نیست كه رشد علوم به نوبه خود، باز باعث رشد اقتصادی بیشتر این جوامع میگردد. اگر رشد علوم وابسته به رشد و رفاه جامعه نبود، میبایست علوم در جوامع عقبماندهتر امروز جهان كه شدیداً به رشد آن نیاز دارند رشد میكرد. اگر رشد علوم صرفاً زاییده بلافصل تراوش ذهنی انسان و یا ناشی از اراده او بود، حداقل میبایست در عصر كنونی مشكل تفاوت رشد علوم در جوامع مختلف حل میشد. و اگر سرآغاز رشد و توسعه، علوم بود میتوانستیم تمام قوای جامعه را در آن راه بسیج كرده و این كمبود را مرتفع كنیم. در حالیكه چنین نیست. رشد علوم خود معلول دگرگونی رشد اقتصادی و رفاه جامعه است، نه برعكس. رشد اقتصادی موجب رشد علم و رشد سیاسی به معنای تقسیم قدرت میگردد. این تحول در عصر مدرن در جوامعی در شرق و غرب رخ داده است. ولی در شرایطی كه وسایل تولید در كنترل حاكمیت است (اقتصاد دولتی) این تحول بسیار دشوار، و حتی ناممكن میگردد. راهحل شاید آزادسازی وسایل تولید از كنترل دولت متمركز و تمامتطلب است. علم و تولید وقتی میگوییم علم عامل توسعه جامعه و یا افول علم باعث عقبماندگی جامعه است، باید رابطه علم را با شاخصهای توسعه مشخص كنیم. مثلاً توضیح دهیم كه رابطه علم با تولید جامعه چیست. رابطه علم با عمران و آبادانی جامعه چیست. رابطه علم با تواناییهای انسان بر طبیعت چیست. وگرنه صرف طرح این مطلب كه مثلاً با افول علم جامعه عقب میماند و با رشد علم جامعه توسعه مییابد، یك بیانیه تجریدی بدون پشتوانه صادر كردهایم. برای توسعه، علم انتزاعی باید به علم عملی بدل گردد. در رابطه با عقبماندگی جامعه ایران، و رونق دستآوردهای علمی در سدههای دوم تا پنجم هجری، و افول آن از قرن ششم بهبعد باید مشخص كنیم كه رشد و افول علم چه ارتباطی با تولید جامعه و بزرگترین عامل عقبماندگی آن، یعنی كم آبی داشت. میدانیم كه اقتصاد ایران متكی به تولیدات كشاورزی بود. و میدانیم كه تولید كشاورزی و میزان محصول وابستگی عمیق به تكنیكهای تأمین آب مثل چرخ ایرانی، كاریزها، سدهای خاكی و آببندهای حاشیه رودخانه برای تغییر مسیر آب و بالاخره چشمهها داشت. و میدانیم كه این شیوههای تأمین آب كه گاهی بسیار گران تمام میشد، بهطور سنتی قرنها بیش از پیدایش اسلام و رشد علوم در ایران وجود داشتند. پس باید بتوانیم بهطور مشخص و روشن نمونههای دیگری از شیوهها و تكنیكهای آبیاری را معرفی كنیم كه پس از رشد علوم در سدههای دوم تا پنجم هجری در ایران بهوجود آمدند. ولی چنین شواهدی كه دال بر اختراع و اكتشاف شیوههای جدیدی از آبیاری زمینهای كشاورزی در ایران باشد موجود نیست. یعنی ارتباط مستقیمی بین رشد علوم در آن زمان و تولید نیازمندیهای جامعه دیده نمیشود. افزون برآن آیا آماری و ارقامی موجود است كه نشان از افزایش تولید بدهد؟ هیچ آماری در دست نیست كه نشان دهد با رونق علوم در ایران تحولی در میزان تولید كشاورزی، دامداری و بهرهبرداری از منابع طبیعی، و دفع آفات و غیره بهویژه تفاوت آنها در دورههای پیش و پس از رشد و افول علم بدهد. هیچ آمار و ارقامی موجود نیست كه ادعا كنیم كه تعداد عمارتهای تاریخی، خانههای مسكونی، و ساخت اماكن عمومی درنتیجه رشد علوم بالا رفت، و یا پس از افول علم كاهش یافت. و یا آماری در دست نیست كه نشان دهد كه به طول جادهها، به تعداد پلها اضافه شد و رابطه این تحولات زیربنایی جامعه را در رشد تجارت داخل و خارج و درنتیجه رشد اقتصادی جامعه معیین كنیم. در یك عبارت آنچه در این زمینهها در این مقطع تاریخی وجود داشت، رابطهای با رشد علوم و یا افول آن نداشت. چرا كه اصولاً علوم آنروز، علوم تولیدی و كاربردی نبودند كه به رشد اقتصادی جامعه منجر گردد. پس نمیتوان از آن بهعنوان عامل پیشرفت، یا افول آن را عامل عقبماندگی جامعه بدانیم. شاید مرتبطترین رشته علمی در سدههای دوم تا پنجم هجری كه با تولید ارتباط داشت، طب بود. كه آنهم در خدمت قشر باریكی از جامعه قرار داشت. آیا طب آنروز برای بیماریهای كشنده تودهای، مثل وبا، مالاریا، طاعون و غیره دارو و درمانی كشف كرد؟ آیا علم آنروز برای حفظ جان و مال مردم از مصائب طبیعی مثل زلزله، سیل، خشكسالی و قحطی راهحلی ارائه داده بود؟ پس میتوان نتیجه گرفت كه علوم آنروز چندان كه بعضیها تصور كردهاند ارتباط خیلی نزدیكی با تولید و در نتیجه رشد اقتصادی و توسعه جامعه نداشت. (اگرچه رازی اولین كسی است كه وبا، حصبه و آبله را توصیف كرد. و یا ابنسینا اولین كسی است كه در وصف التهاب غلاف دماغ نوشت) عدم افزایش جمعیت جهان برای قرن های متمادی نشان میدهد كه علوم تا سدههای هفدهم و هیجدهم میلادی پاسخی به مشكلات عمومی جامعه، یعنی كمبود غذا و بیماریهای كشنده فراوان ارائه نداد. جمعیت جهان از اواسط قرن هیجدهم بهسرعت روبه افزایش گذاشت. رشد جمعیت معلول روشن و بارزی از رشد دستآوردهای علمی در زمینه تغذیه عمومی، كنترل محیط زیست و بیماریهای واگیر و كشنده بود. جمعیت جهان برای قرنهای متمادی ثابت مانده بود. بهطوریكه جمعیت 250 میلیونی جهان از زمان تولد مسیح تا قرن 16 میلادی تقریباً تغییر نكرد. این واقعیت دمگرافیك، علیرغم میزان زادو ولد بالا در تمام جوامع بوده است. یعنی بههمان میزان زاد و ولد، تعداد مرگومیر زودرس نیز بالا بود. رشد جهشدار جمعیت از قرن 18 تا بهكنون، علیرغم كنترل مصنوعی زادوولد، نشانه برجستهای از رشد علوم است. بهطوریكه در همین مدت، جمعیت جهان 25 برابر افزایش یافته است. این رشد با رشد اقتصادی، تكنولوژی و گسترش وسیع دستآوردهای علمی همراه بوده است. در سدههای دوم تا پنجم هجری، علیرغم رشد علوم، ابداً نشانهای از این تحول دیده نشد. پس به چه دلیل علم را باید عامل توسعه بدانیم یا افول آن را علت عقبماندگی جامعه؟ علم از خلاء بهوجود نمییابد كه عامل رشد یا عقبماندگی جامعه باشد. علم خود معلول شرایط ویژه طبیعی، تجربه و نیاز جوامع بشری است. مثلاً نیاز یك فردی كه در روستایی زندگی میكند كه حوزه فعالیت او از تكرار كاشت و برداشت سالانه چند قلم محصول مورد نیاز او تجاوز نمیكند و دنیایی جز محیط پیرامون خود نمیشناسد و تجربه نمیكند، و این تصور بر او قائم است كه آنچه باید باشد همان است كه هست، با نیاز یك فرد شهرنشین متفاوت است. فرد شهرنشین با افراد متفاوتی سروكار دارد كه سرگرم حرفههای مختلفاند و متفاوت میاندیشند. او در محیطی زندگی میكند كه نیازمندیاش برای حل مشكلات زندگی بسیار فراتر از فرد روستایی است. دنیای او پرآشوب، پراضطراب، متنوع و پویا است. بنابراین سطح دانش عمومی ایندو، در دو محیط مختلف متأثر از مناسباتی است كه او در رابطه با شیوه تأمین نیازمندیهای زندگیاش در ارتباط با دیگران، با آنها مواجه میشود. در یك محیط بسته مثل ده، فرد پاسخ تمام سؤالات مربوط به زندگیاش در زمینه فلسفی كه توصیف آن در فصل اول آمده است، را از اتوریتههای دینی و حكومتی میگیرید و آنها را مطلق میپندارد. در یك محیط باز مثل شهر، فرد پاسخ سوالاتاش را با مراجعه به مراكز و مراجع متعدد و مختلف اطلاعاتی، از جمله علوم و بهكارگیری نسبی توان عقلی خود بهدست میآورد. (این دو نمونه را میتوان بهعنوان دو الگوی ایدهآل از نوع تیپ ایدهآل ماكسوبر درنظر گرفت.) بنابراین یك جامعه سنتگرا، و عقبمانده اولاً پاسخ به سوالات فلسفی زندگی را قبل از سوال كردن دارد. ثانیاً، منبع و اتورتیه پاسخگویی مشخص است، و پیش از آنكه از دانش و اطلاعاتی برخوردار باشد، از قدرت، از جمله قدرت سركوب (مادی و اجتماعی)، برخوردار است. ثالثاً، همگان از بدو تولد میآموزند كه چون پاسخ پرسشهای آنها را پیشاپیش دادهاند، او نیازی برای تفحص و جستجوگری برای پرسشهای خود ندارد. و فراتر از آن، در فرانید رشد و پرورش خود، جامعه به او میآموزد كه در اندیشه دیگری، جز آنكه جمع، كه او عضو آن است، پذیرفته است و در قالب سنتها و فرهنگ و قوانین ثابت و حاكم جاری است، نباشد. -ادامه دارد
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
Powered by !JoomlaComment 3.26
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|


